جانان داستان درباره دختری به اسم جانان که عاشق نوه عموی پدریش شده و فکر میکنه که اونم بهش یه حسی داره ولی در کمال ناباوری نیما با جانان درباره دختر مورد علاقش حرف میزنه و از اون میخواد که براش واسطه بشه .باورش برای جانان سخته ولی برای خوشبختی عشقش به نیما کمک میکنه میخواد که از این قضیه عقب بکشه ولی … اول رمان جانان این صدای پا که می اید ز دور افکند بر هستیم یکباره شور میشناسم این صدای پای اوست طرز ره پیمودن زیبای اوست بعضی وقتا با خودم میگم چقد زود گذشت اون روزایی که همه بچه بودیم دور هم جمع میشدیم وبازی میکردیم و توسر هم میزدیم.بذار واضح بگم خانواده پدری من یعنی عمو و دوتا عمه ها و دختر و پسر عموی بابا همه تو تهران خانواده خیلی با هم صمیمی هستیم طوریکه هر پنج شنبه همه جمع میشیم خونه یکی وهفته ۶زندگی میکنیم .ما بعدم همینطور و این فرایند مسخره همینطور ادامه داره و البته تو طول هفته هم همدیگه رو میبینیم و کلا تو حلق همدیگه ایم . این هفته هم همگی خونه ما جمعن منم عین کزت باید به مامان کمک کنم این باران ذلیل مرده که به بهونه دانشگاه با اون حامد گور به گور شده رفتن ددر. یکی نمیگه بابا این بچه خستست تازه کنکور داده ولش بابا حرفم بزنی میگن دختر خوب نیست انقد غر بزنه .کارا که تموم شد رفتم بالا که اماده شم .طبقه بالا اتاق من ماهان و سالشه و لیسانس نقشه کشی داره با ۶۶باران و اتاق مامان و بابا بخاطر مسائل امنیتی پایین!.ماهان داداش بزرگمه سالشه ترم…
دانلود رمان جانان pdf از سحر بانو ۶۹ با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان سحر بانو ۶۹ مـیباشـد
موضوع رمان:عاشقانه/غمـگین
خلاصه رمان جانان
داستان درباره دختری به اسم جانان که عاشق نوه عموی پدریش شـده و فکر مـیکنه که
اونم بهش یه حسی داره ولی در کمال ناباوری نیما با جانان درباره دختر مورد علاقش حرف مـیزنه و
از اون مـیخـواد که براش واسطه بشـه .باورش برای جانان سختـه ولی برای خـوشبختی عشقش
به نیما کمک مـیکنه مـیخـواد که از این قضیه عقب بکشـه ولی …
رمان پیشنهادی:دانلود رمان غم نبودنت سحر بانو ۶۹
قسمت اول رمان جانان
این صدای پا که مـی ایـد ز دور افکند بر هستیم یکباره شور مـیشناسم
این صدای پای اوست طرز ره پیمودن زیبای اوست
بعضی وقتا با خـودم مـیگم چقد زود گذشت اون روزایی که همه بچه بودیم دور هم جمع مـیشـدیم
وبازی مـیکردیم و تـوسر هم مـیزدیم.بذار واضح بگم خانواده پدری من یعنی عمو و دوتا عمه ها و
دختر و پسر عموی بابا همه تـو تـهران خانواده خیلی با هم صمـیمـی هستیم طوریکه هر پنج شنبه
همه جمع مـیشیم خـونه یکی وهفتـه ۶زندگی مـیکنیم .ما بعدم همـینطور و این فرایند
مسخره همـینطور ادامه داره و البتـه تـو طول هفتـه هم همدیگـه رو مـیبینیم و کلا تـو حلق همدیگـه ایم .
این هفتـه هم همـگی خـونه ما جمعن منم عین کزت بایـد به مامان کمک کنم این باران ذلیل مرده که
به بهونه دانشگـاه با اون حامد گور به گور شـده رفتن ددر. یکی نمـیگـه بابا این بچه خستست
تازه کنکور داده ولش بابا حرفم بزنی مـیگن دختر خـوب نیست انقد غر بزنه .کـارا که تموم شـد رفتم بالا که اماده شم
.طبقه بالا اتاق من ماهان و سالشـه و لیسانس نقشـه کشی داره با
۶۶باران و اتاق مامان و بابا بخاطر مسائل امنیتی پایین!.ماهان داداش بزرگمه سالشـه ترم…
هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(