دانلود رمان حق آزادی  از ستاره ستی

دانلود رمان حق آزادی  از ستاره ستی

ژانر :

حق آزادی داستان درباره دختی که دانشجو هستش و بنا به دلیلی باید با استاد دانشگاهش که از قضا صاحب شرکت هم هست ازدواج کنه، همه چی خوب پیش میره تا اینکه یک چیزی مانعشون میشه و تقدیر اونقدر پیچیده است که دانلود رمان هرزه نبودم فاطمه افکاری متن اول رمان حق آزادی درمیان هیاهوی شهر،دخرتی از جنس شیشه که میشکند،پا در خیابانی میگذارد که انتهایش را منیداند میرود در راه رفنت اش رهگذرانی رامشاهدهمیکند بی تفاوت میگذرد قطرات باران سخاومتندانه به زمین سقوط میکنند رسش را رو به آسامن باال میگیرد باران بی رحامنه بر گونه اش سیلی میزند لحظه ایی چشامنش را بست به یاد اتفاق امروزمی افتد آسایش دخرتی شیطون و لجبازی بود او دانشجو رشته عمران بود و در این سال های تحصیلی توانسته بود رضایت استادان اش را جلب کند آسایش برعکس متام دخرتان دانشگاه هیچ وقت کالسی با استاد مغرور دخرتان نگرفته بود دکرت آریامشایخ استاد دانشگاه و صاحب رشکت مشایخ او بیست و هفت سال سن دارد و برخالف سن کم اش محبوبیت های زیادی کسب کرده بود چندین سال را خارج از کشور به رس میربد فردی کامال مغرور که دخرتان برای این مغرور بودن اش جان میدهند آرزوی یک نشانه از استاد مشایخ را دارند اما او دریغ از یک نگاه امروز در انتخاب واحد به دلیل تطابق نتوانست با استاد همتی واحد بگیرد هرچند در این چرخش هم به نفع او بود هم به رضر استاد همتی خواستگار آسایش بود اما جواب آسایش منفی بود و این به نفع دخرتک بود برای کالس دکرت مشایخ هم چندان رغبتی برای دانشجو بودن اش نداشت رسعت قدم هایش را بیشرت کرد و به سمت

دانلود رمان حق آزادی pdf از ستاره ستی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان ستاره ستی مـیباشـد

موضوع رمان :عاشقانه
خلاصه رمان حق آزادی
داستان درباره دختی که دانشجو هستش و بنا به دلیلی بایـد با
استاد دانشگـاهش که از قضا صاحب شرکت هم هست ازدواج کنه، همه چی
خـوب پیش مـیره تا اینکه یک چیزی مانعشون مـیشـه و
تقدیر اونقدر پیچیـده است که
دانلود رمان هرزه نبودم فاطمه افکـاری
متن اول رمان حق آزادی
درمـیان هیاهوی شـهر،دخرتی از جنس شیشـه
که مـیشکند،پا در خیابانی مـیگذارد که
انتـهایش را منیـداند
مـیرود
در راه رفنت اش رهگذرانی رامشاهدهمـیکند
بی تفاوت مـیگذرد
قطرات باران سخاومتندانه به زمـین سقوط مـیکنند
رسش را رو به آسامن باال مـیگیرد
باران بی رحامنه بر گونه اش سیلی مـیزند
لحظه ایی چشامنش را بست
به یاد اتفاق امروزمـی افتد
آسایش دخرتی شیطون و لجبازی بود
او دانشجو رشتـه عمران بود و
در این سال های تحصیلی تـوانستـه بود رضایت استادان
اش را جلب کند
آسایش برعکس متام دخرتان دانشگـاه هیچ وقت کـالسی با استاد مغرور دخرتان
نگرفتـه بود
دکرت آریامشایخ
استاد دانشگـاه و صاحب رشکت مشایخ
او بیست و هفت سال سن دارد و برخالف سن کم اش محبوبیت های زیادی کسب
کرده بود
چندین سال را خارج از کشور به رس مـیربد
فردی کـامال مغرور که دخرتان برای این مغرور بودن اش جان مـیـدهند
آرزوی یک نشانه از استاد مشایخ را دارند
اما او دریغ از یک نگـاه
امروز در انتخاب واحد به دلیل تطابق نتـوانست با استاد همتی واحد بگیرد
هرچند در این چرخش هم به نفع او بود هم به رضر
استاد همتی خـواستگـار آسایش بود اما جواب آسایش منفی بود
و این به نفع دخرتک بود
برای کـالس دکرت مشایخ هم چندان
رغبتی برای دانشجو بودن اش نداشت
رسعت قدم هایش را بیشرت کرد و به سمت

لینک دانلود رمان حق آزادی 

  • 34 views