دانلود رمان تافته جدا بافته  از ص

دانلود رمان تافته جدا بافته  از ص

ژانر :

تافته جدا بافته دختری به نام عسل که در خانواده پولدار بزرگ شده ولی از نظر عاطفی از اون خانواده تامین نشده و کم کم به علت اون پی میبره . اول رمان تافته جدا بافته ماشينو تو پارگينک پارک کردم رفتم بالا خدیجه خدمتکاره خونمون اومد جلوگفت: سلام خانوم خسته نباشيد مرسی شمام خسته نباشی برای دهمين بار عسل صدام کن دوست ندارم بزرگتراز منی خانوم صدام کنی همش یادم ميره اخه خانوم واقا کوچيکا مثل شما نيستن کلا شما با همه ی اهل خونه فرق دارید لطف داری اهان یادم اومد مادرتون گفت اومدید برید اتاقشون کارتون دارن باشه تو کاری نداری بامن؟ نه صاحب اختيارین از پله ها رفتم بالا رسيدم به اتاق مامان نزدیک راه پله بود با شنيدن صداش که گفت بيا رفتم داخل با دیدنم کاغذی که دستش بود گذاشت رو تخت گفتم: سلام کارم داشتيد؟ سلام اره بيا بشين کنارش نشستم گفتم:خير باشه خيره یا نه نميدونم صلاح اینو دیدم مگه چی شده؟ یادته چندسال پيش گفتم بهت دوست دارم بتونی مستقل زندگی کنی وتو چی جواب دادی آره گفتم تا شما هستين برای چی مستقل شم ميخوام آماده شی برای مستقل شدن حق نداری نه بياری یه خونه تو زعفرانيه برات انتخاب کردم یه ساعت دیگه ميریم نشونت بدم خوشت اومد ميخریم به نامت ميزنم هفصدميليون هم پول به حسابت ميریزم ولی از اینا هيچکسی حتی داداشت نباید خبر دار شه مامان مشکوک داری ميشی متوجه ميشی بعدا حالا برو لباساتو عوض کن یه چيزی بخور بریم باشه ای گفتم رفتم تو اتاق لباس خونه پوشيدم به آشپزخونه زنگ زدم غذا بيارن نشستم روبه رو لب تاب ایملمو چک…

دانلود رمان تافتـه جدا بافتـه pdf از صبا لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان صبا مـیباشـد
موضوع رمان: اجتماعی

خلاصه رمان تافتـه جدا بافتـه
دختری به نام عسل که در خانواده پولدار بزرگ شـده ولی از نظر عاطفی از اون خانواده تامـین نشـده و
کم کم به علت اون پی مـیبره .
رمان پیشنهادی:دانلود رمان قمار عاشقـی بانوی دل
قسمت اول رمان تافتـه جدا بافتـه
ماشينو تـو پارگينک پارک کردم رفتم بالا خدیجه خدمتکـاره خـونمون اومد جلوگفت:
سلام خانوم خستـه نباشيد مرسی شمام خستـه نباشی برای دهمين بار عسل
صدام کن دوست ندارم بزرگتراز منی خانوم صدام کنی همش یادم ميره اخه خانوم
واقا کوچيکـا مثل شما نيستن کلا شما با همه ی اهل خـونه فرق داریـد لطف داری
اهان یادم اومد مادرتـون گفت اومدیـد بریـد اتاقشون کـارتـون دارن باشـه تـو کـاری نداری بامن؟
نه صاحب اختيارین از پله ها رفتم بالا رسيدم به اتاق مامان نزدیک راه پله بود با شنيدن
صداش که گفت بيا رفتم داخل با دیـدنم کـاغذی که دستش بود گذاشت رو تخت گفتم:
سلام کـارم داشتيد؟ سلام اره بيا بشين کنارش نشستم گفتم:خير باشـه خيره یا نه
نميدونم صلاح اینو دیـدم مـگـه چی شـده؟ یادتـه چندسال پيش گفتم بهت دوست دارم
بتـونی مستقل زندگی کنی وتـو چی جواب دادی آره گفتم تا شما هستين برای چی
مستقل شم ميخـوام آماده شی برای مستقل شـدن حق نداری نه بياری یه خـونه
تـو زعفرانيه برات انتخاب کردم یه ساعت دیگـه ميریم نشونت بدم خـوشت اومد ميخریم
به نامت ميزنم هفصدميليون هم پول به حسابت ميریزم ولی از اینا هيچکسی حتی داداشت
نبایـد خبر دار شـه مامان مشکوک داری ميشی متـوجه ميشی بعدا حالا برو لباساتـو
عوض کن یه چيزی بخـور بریم باشـه ای گفتم رفتم تـو اتاق لباس خـونه پوشيدم به آشپزخـونه
زنگ زدم غذا بيارن نشستم روبه رو لب تاب ایملمو چک…

لینک دانلود رمان تافته جدا بافته  

  • 33 views