دانلود رمان دلارام  از هستی صفرپور

دانلود رمان دلارام  از هستی صفرپور

ژانر :

دلارام دلارام سعادت که بخاطر تحصیلش اومده تهران و پیش خواهر و برادرش زندگی میکنه دوران خیلی خوبی رو داره میگذرونه که سال آخر معلم ریاضیشون عوض میشه و یه معلم مردی وارد مدرسه میشه و با وارد شدن معلم جدید ماجراهای جالبی اتفاق میفته اول رمان دلارام ١٧ سالمه رشتته تجربی میخونم دوتا دوستت خیلی صتمیمی دارم به نام بهار و سپینا یه خواهر بزرگتر از خودم دارم به نام دلنازکه ر ٣٠ سال شه مجرد ه ست و استاد دانشگاه هست یه برادر دارم به نام دایان که اون بچه دوم هست و ٢۵ سالشه داروساز هست ما اهل رشت هستیم پدر و مادرم رشت زندگی میکنن اما کار دایان و دلناز تو تهر ان بود بابا هم براشون خونه خرید تا اینکه من از کالس هشتم به تهران پیو ستم و ت صمیم گرفتم تهران درس بخونم و همراه دایان و دلناز زندگی کنم بابام همین امسال یه خونه جدید تو یه مجتمع برامون خرید خونه دستتته دو بود ولی عالی بود صتتاحب قبلی واحد ما رو تبدیل به دو بقه کرده بود که بقه باال یه اتاق هست و من اآلن اون اتاق و گرفتم بابام تو ِکشتی کار میکرد با صدای دایان رشته افکارم پاره شد دایان: – دالرام دارم میرم بیرون چیزی واسه فردا نمیخوایمن: – نهههه فردا اول مهر بود و سال آخر من تو این مدرسه دایان: – بلند شو دیگه مگه نباید بری مدرسه بیخیال سرمو بیشتر فرو کردم تو باله دایان: – مگه من اوسکولتم سه ساعت دارم بیدارت میکنم -َاه ولم کن دیروز تا ۴ صبح بیدار بودم -داشتم با رسپینا و بهار حرف میزدمتا ۴ …

دانلود رمان دلارام pdf از هستی صفرپور با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان هستی صفرپور مـیباشـد
موضوع رمان:عاشقانه

خلاصه رمان دلارام
دلارام سعادت که بخاطر تحصیلش اومده تـهران و پیش خـواهر و برادرش زندگی
مـیکنه دوران خیلی خـوبی رو داره مـیگذرونه که سال آخر معلم ریاضیشون عوض مـیشـه و
یه معلم مردی وارد مدرسه مـیشـه و با وارد شـدن معلم جدیـد ماجراهای جالبی اتفاق مـیفتـه
رمان پیشنهادی:دانلود رمان عروس اعدامـی هستی صفرپور
قسمت اول رمان دلارام
١٧ سالمه رشتتـه تجربی مـیخـونم دوتا دوستت خیلی صتمـیمـی دارم به نام بهار و
سپینا یه خـواهر بزرگتر از خـودم دارم به نام دلنازکه
ر ٣٠ سال شـه مجرد ه ست و
استاد دانشگـاه هست
یه برادر دارم به نام دایان که اون بچه دوم هست و ٢۵ سالشـه
داروساز هست ما اهل رشت هستیم پدر و مادرم رشت زندگی مـیکنن
اما کـار دایان و دلناز تـو تـهر ان بود بابا هم براشون خـونه خریـد تا اینکه من از کـالس
هشتم به تـهران پیو ستم و ت صمـیم گرفتم تـهران درس بخـونم و همراه دایان و دلناز
زندگی کنم
بابام همـین امسال یه خـونه جدیـد تـو یه مجتمع برامون خریـد
خـونه دستتتـه دو بود ولی عالی بود صتتاحب قبلی واحد ما رو تبدیل به دو بقه
کرده بود که بقه باال یه اتاق هست و من اآلن اون اتاق و گرفتم بابام تـو ِکشتی
کـار مـیکرد
با صدای دایان رشتـه افکـارم پاره شـد
دایان: – دالرام دارم مـیرم بیرون چیزی واسه فردا نمـیخـوایمن: – نهههه
فردا اول مهر بود و سال آخر من تـو این مدرسه
دایان: – بلند شو دیگـه مـگـه نبایـد بری مدرسه
بیخیال سرمو بیشتر فرو کردم تـو باله
دایان: – مـگـه من اوسکولتم سه ساعت دارم بیـدارت مـیکنم
-َاه ولم کن دیروز تا ۴ صبح بیـدار بودم
-داشتم با رسپینا و بهار حرف مـیزدمتا ۴ …

لینک دانلود رمان دلارام  

  • 21 views