دانلود رمان جدی گرفتن آن شوخی  از معصومه ملک محمودی 

دانلود رمان جدی گرفتن آن شوخی از معصومه ملک محمودی 

ژانر : -

ویونا بعد از سال ها زندگی با پدرش،میفهمه مادر و خواهر دوقلو داره. بعد اونم اکثر روزاشو در کنار خواهرش می گذرونه و اونجا یک جمله باعث میشه به برادر شوهر خواهرش علاقه مند بشه و درگیر عشق و سرنوشت سختی بشه… اول رمان خستگی از تمام وجودم فریاد می زد.اما از یک طرف هم خوشحال بودم که بالاخره لیسانس ام رو گرفتم و حالا می تونم،یه جایی کار کنم تا حداقل بابا با اون وضعیتش کمتر کار کنه. بند کفشم رو باز کردم و کفشامو از پام در آوردم. دستگیره ی در رو پایین کشیدم و بدون اینکه نشون بدم خیلی خسته ام،بلند گفتم:سلااااامممم.بابا جونم کجایی؟؟ بابا با صدای مهربونی گفت:توی حال نشستم. رفتم تو حال و پیش بابا ایستادم و بعد از مکث کوتاهی،خم شدم و گونه ی بابا رو بوسیدم. بابا جون مژده بده. چه خبر شده؟؟ بالاخره کارای مدرک لیسانس ام تموم شد. بابا لبخندی به روم پاشید که حاضرم قسم بخورم تموم خستگی هارو ازم دور کرد. خوشحال شدم دختر قشنگم. از فردا می خوام دنبال کار بگردم. صورت بابا جمع شد و من دلیلش رو خیلی خوب می دونستم. کار؟؟ تمام خجالت و کم رویی رو گذاشتم کنار و گفتم:بابا جونم،تو قلبت ناراحته ازکی می خوای کار کنی؟میدونم که دوست داری با در آمد خودت،خرج زندگی منو بدی.اما منم دوست دارم بهت کمک کنم. مکث کردم و ادامه دادم:بعدشم من الکی نرفتم دانشگاه که مدرکش رو قاب کنم و بزنم رو دیوار. با گفتم این جمله ام،بابا خندش گرفت و گفت:باشه.من هر چی بگم،تو باز حرف خودتو ..  

دانلود رمان جدی گرفتن آن شوخی pdf از معصومه ملک محمودی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان معصومه ملک محمودی مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان جدی گرفتن آن شوخی
ویونا بعد از سال ها زندگی با پدرش،مـیفهمه مادر و خـواهر دوقلو داره.
بعد اونم اکثر روزاشو در کنار خـواهرش مـی گذرونه و اونجا یک جمله باعث مـیشـه
به برادر شوهر خـواهرش علاقه مند بشـه و درگیر عشق و سرنوشت سختی بشـه…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان انتقام زیبا
قسمت اول رمان جدی گرفتن آن شوخی
خستگی از تمام وجودم فریاد مـی زد.اما از یک طرف هم خـوشحال بودم که
بالاخره لیسانس ام رو گرفتم و حالا مـی تـونم،یه جایی کـار کنم تا حداقل بابا با اون وضعیتش کمتر کـار کنه.
بند کفشم رو باز کردم و کفشامو از پام در آوردم.
دستگیره ی در رو پایین کشیـدم و بدون اینکه نشون بدم
خیلی خستـه ام،بلند گفتم:سلااااامممم.بابا جونم کجایی؟؟
بابا با صدای مهربونی گفت:تـوی حال نشستم.
رفتم تـو حال و پیش بابا ایستادم و بعد از مکث کوتاهی،خم شـدم و گونه ی بابا رو بوسیـدم.
بابا جون مژده بده.
چه خبر شـده؟؟
بالاخره کـارای مدرک لیسانس ام تموم شـد.
بابا لبخندی به روم پاشیـد که حاضرم قسم بخـورم تموم خستگی هارو ازم دور کرد.
خـوشحال شـدم دختر قشنگم.
از فردا مـی خـوام دنبال کـار بگردم.
صورت بابا جمع شـد و من دلیلش رو خیلی خـوب مـی دونستم.
کـار؟؟
تمام خجالت و کم رویی رو گذاشتم کنار و گفتم:بابا جونم،تـو قلبت ناراحتـه
ازکی مـی خـوای کـار کنی؟مـیـدونم که دوست داری با در آمد خـودت،خرج
زندگی منو بدی.اما منم دوست دارم بهت کمک کنم.
مکث کردم و ادامه دادم:بعدشم من الکی نرفتم دانشگـاه که مدرکش رو قاب کنم و بزنم رو دیوار.
با گفتم این جمله ام،بابا خندش گرفت و گفت:باشـه.من هر چی بگم،تـو باز حرف خـودتـو ..
 

لینک دانلود رمان جدی گرفتن آن شوخی

  • 54 views