دانلود رمان اولین خاطره تلخ  از سیاوش 68

دانلود رمان اولین خاطره تلخ  از سیاوش 68

ژانر : -

اولین خاطره تلخ یزدان بعد از یک ماه به زنش اعتراف می کنه که نمی تونه باهاش زندگی کنه؛ چون یک مرد کامل نیست در این بین گذشته ای وجود داره که یزدان رو از مرد بودن خودش بیزار کرده چی باعث شده که یزدان به این حال بیفته اول رمان اولین خاطره تلخ ﭼﻤﺪوﻧﺶ را از دوﻣﯿﻦ ﭘﻠﻪ ﻫﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ آورد،ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﮐﺸﯿﺪ، ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻐﺾ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺗﻮ ﮔﻠﻮش ﻧﺸﮑﻨﻪ ﻣﻮﻫﺎش، ﭘﺮﯾﺸﻮن روي ﺻﻮرﺗﺶ رﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ، اﻣﺎ، اوﻧﻘﺪر ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺗﻮان درﺳﺖ ﮐﺮدن ﺷﺎﻟﺶ رو ﻧﺪاﺷﺖ ﺳﻌﯽ ﮐﺮد ﺑﺎ دﺳﺖ ﭼﭙﺶ ﺷﺎﻟﺶ رو درﺳﺖ ﮐﻨﻪ ﺑﻐﺾ ﻟﻌﻨﺘﯿﺶ ﺷﮑﺴﺖ، اﺷﮑﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ روي ﮔﻮﻧﻪ اش روون ﺷﺪه ﺑﻮدن رو ﭘﺲ زد ﭼﺸﻤﺎش ﺑﺪون اﺟﺎزه ﺳﻤﺖ ﭘﻨﺠﺮه ﻃﺒﻘﻪ ﺳﻮم ﺳﺎﺧﺘﻤﻮن ﭼﺮﺧﯿﺪن ﻫﻨﻮز ﭼﺸﻤﺎش ﭘﯽ ﻣﺮد ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه ﺑﻮدن ﭘﺮده ﮐﻨﺎر رﻓﺘﻪ ﺑﻮد و ﻣﺮدي ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺗﻠﺦ و ﺗﻬﯽ ﺑﻪ اون زل زده ﺑﻮد ﺑﺮاي اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﭼﺸﻤﺎي اﯾﻦ ﻣﺮد رو اﺑﺮي دﯾﺪ از ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﻧﻢ ﭼﺸﻤﺎي ﺳﺮدش رو ﺑﺒﯿﻨﻪ “ﮐﺪام را ﺑﺎور ﮐﻨﻢ ﺗﻠﺨﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ را ﯾﺎ ﻧﻢ ﭼﺸﻤﺎن اﺑﺮﯾﺖ را ﺗﻮ ﺑﮕﻮ اﺣﺴﺎﺳﺖ ﮐﻮ؟ ﭼﺮا اﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻠﺦ ﺷﺪي ﭼﺸﻤﺎن ﺗﻬﯽ ات ﺗﺎوان ﮐﺪام ﮔﻨﺎه ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻦ” ﭼﻤﺪوﻧﺶ را ﺑﻪ زﻣﯿﻦ ﮔﺬاﺷﺖ دﺳﺘﺶ رو ﺑﺮاي ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﺑﺎﻻ آورد اﻣﺎ ﻣﺮد ﭘﺮده رو ﮐﺸﯿﺪ، ﻣﺤﻮ ﺷﺪ ﺣﺒﺎب ﺑﻮد و ﺷﮑﺴﺖ آﺗﺶ ﺑﻮد و ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪ آب ﺑﻮد و ﯾﺦ زد دﺳﺘﻪ ﭼﻤﺪون رو ﺗﻮ دﺳﺘﺶ ﺟﺎﺑﻪ ﺟﺎ ﮐﺮد ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ اول ﺧﯿﺎﺑﻮن ﮐﺮد زﯾﺮ ﻟﺐ زﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮد: “ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺳﻮي ﻣﺮگ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪون او ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮگ” ﺑﺎز ﻫﻢ ﭼﺸﻤﺎش ﻧﮕﺎﻫﺸﻮن رو ﺳﻤﺖ ﭘﻨﺠﺮه دزدﯾﺪن اﻣﺎ اﯾﻦ ﺑﺎر خبری از

