دانلود رمان دست های بینا  از چیکسای

دانلود رمان دست های بینا از چیکسای

ژانر : -

عماد تهرانی عاشق سماء دختر خاله اش، که از کودکی با هم بزرگ شده اند، میشود. به دستور دایی حاج رضا کیانی، بزرگ فامیل، سماء با لاجبار به عقد پسر حاج رضا در می آید. حاج رضا کیانی به عشق بین سماء و عماد پی میبرد و عماد را از خانواده ی کیانی طرد میکند. پدر عماد هم او را برای دور کردن از شرایط بهم ریخته ی خانواده به فرانسه می فرستد. اول رمان دفتر وکالت اشکان مبینی به ساعت دیواری خیرهمی شم. چقدر امروز زود گذ شت. مثل روزهای قبل٬ زود و تکراری. از ساعت ۸ صبح تا ۶ بعد از ظهر درگیرکال سهای دان شکده بودم. باز نزدیک امتحانها شده و دان شجوها تازه یاد شون اومده که رفع ا شکال کنن. انقدر از صبح برا شون حرف زدم که دهنم خ شک شده. تازه جل سه ام با یکی از نا شرها تموم شده. جون آدمو باال میارن تا برات یک کتاب چاپ کنن. هرچند که بیشتتتر ستتودو اونها میبرن ولی باز هم منتشتتو ستترت میذارن. یکی نیست بهم بگه به تو چه کتاب نویسی! برو دنبال وکالتو تدریست باش. کلافه به پرونده های رو میزنگاه می کنم. اوف! فردا از صتتبح باید برم دادگاه خانواده. نمیدونم چرا جوونهای ما خیال میکنن تنها راه حل مشکالت با همسرشون طالقه. به خودم میخندم و میگم: – حالا نه که خودت ازهمسرت جدا نشدی؟ خودم به خودم جواب میدم و میگم:

دانلود رمان دست های بینا pdf از چیکسای با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
          نویسنده این رمان چیکسای مـیباشـد
        موضوع رمان: عاشقانه/اجتماعی
     خلاصه رمان دست های بینا
عماد تـهرانی عاشق سماء دختر خاله اش، که از کودکی با هم بزرگ شـده اند، مـیشود.
به دستـور دایی حاج رضا کیانی، بزرگ فامـیل، سماء با لاجبار به عقد پسر حاج رضا در مـی آیـد.
حاج رضا کیانی به عشق بین سماء و عماد پی مـیبرد و عماد را از خانواده ی کیانی طرد مـیکند.
پدر عماد هم او را برای دور کردن از شرایط بهم ریختـه ی خانواده به فرانسه مـی فرستد.
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان پرواز را به خاطر بسپار
قسمت اول رمان دست های بینا
دفتر وکـالت اشکـان مبینی
به ساعت دیواری خیرهمـی شم. چقدر امروز زود گذ شت. مثل روزهای قبل٬
زود و تکراری. از ساعت ۸ صبح تا ۶ بعد از ظهر درگیرکـال سهای دان شکده
بودم. باز نزدیک امتحانها شـده و دان شجوها تازه یاد شون اومده که رفع ا شکـال
کنن. انقدر از صبح برا شون حرف زدم که دهنم خ شک شـده. تازه جل سه ام با
یکی از نا شرها تموم شـده. جون آدمو باال مـیارن تا برات یک کتاب چاپ کنن.
هرچند که بیشتتتر ستتـودو اونها مـیبرن ولی باز هم منتشتتـو ستترت مـیذارن. یکی
نیست بهم بگـه به تـو چه کتاب نویسی! برو دنبال وکـالتـو تدریست باش.
کلافه به پرونده های رو مـیزنگـاه مـی کنم.
اوف! فردا از صتتبح بایـد برم دادگـاه خانواده. نمـیـدونم چرا جوونهای ما خیال
مـیکنن تنها راه حل مشکـالت با همسرشون طالقه.
به خـودم مـیخندم و مـیگم:
– حالا نه که خـودت ازهمسرت جدا نشـدی؟
خـودم به خـودم جواب مـیـدم و مـیگم:

لینک دانلود رمان دست های بینا

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0