دانلود رمان تاریک ترین شب  از جنا شوالتر

دانلود رمان تاریک ترین شب  از جنا شوالتر

ژانر : - -

تاریک ترین شب اشلین در یک شب تاریک، قدم به جنگلی میذاره تا به قلعه رازآلودی که که در نوک کوهه برسه چون شنیده اونجا مردانی هستن که می تونن بهش کمک کنن تا تواناییش رو کنترل کنه از مردم شهر شنیده که این مردها فرشته هستن اما انگار مردم اشتباه می کردن و مردان توی این قلعه همگی شیطان هستن اشلین در این مسیر گیر یکی از خطرناک ترین شیاطین میفته و دنبال راه فرار می گرده اما حالا مدکس به اون اجازه رفتن نمیده// اول رمان تاریک ترین شب هرشب، مرگ آرام و دردناک می آمد و هر صبح، مَدِکس )Maddox )در تخت بیدار می شد و می دانست که بعدا دوباره باید بمیرد این بزرگترین نفرین و تنبیه ابدی او بود زبانش را روی دندان هایش کشید و آرزو می کرد کاش زبانش مانند خنجری روی گلوی دشمنانش بود بیشتر روز گذشته بود صدای ساعت را می شنید که مانند یکتیک تاک سمی در ذهنش بود هر ضربه ساعت یادآور تمسخرآمیزی از مرگ و درد بود کمتر از یک ساعت دیگر، اولین سوزش در معده اش شروع می شد هر کاری که می کرد و هر چیزی که می گفت، آن را تغییر نمی داد مرگ به سراغ او می آمد زمزمه کرد: “لعنت به خدایان ” سرعت وزنه زدنش را بیشتر کرد صدای آشنای مردانه ای از پشت سرش گفت: “همه شون حرومزاده ان “ سرعت مددکس به خاطر ورود ناگهانی و ناخوشایند تورین )Torin )کم نشد باال پایین باال پایین دو ساعت ورزش کرده بود و ناامیدی و عصبانیتش را روی کیسه بوکس، تردمیل و حاال هم وزنه ها…

دانلود رمان تاریک ترین شب pdf از جنا شوالتر با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان جنا شوالتر مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه/فانتزی/بزرگسال
خلاصه رمان تاریک ترین شب

اشلین در یک شب تاریک، قدم به جنگلی مـیذاره تا به قلعه رازآلودی که که در نوک کوهه
برسه چون شنیـده اونجا مردانی هستن که مـی تـونن بهش کمک کنن تا تـواناییش رو کنترل کنه
از مردم شـهر شنیـده که این مردها فرشتـه هستن اما انگـار مردم
اشتباه مـی کردن و مردان تـوی این قلعه همـگی شیطان هستن
اشلین در این مسیر گیر یکی از خطرناک ترین شیاطین مـیفتـه و
دنبال راه فرار مـی گرده اما حالا مدکس به اون اجازه رفتن نمـیـده//
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان خدمتکـار هات من
قسمت اول رمان تاریک ترین شب
هرشب، مرگ آرام و دردناک مـی آمد و هر صبح، مَدِکس )Maddox )در تخت
بیـدار مـی شـد و مـی دانست که بعدا دوباره بایـد بمـیرد این بزرگترین نفرین و تنبیه
ابدی او بود
زبانش را روی دندان هایش کشیـد و آرزو مـی کرد کـاش زبانش مانند خنجری روی
گلوی دشمنانش بود بیشتر روز گذشتـه بود صدای ساعت را مـی شنیـد که مانند
یکتیک تاک سمـی در ذهنش بود هر ضربه ساعت یادآور تمسخرآمـیزی از مرگ و درد
بود
کمتر از یک ساعت دیگر، اولین سوزش در معده اش شروع مـی شـد هر کـاری که
مـی کرد و هر چیزی که مـی گفت، آن را تغییر نمـی داد مرگ به سراغ او مـی آمد
زمزمه کرد: “لعنت به خدایان ” سرعت وزنه زدنش را بیشتر کرد
صدای آشنای مردانه ای از پشت سرش گفت: “همه شون حرومزاده ان “
سرعت مددکس به خاطر ورود ناگـهانی و ناخـوشایند تـورین )Torin )کم نشـد باال
پایین باال پایین دو ساعت ورزش کرده بود و ناامـیـدی و عصبانیتش را روی کیسه
بوکس، تردمـیل و حاال هم وزنه ها…

لینک دانلود رمان تاریک ترین شب  

  • 91 views