دانلود رمان جان شهرزاد  از رز آبی 

دانلود رمان جان شهرزاد از رز آبی 

ژانر :

در مورد دختری به اسم شهرزاد که پدرش توسط همکارش به قتل میرسه و شهرزاد بعد از مدت ها راضی به رضایت میشه، به شرطی که پسر قاتل باباش باهاش ازدواج کنه تا بتونه ارث پدرش و که شرطش ازدواجه بگیره و چه بلاهایی که سر جانیار نمیاره با همخونه شدنش برای انتقام… ی از رمان همونطور که بی حوصله وسایلامو داخل کیفم می چپونم، میگم: بابا میشه بس کنی؟ مخم نمی کشه! دارم بهت میگم سنت بره بالا دیگه هیچکس در این خونه رو نمیزنه شهرزاد! کتش و می پوشه و من کلافه کوله مو روی شونم می ندازم: احتمالا شب دیر میام! کی میخوای رفیق بازی تو تموم کنی دختر؟ کی میخوای سرو سامون بگیری؟ بزرگ شی؟ چند سالته! با عصبانیت نگاش میکنم: من سازم نمیگه با مردای این دوره زمونه … همون دو سال پیش خر یه پسر اشغال شدم که واسه پول شما کیسه دوخته بود و خرم کرد بس نیست؟ همه مگه مثل شهابن؟ هوف بابا … بیا برو سرکارت … مگه نگفتی ارثی بهم تعلق نمی گیره تا ازدواج نکنم؟ پس دیگه مشکلت چیه؟ با اخم میگه: مشکل من داراییمه؟ من … شوهر … ن… می … ک … نم…! بیرون میرم و عصبی از حیاط بزرگ مون می گذرم … پشت ماشین می شینم و استارت می زنم راحله تامی و از شیشه بهم میده … روی صندلی کنارم میزارم و حرکت می کنم … دستی روی سرش می کشم: ببرمت مهد بعد میام می گردونمت خب؟ خودشو واسم لوس میکنه … می خندم و نگاه دیگه ای به گربه ای که ….

دانلود رمان جان شـهرزاد pdf از رز آبی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
          نویسنده این رمان رز آبی مـیباشـد
        موضوع رمان: عاشقانه
     خلاصه رمان جان شـهرزاد
در مورد دختری به اسم شـهرزاد که پدرش تـوسط همکـارش به قتل مـیرسه و شـهرزاد بعد از مدت ها
راضی به رضایت مـیشـه، به شرطی که پسر قاتل باباش باهاش ازدواج کنه تا بتـونه ارث پدرش و که
شرطش ازدواجه بگیره و چه بلاهایی که سر جانیار نمـیاره با همخـونه شـدنش برای انتقام…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان شوهر تحمـیلی
دانلود رمان ارغوان برگ پاییزی
دانلود رمان بر آب رفتـه
دانلود رمان بد یمن
دانلود رمان عشق بی رحم
قسمتی از رمان
همونطور که بی حوصله وسایلامو داخل کیفم مـی چپونم، مـیگم: بابا مـیشـه بس کنی؟ مخم نمـی کشـه!
دارم بهت مـیگم سنت بره بالا دیگـه هیچکس در این خـونه رو نمـیزنه شـهرزاد! کتش و مـی پوشـه و من کلافه
کوله مو روی شونم مـی ندازم: احتمالا شب دیر مـیام! کی مـیخـوای رفیق بازی تـو تموم کنی دختر؟
کی مـیخـوای سرو سامون بگیری؟ بزرگ شی؟ چند سالتـه!
با عصبانیت نگـاش مـیکنم: من سازم نمـیگـه با مردای این دوره زمونه … همون دو سال پیش خر یه پسر
اشغال شـدم که واسه پول شما کیسه دوختـه بود و خرم کرد بس نیست؟ همه مـگـه مثل شـهابن؟
هوف بابا … بیا برو سرکـارت … مـگـه نگفتی ارثی بهم تعلق نمـی گیره تا ازدواج نکنم؟ پس دیگـه مشکلت چیه؟
با اخم مـیگـه: مشکل من داراییمه؟ من … شوهر … ن… مـی … ک … نم…!
بیرون مـیرم و عصبی از حیاط بزرگ مون مـی گذرم … پشت ماشین مـی شینم و استارت مـی زنم
راحله تامـی و از شیشـه بهم مـیـده … روی صندلی کنارم مـیزارم و حرکت مـی کنم …
دستی روی سرش مـی کشم: ببرمت مهد بعد مـیام مـی گردونمت خب؟ خـودشو واسم لوس مـیکنه …
مـی خندم و نگـاه دیگـه ای به گربه ای که ….

لینک دانلود رمان جان شهرزاد

  • 20 views