دانلود رمان اغتشاشگر  از رویا رستمی 

دانلود رمان اغتشاشگر از رویا رستمی 

ژانر :

بارش پس از مرگ مادرش جهت فرار از دسیسه ناپدری اش که قصد دستکاری شناسامه اش و سو استفاده از او را دارد به هامین که متهم به قتل مادرش است پناه می برد و این ماندن شروطی دارد و اول رمان وحشت زده بود به سرعت درون خیابان شروع به دویدن کرد سایه آدم هایی که دنبالش می کردند بر وحشتش افزود نفس نفس نی زد فقط به سرعت خودش را جلوی اولین ماشین که داشت رد می شد انداخت ماشین ترمز خشکی کشید جوری که بوی لنت و ترمزش درون هوا پخش شد معطل نکرد فقط در صندلی عقب را باز کرد و سوار شد برو آقا، تو رو خدا برو ماشین که حرکت نکرد نگاهش برگشت خورد از دیدن کسی که کمی عصبی کنارش نفس می کشید جا خورد نگاهش تمام رخ به قیافه ی عصبی مرد افتاد راننده از آینه نگاه می کرد چیکار کنم آقا؟ بیا این دخترو پیاده کن فورا دستگیره را چسبید تو رو خدا کمکم کنید دنبالمن مرد کنارش غرید: منو سنن، برو تا پیاده ات نکردم همان دم ماشینی کنار گوشش روی ترمز زد چندتا قلچماق از ماشین پیاده شدند یکی جلوی کاپوت ایستاد، دستش را روی ماشین گذاشت و با چشمانی وق زده انگار یک گاومیش وحشی حمله کرده باشد ایستاد و نگاه کرد قیه هم گلاویز در شدند اینجا چه خبر بود؟ نگاهی به دختر ترسیده ی کنارش انداخت نگاهش را با غرور و سماجت برگرداند راه بیفت آقا نمیره کنار، پاشو بشکن راننده ی بیچاره مجبور به اطاعت بود گاز داد قلچماق مقابل ماشین جا خورد فکر نمی کرد واقعا با اینکه..

دانلود رمان اغتشاشگر pdf از رویا رستمـی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان رویا رستمـی مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه
خلاصه رمان اغتشاشگر
بارش پس از مرگ مادرش جهت فرار از دسیسه ناپدری اش که قصد دستکـاری
شناسامه اش و سو استفاده از او را دارد به هامـین که متـهم به قتل
مادرش است پناه مـی برد و این ماندن شروطی دارد و
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان مرد وحشی
قسمت اول رمان اغتشاشگر
وحشت زده بود به سرعت درون خیابان شروع به دویـدن کرد سایه آدم هایی
که دنبالش مـی کردند بر وحشتش افزود نفس نفس نی زد فقط به سرعت
خـودش را جلوی اولین ماشین که داشت رد مـی شـد انداخت ماشین ترمز
خشکی کشیـد جوری که بوی لنت و ترمزش درون هوا پخش شـد معطل نکرد
فقط در صندلی عقب را باز کرد و سوار شـد برو آقا، تـو رو خدا برو ماشین که حرکت نکرد نگـاهش برگشت خـورد
از دیـدن کسی که کمـی عصبی کنارش نفس مـی کشیـد جا خـورد نگـاهش
تمام رخ به قـیافه ی عصبی مرد افتاد راننده از آینه نگـاه مـی کرد چیکـار کنم آقا؟
بیا این دخترو پیاده کن فورا دستگیره را چسبیـد تـو رو خدا کمکم کنیـد
دنبالمن مرد کنارش غریـد: منو سنن، برو تا پیاده ات نکردم همان دم ماشینی
کنار گوشش روی ترمز زد چندتا قلچماق از ماشین پیاده شـدند یکی جلوی
کـاپوت ایستاد، دستش را روی ماشین گذاشت و با چشمانی وق زده
انگـار یک گـاومـیش وحشی حمله کرده باشـد ایستاد و نگـاه کرد
قـیه هم گلاویز در شـدند اینجا چه خبر بود؟ نگـاهی به دختر ترسیـده ی کنارش انداخت
نگـاهش را با غرور و سماجت برگرداند راه بیفت آقا نمـیره کنار، پاشو بشکن راننده ی
بیچاره مجبور به اطاعت بود گـاز داد قلچماق مقابل ماشین جا خـورد فکر نمـی کرد
واقعا با اینکه..

لینک دانلود رمان اغتشاشگر

  • 69 views