دانلود رمان دختر بی گناه  از منوچهر جلدپوش 

دانلود رمان دختر بی گناه  از منوچهر جلدپوش 

ژانر :

دختر بی گناه داستان درباره ی دختریه که در روستا زندگی می‌ کنهاو آرزوهای بزرگی در سر داره و امیدوار است که سرانجام، روزی آرزوهایش، برآورده شود یکی از این آرزوها رفتن به مدرسه است، در حالی که در این روستا دختران را به مدرسه نمی‌فرستادند… اول رمان دختر بی گناه صبح زود بود مادر روی سر دخترش نسترن گوشه ی تختخواب سرش را به میله ی تخت گرفته بود و گریه می کرد موهای نسترن را نوازش می نمود و دوباره دستش را زیر چانه می گرفت تا گریه اش باعث به هم خوردن آسایش نسترن نشو د دخترک کوچک وقتی متوجه گریه های پرسر و صدای مادرش شد،از خواب پریده و دستی به چشمانش کشید تا بهتر و واضح تر اطرافش را ببیند نسترن تازه به مهد کودک رفته و به جز فراهم دیدن لوازم آسایش و استراحت خود به چیزی دیگر نمی اندیشید هنوز برای فهمیدن خیلی از چیزها کوچک بود هنوز حتی برای سبک و سنگین کردن کلمه طلاق نیز خیلی کوچک بود هربار که پد رو مادرش با هم درگیر می شدند پدر بعد از زدن کتکهای وحشیانه و پشت سرهم از این کلمه حرف می زد این کلمه نازیبا کم کم نسترن را به فکر فرو برد تا بتواند پیش خود معنی آن را درک کند،اما ذهن کوچکش به قدری ناتوان بود که جای لازم را برای اندازه گیری این کلمه لعنتی درخود نمی دید و تنها این را از آن درک می کرد که بزرگترین پاداش برای مادر است تا به این طریق کمی آرام گرفته و دست از کتک کاری مادر بردارد هربار که…

دانلود رمان دختر بی گناه pdf از منوچهر جلدپوش لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان منوچهر جلدپوش مـیباشـد
موضوع رمان عاشقانه

خلاصه رمان دختر بی گناه
داستان درباره ی دختریه که در روستا زندگی مـی‌ کنهاو آرزوهای بزرگی در سر داره و امـیـدوار است
که سرانجام، روزی آرزوهایش، برآورده شود یکی از این آرزوها رفتن به مدرسه است،
در حالی که در این روستا دختران را به مدرسه نمـی‌فرستادند…
رمان پیشنهادی:دانلود رمان خط و نشان مسیحه زادخـو
قسمت اول رمان دختر بی گناه
صبح زود بود مادر روی سر دخترش نسترن گوشـه ی تختخـواب سرش را به مـیله ی
تخت گرفتـه بود و گریه مـی کرد موهای نسترن را نوازش مـی نمود و دوباره دستش
را زیر چانه مـی گرفت تا گریه اش باعث به هم خـوردن آسایش نسترن نشو
د دخترک کوچک وقتی متـوجه گریه های پرسر و صدای مادرش شـد،از خـواب پریـده و دستی
به چشمانش کشیـد تا بهتر و واضح تر اطرافش را ببیند نسترن تازه به مهد کودک رفتـه
و به جز فراهم دیـدن لوازم آسایش و استراحت خـود به چیزی دیگر نمـی اندیشیـد هنوز
برای فهمـیـدن خیلی از چیزها کوچک بود هنوز حتی برای سبک و سنگین کردن کلمه
طلاق نیز خیلی کوچک بود هربار که پد رو مادرش با هم درگیر مـی شـدند پدر بعد
از زدن کتکهای وحشیانه و پشت سرهم از این کلمه حرف مـی زد این کلمه نازیبا
کم کم نسترن را به فکر فرو برد تا بتـواند پیش خـود معنی آن را درک کند،اما ذهن
کوچکش به قدری ناتـوان بود که جای لازم را برای اندازه گیری این کلمه لعنتی درخـود
نمـی دیـد و تنها این را از آن درک مـی کرد که بزرگترین پاداش برای مادر است تا به
این طریق کمـی آرام گرفتـه و دست از کتک کـاری مادر بردارد هربار که…

لینک دانلود رمان دختر بی گناه  

  • 45 views