دانلود رمان خلوت شب های تنهایی  از فهیمه رحیمی

دانلود رمان خلوت شب های تنهایی از فهیمه رحیمی

ژانر :

از پله های زیر زمین چاپخانه باال آمدم تا در میان ازدحام مردمی که در حال رفت و آمد بودند شاید بتوانم سهمی از هوای آزاد خیابان داشته باشم و دوباره به آن دخمه باز گردم . وانت بار برای تخلیه کاغذ درست روبروی چاپخانه پارک کرده بود و… اول رمان از پله های زیر زمین چاپخانه باال آمدم تا در میان ازدحام مردمی که در حال رفت و آمد بودند ، شاید بتوانم سهمی از هوای آزاد خیابان داشته باشم و دوباره به آن دخمه باز گردم . وانت بار برای تخلیه کاغذ درست روبروی چاپخانه پارک کرده بود و راننده به بچه ها در تخلیه کاغذ ها کمک می کرد . مقابل دیوار چاپخانه را دو دستفروش بساط کرده بودند که سمت راستش آقای فری با پهن کردن پارچه برزنتی لباس مردانه وارداتی می فروخت و در سمت چپ آقا خانف کتابهای دست دوم را به کمتر از نصف قیمت حراج کرده بود . کار و بار آقا فری پر رونق تر از آقا خانف بود ضمناً آدمهایی که در کنار بساط کتابفروشی خانف می ایستادند و به عنوان کتابها زل می زدند بیشتر از آن دیگری بود اما پولی که خرج می شد به کاسه مسی آقا فری ریخته می شد . خودم یکی ، دو تایی کتاب از خانف خریده بودم و با او سالم و علیکی هم داشتم . خانف روی چهار پایه نشسته بود و کتابی در دست داشت و اینطور که به نظر می رسید غرق مطالعه بود . صدای ماشین چاپ در هیاهویی که فروشندگان به راه انداخته بودند گم می شد ؛  اگر امروز نبری فردا پشیمون میشی !

دانلود رمان خلوت شب های تنهایی pdf از فهیمه رحیمـی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان فهیمه رحیمـی مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه
خلاصه رمان خلوت شب های تنهایی
از پله های زیر زمـین چاپخانه باال آمدم تا در مـیان ازدحام مردمـی که در حال رفت و آمد بودند
شایـد بتـوانم سهمـی از هوای آزاد خیابان داشتـه باشم و دوباره به آن دخمه باز گردم .
وانت بار برای تخلیه کـاغذ درست روبروی چاپخانه پارک کرده بود و…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان ابلیس کوچک فهیمه رحیمـی
قسمت اول رمان خلوت شب های تنهایی
از پله های زیر زمـین چاپخانه باال آمدم تا در مـیان ازدحام مردمـی که در حال رفت و آمد بودند ، شایـد
بتـوانم سهمـی از هوای آزاد خیابان داشتـه باشم و دوباره به آن دخمه باز گردم . وانت بار برای تخلیه کـاغذ
درست روبروی چاپخانه پارک کرده بود و راننده به بچه ها در تخلیه کـاغذ ها کمک مـی کرد . مقابل دیوار
چاپخانه را دو دستفروش بساط کرده بودند که سمت راستش آقای فری با پهن کردن پارچه برزنتی لباس
مردانه وارداتی مـی فروخت و در سمت چپ آقا خانف کتابهای دست دوم را به کمتر از نصف قـیمت حراج
کرده بود . کـار و بار آقا فری پر رونق تر از آقا خانف بود ضمناً آدمهایی که در کنار بساط کتابفروشی
خانف مـی ایستادند و به عنوان کتابها زل مـی زدند بیشتر از آن دیگری بود اما پولی که خرج مـی شـد به
کـاسه مسی آقا فری ریختـه مـی شـد . خـودم یکی ، دو تایی کتاب از خانف خریـده بودم و با او سالم و
علیکی هم داشتم . خانف روی چهار پایه نشستـه بود و کتابی در دست داشت و اینطور که به نظر مـی رسیـد
غرق مطالعه بود . صدای ماشین چاپ در هیاهویی که فروشندگـان به راه انداختـه بودند گم مـی شـد ؛
 اگر امروز نبری فردا پشیمون مـیشی !

لینک دانلود رمان خلوت شب های تنهایی

  • 23 views