دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی

ژانر : - - - - - - - -

پرند دخترک لوند و زیبایی که لیلا وار دل به علیرضا داده به خاطر حفظ جون علیرضا از شر یاسر پسر دایی رذلش که از علیرضا کینه داره و می خواد بهش ضربه بزنه ناچار می شه از اون بگذره و درست سر سفره ی عقد همه چیز رو به هم بزنه و با دلی شکسته از زندگی اون بیرون بره، سال ها بعد وقتی که علیرضا هیچ حسی به جز تنفر به پرند نداره ، یک بار دیگه اون ها رو در روی هم قرار می گیرند ولی این بار حقیقت از زیر خاکسترهای به جا مونده از آتیش افتاده به زندگی پرند شعله ور می شه اما حالا …

  • کیفیت PDF
  • تعداد صفحه 1188

دانلود رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی pdf

رمان بسیار زیبای تابوشکن از نویسنده جوان ایرانی فاطمه قیامی رمانی بسیار ارزنده در ژانر عاشقانه و ازدواج اجباری در سایت بیست رمان دانلود کنید و لذت ببرید.

پرند دخترک لوند و زیبایی که لیلا وار دل به علیرضا داده به خاطر حفظ جون علیرضا از شر یاسر پسر دایی رذلش که از علیرضا کینه داره و می خواد بهش ضربه بزنه ناچار می شه از اون بگذره و درست سر سفره ی عقد همه چیز رو به هم بزنه و با دلی شکسته از زندگی اون بیرون بره، سال ها بعد وقتی که علیرضا هیچ حسی به جز تنفر به پرند نداره ، یک بار دیگه اون ها رو در روی هم قرار می گیرند ولی این بار حقیقت از زیر خاکسترهای به جا مونده از آتیش افتاده به زندگی پرند شعله ور می شه اما حالا …

خلاصه رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی :

نگاهش به نگاهم خورد، دوباره چشمانش بارید، در اتاق را چفت کردم و کمی دور تر از او روی صندلی نشستم … هیچ ایده ای برای شروع بحث مان نداشتم پس به ناچار سکوت کردم … با گوشه ی انگشتانم کلنجار رفتم و سر به زیر منتظر بودم که صدایش آمد … وقتی امروز خیلی اتفاقی تونستیم بلیط هواپیما برای شیراز گیر بیاریم هم خوشحال شدم هم دلم خون شد

دستمال کاغذی را زیر بینی اش کشید و با صدایی که از زور گریه خشدار شده بود ادامه داد: من هنوزم تو شوکم … هیچوقت فکرشم نمیکردم یاسر یه همچین آدمی باشه … هنوزم نمیفهمم چرا باید اینکارو با شما بکنه؟ … یاسر فقط زیادی تعصبی و غیرتی بود ولی هیچوقت دنبال شر و دردسر نبود … طاقت نیاوردم و میان حرفش پریدم

برّنده گفتم:غیرتی؟؟ پوزخندم ناخواسته بود … کسی که به خاطر یه شک بیخود زنشو به قتل میرسونه میشه غیرتی؟ ناباور از خشم صدایم سکوت کرد و لب گزید … عصبی چشم بستم و تند و بی وقفه گفتم: چرا ازش نپرسیدین دلیل این کار مسخرش چی بوده؟ مامان شما هنوزم یه جوری حرف میزنی که انگار اونیکه مقصره من بودم نه شازده پسر داداشت

آهسته گفت: منظورم این نبود پرند جان دستم را به نشانه سکوت بالا گرفتم … منظورتون دقیقا همین بود، یاسر اگه حرفای منو تایید نمیکرد شما هیچوقت سراغم نمیومدین درست مثل همون هفت سال پیش از خونه بیرونم میکردین … با بغض ادامه دادم … درست مثل هر وقتی که دلتنگی دیوونم میکرد و میومدم سراغتون اما در رو برام باز نمیکردین

دلگرفته روی صندلی آوار شدم و نالیدم … مطمئنی من دخترتم؟ چشمانش با درد بسته بود و هق هقش اوج گرفت … مامان من پرند بودم نه هرکسی … من بچت بودم … کسی که نه ماه تو شکمت لحظه به لحظه رشد کردم … دو سال شیره جونتو خوردم و قد کشیدم … من پاره ی تنت بودم نه هرکسی

چطوری دلت میومد وقتی خسته و دلتنگ بهت پناه میاوردم حتی نمیکردی درو برام باز کنی؟ خشمگین ادامه دادم … از اینا گذشته منم یه زن بودم درست مثل خودت … من ازت انتظار درک داشتم نه دشمنی … چرا انقد زن ستیز بودی؟ میان هق هق گفت: من دوست داشتم فقط راهشو بلد نبودم زهرخند زدم … مطمئنی؟

دوست داشتن این مدلیه؟ دخترت شب قبل از عقد غیبش بزنه به مدت یه هفته، وقتی که پیداش شد حتی اجازه ندی حرف بزنه بگیریش زیر مشت و لگد و بهش انگ بی آبرویی بزنی … از خونه بیرونش کنی … به همه بگی دختری به اسم پرند ندارم … هفت سال برات مهم نباشه من کجام؟ چیکار میکنم؟

خفه نالید … وقتی از ساعت 8 شبم گذشت و خبری از تو و علیرضا نشد هممون نگران شدیم … خونه پر از مهمون بود و شما پیداتون نبود … علیرضا وقتی بدون تو اومد و گفت: که آرایشگاه نبودی دنیا روی سرم خراب شد … پچ پچ و مسخره کردن فامیل شروع شد … هرچی به گوشیت زنگ میزدیم خاموش بود …

کم کم شد آخر شب و خبری ازت نشد … همه ی مهمونا رفته بودن و ما مونده بودیم و یه ابروریزی بزرگ … خواستیم بریم کلانتری که یاسر من و باباتو کشوند تو اتاق و گفت تو فرار کردی … گفت از ازدواج با علیرضا پشیمون شدی و داشتی از آرایشگاه فرار میکردی که تو رو دیده و قول داده کمکت کنه و سوارت کرده … انقد از کارت شوکه و عصبی بودیم که حتی یه درصدم فکر نکردیم دروغ …

خرید رمان تابوشکن اثر فاطمه قیامی

قیمت : 18 هزارتومان

  • باکس دانلود
  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(