دانلود رمان به کچا چنین شتابان  از دل آن

دانلود رمان به کچا چنین شتابان  از دل آن

ژانر : -

به کچا چنین شتابان گلابتون دختری ک دوبار سخت برای کنکور خونده ولی شکست خورده و افسرده شده. از طرف همه، حتی دوست پسرش بدلیل نداشتن تحصیلات و مدرک دانشگاهی تحت فشاره تا اینکه تصمیم میگیره مشغول به کار بشه. برا مصاحبه به عنوان منشی به دفتر خبرگزاری معروفی میره و درحالی که هیچ امیدی نداره، با استخدامش موافقت میشه. ولی گلاب نمیدونه که قراره زندگیش بدجوری به زندگی مدیر و یکی از خبرنگارهای پرحاشیه اون خبرگزاری گره بخوره… اول رمان به کجا چنین شتابان کاغذ توی دستم رو فشار میدم و به تابلو های کوچیک روی برد البی مجتمع نگاه میکنم. دفتر نشریه ” ندای حق” – خبرگزاری ایران پرس / طبقه یازدهم ، واحد ۳۴ آروم و با استرس از کنار نگهبان البی رد میشم و به سمت دو آسانسور مجتمع میرم. وارد آسانسور طبقات فرد میشم و دکمه ۱۱ رو فشار میدم. آهنگ بی کالم توی آسانسور استرسم رو بیشتر میکرد. سعی میکنم نفس عمیق بکشم و با خودم مرور میکنم “من میتونم! بهش نیاز دارم، باید بتونم…” برای پرت کردن حواسم از توی آینه آسانسور وضعم رو چک میکنم. کمی لبه شالم رو پایین میکشم و موهای چتریم رو زیر شال میفرستم که لجبازانه سر میخورن و دوباره روی پیشونیم میریزن. عینک گرد و فریم نازکم رو برمیدارم و برای اطمینان اینکه ریملم نریخته باشه دستی زیر چشمم میکشم. با صدای زنی که میگفت به طبقه یازده رسیدم کیفم رو روی دوشم جابجا میکنم و بعد از باز شدن در از آسانسور خارج میشم. از بین واحدهای رو به روم به سمت در سفید رنگ میرم که با بنر وصل شده روی پایه ….

دانلود رمان به کچا چنین شتابان pdf از دل آن با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان دل آن مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه/اجتماعی
خلاصه رمان به کچا چنین شتابان
گلابتـون دختری ک دوبار سخت برای کنکور خـونده ولی شکست خـورده و افسرده شـده.
از طرف همه، حتی دوست پسرش بدلیل نداشتن تحصیلات و مدرک دانشگـاهی
تحت فشاره تا اینکه تصمـیم مـیگیره مشغول به کـار بشـه.
برا مصاحبه به عنوان منشی به دفتر خبرگزاری معروفی مـیره و درحالی
که هیچ امـیـدی نداره، با استخدامش موافقت مـیشـه.
ولی گلاب نمـیـدونه که قراره زندگیش بدجوری به زندگی مدیر و یکی
از خبرنگـارهای پرحاشیه اون خبرگزاری گره بخـوره…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان معشوقه مشترک
قسمت اول رمان به کجا چنین شتابان
کـاغذ تـوی دستم رو فشار مـیـدم و به تابلو های کوچیک روی برد البی مجتمع نگـاه مـیکنم.
دفتر نشریه ” ندای حق” – خبرگزاری ایران پرس / طبقه یازدهم ، واحد ۳۴
آروم و با استرس از کنار نگـهبان البی رد مـیشم و به سمت دو آسانسور مجتمع مـیرم. وارد آسانسور
طبقات فرد مـیشم و دکمه ۱۱ رو فشار مـیـدم.
آهنگ بی کـالم تـوی آسانسور استرسم رو بیشتر مـیکرد.
سعی مـیکنم نفس عمـیق بکشم و با خـودم مرور مـیکنم “من مـیتـونم! بهش نیاز دارم، بایـد بتـونم…”
برای پرت کردن حواسم از تـوی آینه آسانسور وضعم رو چک مـیکنم. کمـی لبه شالم رو پایین مـیکشم و
موهای چتریم رو زیر شال مـیفرستم که لجبازانه سر مـیخـورن و دوباره روی پیشونیم مـیریزن.
عینک گرد و فریم نازکم رو برمـیـدارم و برای اطمـینان اینکه ریملم نریختـه باشـه دستی زیر چشمم مـیکشم.
با صدای زنی که مـیگفت به طبقه یازده رسیـدم کیفم رو روی دوشم جابجا مـیکنم و بعد از باز شـدن در از
آسانسور خارج مـیشم.
از بین واحدهای رو به روم به سمت در سفیـد رنگ مـیرم که با بنر وصل شـده روی پایه ….

لینک دانلود رمان به کچا چنین شتابان 

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0