دانلود رمان بهم بگو  از گیسو

دانلود رمان بهم بگو از گیسو

ژانر :

درمورد دختری بنام ایرسا یه دختره شر زبون دراز حاضر جواب پررو شیطون خلاصه بماند تمام خصلتای بدرو باهم داره و تا این حد بدونید که شیطون باید بیاد پیشش لنگ بندازه!! ایرسا خانوم دیوونه ما یه گذشته تلخم داره.. از۱۲سالگی وقتی خانوادشو توی تصادف از دست داد تا حالا که یه دختر جوونه۱۹-۲۰سالست تو بهزیستی زندگی میکنه! یه جورایی با این قضیه کنار اومده چون مجبوره کنار بیاد و اما این بهزیستی یه قانون داره که هرکس به شخصه میاد واسه کمک به اونجا باید ازش یه تشکر ساده کنن همین! ولی دختر داستان ما مغرورتر از این حرفاست و به قوله خودش همیشه مسئول جادوگرشون رو میپیچونه نمیره تا اینکه یه روز.. اول رمان مری:ایرسا؟ من:هوم؟؟ مری:هومو کوفت!پاشو ببینم. من:واااااااااااای دست بردار جونه مری!دارم یه خواب خوب میبینم تو هم هی پابرهنه بپر وسط! مری:ا؟مگه خوابم میبینی؟!عجیبه نمیدونستم خرسا هم خواب میبینن..خوب حاال بنال بینم! من:بی تربیت…داشتم خواب میدیدم دار فانی رو بدرود گفتی شرت کم شده!..یوهووووووووووو!ولی حیف که خواب بود… مریم یکی زد تو سرمو گفت:زهرمار!بی مزه!بیخود بنده حاالحاال ها قصد ندارم رفع رحمت کنم افتاد؟؟!بعدشم من تا حلوای جنابعالی رو نخورم نمیمیرم تا چشت در اد!حاالهم پامیشی یا بپاشونمت؟؟!!پاشووووووووو.. من:نچ! مری:میگم بلند شو! من:نچ. مری:پا نمیشی نه؟؟! من:نچ.. مری:باشه فقط یادت باشه خودت خواستی !یه دفعه احساس کردم موش ابکشیده شدم!…واااااااااااای مری!مگه اینکه گیرت نیارم دختره ی مردم ازار بی تربیت !!مثه فشنگ از جام پریدم و افتادم دنبالش!… من:مریییییییییییی میکشمت به موال! اونم همونجور که میدویید گفت:بابا چرا یه دفعه ای وحش میشی؟؟حاال بیاوخوبی کن هیییییییییی بشکنه این دست که با اینکه شیرینه بازم ایرسا خره گازش میگیره!!

دانلود رمان بهم بگو pdf از گیسو با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان گیسو مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه
خلاصه رمان بهم بگو
درمورد دختری بنام ایرسا یه دختره شر زبون دراز حاضر جواب پررو شیطون
خلاصه بماند تمام خصلتای بدرو باهم داره و تا این حد
بدونیـد که شیطون بایـد بیاد پیشش لنگ بندازه!!
ایرسا خانوم دیوونه ما یه گذشتـه تلخم داره..
از۱۲سالگی وقتی خانوادشو تـوی تصادف از دست داد
تا حالا که یه دختر جوونه۱۹-۲۰سالست تـو بهزیستی زندگی مـیکنه!
یه جورایی با این قضیه کنار اومده چون مجبوره کنار بیاد
و اما این بهزیستی یه قانون داره که هرکس به شخصه مـیاد
واسه کمک به اونجا بایـد ازش یه تشکر ساده کنن همـین!
ولی دختر داستان ما مغرورتر از این حرفاست و به قوله
خـودش همـیشـه مسئول جادوگرشون رو مـیپیچونه نمـیره
تا اینکه یه روز..
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان حاملگی اجباری
قسمت اول رمان بهم بگو
مری:ایرسا؟
من:هوم؟؟
مری:هومو کوفت!پاشو ببینم.
من:واااااااااااای دست بردار جونه مری!دارم یه خـواب خـوب مـیبینم تـو هم هی پابرهنه بپر وسط!
مری:ا؟مـگـه خـوابم مـیبینی؟!عجیبه نمـیـدونستم خرسا هم خـواب مـیبینن..خـوب حاال بنال بینم!
من:بی تربیت…داشتم خـواب مـیـدیـدم دار فانی رو بدرود گفتی شرت کم شـده!..یوهووووووووووو!ولی
حیف که خـواب بود…
مریم یکی زد تـو سرمو گفت:زهرمار!بی مزه!بیخـود بنده حاالحاال ها قصد ندارم رفع رحمت کنم
افتاد؟؟!بعدشم من تا حلوای جنابعالی رو نخـورم نمـیمـیرم تا چشت در اد!حاالهم پامـیشی یا
بپاشونمت؟؟!!پاشووووووووو..
من:نچ!
مری:مـیگم بلند شو!
من:نچ.
مری:پا نمـیشی نه؟؟!
من:نچ..
مری:باشـه فقط یادت باشـه خـودت خـواستی
!یه دفعه احساس کردم موش ابکشیـده شـدم!…واااااااااااای مری!مـگـه اینکه گیرت نیارم دختره ی
مردم ازار بی تربیت !!مثه فشنگ از جام پریـدم و افتادم دنبالش!…
من:مریییییییییییی مـیکشمت به موال!
اونم همونجور که مـیـدوییـد گفت:بابا چرا یه دفعه ای وحش مـیشی؟؟حاال بیاوخـوبی کن هیییییییییی
بشکنه این دست که با اینکه شیرینه بازم ایرسا خره گـازش مـیگیره!!

لینک دانلود رمان بهم بگو

  • 24 views