دانلود رمان اولین خاطره تلخ pdf از سیاوش ۶۸ با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان سیاوش ۶۸ مـیباشـد
موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان اولین خاطره تلخ
یزدان بعد از یک ماه به زنش اعتراف مـی کنه که نمـی تـونه باهاش زندگی کنه؛
چون یک مرد کـامل نیست در این بین گذشتـه ای وجود داره که یزدان رو از مرد بودن
خـودش بیزار کرده چی باعث شـده که یزدان به این حال بیفتـه
رمان پیشنهادی:دانلود رمان از خیانت تا عشق سیاوش ۶۸
قسمت اول رمان اولین خاطره تلخ
ﭼﻤﺪوﻧﺶ را از دوﻣﯿﻦ ﭘﻠﻪ ﻫﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ آورد،ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﮐﺸﯿﺪ، ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻐﺾ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺗﻮ ﮔﻠﻮش ﻧﺸﮑﻨﻪ
ﻣﻮﻫﺎش، ﭘﺮﯾﺸﻮن روي ﺻﻮرﺗﺶ رﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ، اﻣﺎ، اوﻧﻘﺪر ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺗﻮان درﺳﺖ ﮐﺮدن
ﺷﺎﻟﺶ رو ﻧﺪاﺷﺖ ﺳﻌﯽ ﮐﺮد ﺑﺎ دﺳﺖ ﭼﭙﺶ ﺷﺎﻟﺶ رو درﺳﺖ ﮐﻨﻪ ﺑﻐﺾ ﻟﻌﻨﺘﯿﺶ ﺷﮑﺴﺖ،
اﺷﮑﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ روي ﮔﻮﻧﻪ اش روون ﺷﺪه ﺑﻮدن رو ﭘﺲ زد ﭼﺸﻤﺎش ﺑﺪون اﺟﺎزه ﺳﻤﺖ ﭘﻨﺠﺮه ﻃﺒﻘﻪ
ﺳﻮم ﺳﺎﺧﺘﻤﻮن ﭼﺮﺧﯿﺪن ﻫﻨﻮز ﭼﺸﻤﺎش ﭘﯽ ﻣﺮد ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه ﺑﻮدن ﭘﺮده ﮐﻨﺎر رﻓﺘﻪ ﺑﻮد و
ﻣﺮدي ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺗﻠﺦ و ﺗﻬﯽ ﺑﻪ اون زل زده ﺑﻮد ﺑﺮاي اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﭼﺸﻤﺎي اﯾﻦ ﻣﺮد رو اﺑﺮي دﯾﺪ
از ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﻧﻢ ﭼﺸﻤﺎي ﺳﺮدش رو ﺑﺒﯿﻨﻪ “ﮐﺪام را ﺑﺎور ﮐﻨﻢ ﺗﻠﺨﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ را
ﯾﺎ ﻧﻢ ﭼﺸﻤﺎن اﺑﺮﯾﺖ را ﺗﻮ ﺑﮕﻮ اﺣﺴﺎﺳﺖ ﮐﻮ؟ ﭼﺮا اﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻠﺦ ﺷﺪي ﭼﺸﻤﺎن ﺗﻬﯽ ات ﺗﺎوان
ﮐﺪام ﮔﻨﺎه ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻦ” ﭼﻤﺪوﻧﺶ را ﺑﻪ زﻣﯿﻦ ﮔﺬاﺷﺖ دﺳﺘﺶ رو ﺑﺮاي ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﺑﺎﻻ آورد
اﻣﺎ ﻣﺮد ﭘﺮده رو ﮐﺸﯿﺪ، ﻣﺤﻮ ﺷﺪ ﺣﺒﺎب ﺑﻮد و ﺷﮑﺴﺖ آﺗﺶ ﺑﻮد و ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪ آب ﺑﻮد و ﯾﺦ زد
دﺳﺘﻪ ﭼﻤﺪون رو ﺗﻮ دﺳﺘﺶ ﺟﺎﺑﻪ ﺟﺎ ﮐﺮد ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ اول ﺧﯿﺎﺑﻮن ﮐﺮد زﯾﺮ ﻟﺐ زﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮد:
“ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺳﻮي ﻣﺮگ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪون او ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮگ” ﺑﺎز ﻫﻢ ﭼﺸﻤﺎش ﻧﮕﺎﻫﺸﻮن رو ﺳﻤﺖ ﭘﻨﺠﺮه دزدﯾﺪن
اﻣﺎ اﯾﻦ ﺑﺎر خبری از

لینک دانلود رمان  اولین خاطره تلخ  

  • 32 views