دانلود رمان آب و آتش  از فاطمه رنجبر

دانلود رمان آب و آتش  از فاطمه رنجبر

ژانر :

آب و آتش آتش دختری که عشقش هوس بود و بخاطر معشوقه‌اش پسر فقیری رو شوهر اجاره‌ایش می‌کنه تا شوهر اجاره‌ایش واسطه ادامه رابطه‌اش با دوست پسرش بشه غافل از این که اون شوهر اجاره‌ای کسی هست که اول رمان آب و آتش نفس عمیقی کشیدم و به پسر مظلوم رو به روم خیره شدم؛ انتخاب خوبی برای اسباب بازی دختر وحشی مثل من بود چه قدر زحمت کشیده بودم تا همچین پسر پپه ای پیدا کنم و نظرش رو راحت جلب کنم دستم رو زیر شال نازک قرمزم بردم و طره موهای مشکیم که به سیاهی ذغال می رسید رو صاف کردم چند دقیقه گذشت با پا روی زمین ضرب گرفتم اما انگار آرتین کافه چی پپه راغب به نطق کردن نبود با سرکشی به چشماش خیره شدم، پی بردم که تو این حالت به چه اندازه قدرت رسوخ تو وجودش رو دارم! تا به دقیقه نکشید سر به زیر انداخت نیشخندی از این همه خجلی و کم رویی زدم خسته از این همه کش مکش لب از لب باز کردم: چرا انقدر آرومی؟ یه چیزی بگو! سرش رو باال کشید و بدون این که نگام کنه جواب داد: عصبی شدم و نتونستم خودم رو کنترل کنم فکر می کنم نمی شد با شعور وارد معامله با اینفکر نمی کنم الزم باشه که من حرفی بزنم، اونی که باید توضیح بده شما هستی نه من ساده لوح بشم! به سمتش خم شدم و آروم با صدای لوند زمزمه کردم: از این روال برای من نیا، می خوای حرفی ام بزنی تو چشمام نگاه کن با اخم نگاهش ر به سمتم…

دانلود رمان آب و آتش pdf از فاطمه رنجبر با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان فاطمه رنجبر مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان آب و آتش
آتش دختری که عشقش هوس بود و بخاطر معشوقه‌اش پسر فقـیری رو شوهر اجاره‌ایش مـی‌کنه
تا شوهر اجاره‌ایش واسطه ادامه رابطه‌اش با دوست پسرش بشـه غافل از این که اون
شوهر اجاره‌ای کسی هست که
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان عادلانه نیست فاطمه رنجبر
قسمت اول رمان آب و آتش
نفس عمـیقـی کشیـدم و به پسر مظلوم رو به روم خیره شـدم؛ انتخاب خـوبی برای اسباب بازی دختر
وحشی مثل من بود چه قدر زحمت کشیـده بودم تا همچین پسر پپه ای پیـدا کنم و نظرش رو
راحت جلب کنم
دستم رو زیر شال نازک قرمزم بردم و طره موهای مشکیم که به سیاهی ذغال مـی رسیـد رو صاف
کردم
چند دقـیقه گذشت با پا روی زمـین ضرب گرفتم اما انگـار آرتین کـافه چی پپه راغب به نطق کردن
نبود
با سرکشی به چشماش خیره شـدم، پی بردم که تـو این حالت به چه اندازه قدرت رسوخ تـو
وجودش رو دارم! تا به دقـیقه نکشیـد سر به زیر انداخت نیشخندی از این همه خجلی و کم رویی
زدم
خستـه از این همه کش مکش لب از لب باز کردم:
چرا انقدر آرومـی؟ یه چیزی بگو!
سرش رو باال کشیـد و بدون این که نگـام کنه جواب داد:
عصبی شـدم و نتـونستم خـودم رو کنترل کنم فکر مـی کنم نمـی شـد با شعور وارد معامله
با اینفکر نمـی کنم الزم باشـه که من حرفی بزنم، اونی که بایـد تـوضیح بده شما هستی نه من
ساده لوح بشم! به سمتش خم شـدم و آروم با صدای لوند زمزمه کردم:
از این روال برای من نیا، مـی خـوای حرفی ام بزنی تـو چشمام نگـاه کن با اخم نگـاهش ر
به سمتم…

لینک دانلود رمان آب و آتش  

  • 45 views