دانلود رمان جام غرور  از نفس.س

دانلود رمان جام غرور  از نفس.س

ژانر : -

جام غرور جوانی از جنس سنگ، لبریز از غرور، برای رسیدن به خواسته‌هایش قادر است تمام مرزها را زیر پا بگذارد. او از شکستن‌ها، گذشتن‌ها و ویران کردن‌ها ابایی ندارد. روزی که خودش را در اوج می‌بیند، سرنوشت دست به کار می‌شود، از جایی که فکرش را نمی‌کند کسی را وارد زندگی‌اش می‌کند.. که قصر ساخته شده از غرورش را ویران می‌سازد و آغاز کابوس‌هایش را رقم می‌زند…. اما آیا در این بازی‌ غرور می‌تواند پیروز باشد؟ اول رمان چام غرور عقربههای ساعت برای دخترک روی عدد یازده متوقف شده بود. زمان در این لحظه چنان بیرحم ب ه نظر میرسید که گویی قصد گذر کردن ندارد. دخترک با قلبی شکسته و روح زخم خورده، عاجزانه کف سالن نشسته بود. سیاهی شب همه چیز را برایش دردناکتر می کرد. توان انجام هر حرکتی را از دست داده بود. همه چیز مثل کابوسی تلخ میماند که ثانیه به ثانیه تلختر میشد. نفسهایش آرام و کند شده بود و هر قطرهی بیصدایی که از چشمهای عسلی رنگش با خط چشم مشکیاش پایین میچکید، سیاهی دور پلکهایش را چند برابر میکرد. با نفرت به تراولهایی که در مقابلش روی زمین ریخته شده بود، نگاه کرد. ارزشش همین بود؟! گناه دخترک چه بود؟! مگر عشق ورزیدن میتواند گناه باشد؟! به آرامی سرش را بلند کرد و به سمت چپ چرخاند. بار دیگر به آن مرد بیرحم خیره شد… چشمهای مشکی مرد از خشم و عصبانیت تیرهتر شده بود. نگاهش مثل نگاه شیر درندهای بود که از خوردن گوشت آهویی که چندی پیش طعمهاش شده، سیر شده است! هیچ حسی.. در آن دیده نمیشد، بیتفاوت و بیروح، سرد و…  

دانلود رمان جام غرور pdf از نفس.س با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان نفس.س مـیباشـد
موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان جام غرور
جوانی از جنس سنگ، لبریز از غرور، برای رسیـدن به خـواستـه‌هایش قادر است تمام مرزها را زیر پا بگذارد.
او از شکستن‌ها، گذشتن‌ها و ویران کردن‌ها ابایی ندارد. روزی که خـودش را در اوج مـی‌بیند،
سرنوشت دست به کـار مـی‌شود، از جایی که فکرش را نمـی‌کند کسی را وارد زندگی‌اش مـی‌کند..
که قصر ساختـه شـده از غرورش را ویران مـی‌سازد و آغاز کـابوس‌هایش را رقم مـی‌زند….
اما آیا در این بازی‌ غرور مـی‌تـواند پیروز باشـد؟
رمان پیشنهادی:دانلود رمان چشمات سگ داره مسیحه زادخـو
قسمت اول رمان چام غرور
عقربههای ساعت برای دخترک روی عدد یازده متـوقف شـده بود. زمان در این لحظه چنان بیرحم ب
ه نظر مـیرسیـد که گویی قصد گذر کردن ندارد. دخترک با قلبی شکستـه و روح زخم خـورده،
عاجزانه کف سالن نشستـه بود. سیاهی شب همه چیز را برایش دردناکتر مـی کرد.
تـوان انجام هر حرکتی را از دست داده بود. همه چیز مثل کـابوسی تلخ مـیماند که ثانیه
به ثانیه تلختر مـیشـد. نفسهایش آرام و کند شـده بود و هر قطرهی بیصدایی که از
چشمهای عسلی رنگش با خط چشم مشکیاش پایین مـیچکیـد، سیاهی دور پلکهایش
را چند برابر مـیکرد. با نفرت به تراولهایی که در مقابلش روی زمـین ریختـه شـده بود، نگـاه کرد.
ارزشش همـین بود؟! گناه دخترک چه بود؟! مـگر عشق ورزیـدن مـیتـواند گناه باشـد؟!
به آرامـی سرش را بلند کرد و به سمت چپ چرخاند. بار دیگر به آن مرد بیرحم خیره شـد…
چشمهای مشکی مرد از خشم و عصبانیت تیرهتر شـده بود. نگـاهش مثل نگـاه شیر درندهای بود
که از خـوردن گوشت آهویی که چندی پیش طعمهاش شـده، سیر شـده است! هیچ حسی..
در آن دیـده نمـیشـد، بیتفاوت و بیروح، سرد و…
 

لینک دانلود رمان  جام غرور  

  • 37 views