دانلود رمان امشب ازت متنفرم  از مهسا اسدی

دانلود رمان امشب ازت متنفرم  از مهسا اسدی

ژانر : -

ازت متنفرم تا حالا طوفان رو از نزدیک دیدید؟؟ یه طوفان وقتی بیاد همه چیز رو با خودش به یغما میبره همه چیز رو نابود میکنه خرابی هایی که به یادگار میزاره تا مدتها باقی میمونن و درست کردنشون خیلی سخته این فقط یه طوفان بود که کل زندگیه “آرتمیس” رو با خودش به یغما برد و اونو با تنی خسته و دلی شکسته جا گذاشت حالا اون مونده با خرابی های مونده از زندگیش با آرزوهای داغ شده رو دلش با بغض های اشک نشده تو گلوش و یه عالمه غم اول رمان ازت متنفرم بعد از شام بساط آجیل و میوه راه افتاد پروین خانم تو آشپزخانه پا به پای مامان در حال جمع و جور کردن بود یک خرده تخمه تو بشقابم ریختم و رفتم کنار چقدر خسته ام بدم نمی آید یه چرت بغل شومینه بزنم یکدفعه فکری مثل جرقه پریشانم کرد وای نکنه موقعی که از ماشین مسعود پیاده شدم بهزاد منو دیده باشه آخ اگه فهمیده باشه چه فکرهایی که با خودش نمی کنه ولی نه حتما ندیده بهزاد بلند بالا و با اندام ورزیده بین بابا و آقای نصیری نشست هبود و با سر حرفهای آنها را تائید می کرد رفتارش کاملا دلنشین و مودبانه بود یک لحظه بطرف ساحل برگشت و بابت چای تشکر کرد بابا با مهربانی زد روی شانه اش ” خوب بهزاد جان حالا واقعا فکرهایت را کردی تو الان واسه خودت یک مهندس ساختمان خبره ای کلی تو خارج دوره های تخصصی گذراندی مطمئنی که می خوای با من و بابات کار کنی ؟” دستش را بطرف موهای مجعد کوتاهش…

دانلود رمان امشب ازت متنفرم pdf از مهسا اسدی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان مهسا اسدی مـیباشـد
موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان امشب ازت متنفرم
تا حالا طوفان رو از نزدیک دیـدیـد؟؟ یه طوفان وقتی بیاد همه چیز رو با خـودش به یغما مـیبره
همه چیز رو نابود مـیکنه خرابی هایی که به یادگـار مـیزاره تا مدتـها باقـی مـیمونن و درست
کردنشون خیلی سختـه این فقط یه طوفان بود که کل زندگیه “آرتمـیس” رو با خـودش به یغما
برد و اونو با تنی خستـه و دلی شکستـه جا گذاشت حالا اون مونده با خرابی های مونده از
زندگیش با آرزوهای داغ شـده رو دلش با بغض های اشک نشـده تـو گلوش و یه عالمه غم
رمان پیشنهادی:دانلود رمان کوچ مهسا زهیری
قسمت اول رمان امشب ازت متنفرم
بعد از شام بساط آجیل و مـیوه راه افتاد پروین خانم تـو آشپزخانه پا به پای مامان در حال
جمع و جور کردن بود یک خرده تخمه تـو بشقابم ریختم و رفتم کنار چقدر خستـه ام
بدم نمـی آیـد یه چرت بغل شومـینه بزنم یکدفعه فکری مثل جرقه پریشانم کرد وای نکنه
موقعی که از ماشین مسعود پیاده شـدم بهزاد منو دیـده باشـه آخ اگـه فهمـیـده باشـه
چه فکرهایی که با خـودش نمـی کنه ولی نه حتما ندیـده بهزاد بلند بالا و با اندام ورزیـده
بین بابا و آقای نصیری نشست هبود و با سر حرفهای آنها را تائیـد مـی کرد رفتارش کـاملا
دلنشین و مودبانه بود یک لحظه بطرف ساحل برگشت و بابت چای تشکر کرد بابا با
مهربانی زد روی شانه اش ” خـوب بهزاد جان حالا واقعا فکرهایت را کردی تـو الان واسه
خـودت یک مهندس ساختمان خبره ای کلی تـو خارج دوره های تخصصی گذراندی
مطمئنی که مـی خـوای با من و بابات کـار کنی ؟” دستش را بطرف موهای مجعد کوتاهش…

لینک دانلود رمان امشب

  • 33 views