دانلود رمان بی گناه  از نازی

دانلود رمان بی گناه  از نازی

ژانر : - - - -

بی گناه مستانه و مهسان، خواهرهای دوقلویی که چند بار در مکان های مختلف با دو برادر دوقلو بنام های رادوین و رامسین برخود میکنن… و خب این برخورد ها زیاد خوشایند نبود… دخترا درسشون تموم میشه و برای کار وارد یک شرکت طراحی لباس میشن که از قضا پدر پسرا رئیسشه! دخترا و پسرا مدتی با هم کلکل میکنن اما بعد عاشق هم میشن، ولی این پایان ماجرا نیست بلکه شروع داستانه… داستانی از عشق، محبت، درد، گریه، انتقام، رازهای پنهان، قتل، و…. جلد دوم این رمان بنام  تاوان بی‌گناهی  در حال تایپ اول رمان بی گناه مستانه*** نفس عمیقی کشیدم تا از لرز تنم کم بشه اما نشد! مثل بید میلرزیدم! چشمام تار می دید! قطرات اشک دونه دونه روی گونه هام میچکیدن! خدایا مگه منو نمیبینی؟ مگه من بنده ت نیستم؟ من که همیشه از ته قلبم بهت ایمان داشتم! پس چرا کمکم نمیکنی؟ من که همیشه پیرو دین تو بودم پس چرا به دادم نمیرسی؟ نمیبینی وضعمو؟ نمیبینی بدبختی ها مو؟ نمیبینی باتالقی رو که توش گیر کردن کردم؟ اگه میبینی پس چرا از این باتالق نجاتم نمیدی خدا؟ چرا؟ چرا؟ لب هام میلرزید! لب پایینم رو به دندون گرفتم و نفس عمیق دیگه ای کشیدم اما اروم نشدم! تا حاال شده حس اضافه بودن بهت دست بده؟ شده حس کنی همه دارن به زور تحملت میکنن؟ شده حس کنی وسط زندگی دو نفری؟ من همه این حس ها رو فقط در دو ماه تجربه کردم! دو ماه! دو ماهه که زندگی به کامم زهر شده! دو ماهه که از زندگی بریدم! تا کی باید توهین و تحقیر های کسی که دیوانه….

دانلود رمان بی گناه pdf از نازی لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان نازی مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه/هیجانی/طنز/انتقامـی/کلکلی
خلاصه رمان بی گناه
مستانه و مهسان، خـواهرهای دوقلویی که چند بار در مکـان های مختلف با دو برادر دوقلو
بنام های رادوین و رامسین برخـود مـیکنن… و خب این برخـورد ها زیاد خـوشایند نبود…
دخترا درسشون تموم مـیشـه و برای کـار وارد یک شرکت طراحی لباس مـیشن که از قضا پدر پسرا رئیسشـه!
دخترا و پسرا مدتی با هم کلکل مـیکنن اما بعد عاشق هم مـیشن، ولی این پایان ماجرا نیست
بلکه شروع داستانه… داستانی از عشق، محبت، درد، گریه، انتقام، رازهای پنهان، قتل
جلد دوم این رمان بنام  تاوان بی‌گناهی  در حال تایپ
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان تـوتیای چشمم
قسمت اول رمان بی گناه
مستانه***
نفس عمـیقـی کشیـدم تا از لرز تنم کم بشـه اما نشـد! مثل بیـد مـیلرزیـدم!
چشمام تار مـی دیـد! قطرات اشک دونه دونه روی گونه
هام مـیچکیـدن! خدایا مـگـه منو نمـیبینی؟ مـگـه من بنده ت نیستم؟
من که همـیشـه از تـه قلبم بهت ایمان داشتم! پس چرا کمکم
نمـیکنی؟ من که همـیشـه پیرو دین تـو بودم پس چرا به دادم نمـیرسی؟
نمـیبینی وضعمو؟ نمـیبینی بدبختی ها مو؟ نمـیبینی باتالقـی
رو که تـوش گیر کردن کردم؟ اگـه مـیبینی پس چرا از این باتالق نجاتم نمـیـدی خدا؟ چرا؟ چرا؟
لب هام مـیلرزیـد! لب پایینم رو به دندون گرفتم و نفس عمـیق دیگـه ای کشیـدم اما اروم نشـدم!
تا حاال شـده حس اضافه بودن بهت دست بده؟ شـده حس کنی همه دارن
به زور تحملت مـیکنن؟ شـده حس کنی وسط زندگی دو
نفری؟
من همه این حس ها رو فقط در دو ماه تجربه کردم! دو ماه! دو ماهه
که زندگی به کـامم زهر شـده! دو ماهه که از زندگی
بریـدم!
تا کی بایـد تـوهین و تحقـیر های کسی که دیوانه….

لینک دانلود رمان بی گناه 

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0