دانلود رمان دوراهی احساس  از سارا اسماعیلی

دانلود رمان دوراهی احساس  از سارا اسماعیلی

ژانر : - -

دوراهی احساس رمان راجب دختري به اسم اويناس.. دختري مهربون كه قلبشو ميشكنن..كه خورد ميشه.تصميم به انتقام ميگيره.. انتقام از مردي كه قلبشو خورد كرد..و سرانجام ازدواج كردن با برادر معشوق؟.. .چه ميشه پايان اين دوراهي احساس؟ اول رمان دوراهی احساس جيغ زدم:رادمان تو رو خدا تو رو به ولای علی نزن کمربند رو کمرم فرود اومد. جيغ بلندی کشيدم که فریاد رادمان رعشه به تنم انداخت دختره ی هرجایی کصافت بخاطر سام منو عاشق خودت کردی؟آره بی شرف؟ هق زدم:به خداوندي خدا اشتباه فكر فكر ميكني سمتم اومد و گردنمو فشار داد. خفه شو اوینا منه عوضی مثل چی عاشقت بودم ه*ر*ز*ه ولی توی لاشخور بخاطر سام اومدی سمتم ها؟ در حالي که احساس ميكردم دارم خفه ميشم زجه زدم. _آ آره ولی الان حرفم تموم نشده بود که سرمو محكم به دیوار کوبيد؛آخ بلندی گفتم و سر خوردم کمربندشو دوباره دور دستش پيچيد. زن من بودیو به فكر برادرم ز*ي*ر*م ميخوابيدي؟آدمت ميكنم و با سگگ کمربند به پهلوم کوبيد؛لگد محكمی به شكمم زد که عق زدم. عق زدم و هيچی بالا نياوردم. _ن نزن! با صدای زنگ گوشيش موهامو کشيد _اوینا وای..وای به حالت اگه از جات جم بخوری!! و از اتاق بيرون رفت،بدن کبود و زخميم به زور به گوشه ی دیوار کشيدم. هق هق خفه ای کردم و به ذهنم اجازه دادم سفر کنه *چي شد که به اینجا رسيدم؟* با صدای زنگ گوشيم سمت موبایلم پریدم. سلام خانوم خانوما! _به به سلام عرض شد آقا چه خبر یادی از ما کردی؟! من که هميشه به یادتم دختر چشم عسليه من. _سام؟ جان دلم؟ _سام چند وقته یه جوریم،احساس ميكنم…

دانلود رمان دوراهی احساس pdf از سارا اسماعیلی با لینک مستقـیم

برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان سارا اسماعیلی مـیباشـد

موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی/غیرت/انتقام

خلاصه رمان دوراهی احساس

رمان راجب دختري به اسم اويناس..

دختري مهربون كه قلبشو ميشكنن..كه خـورد ميشـه.تصميم به انتقام ميگيره..

انتقام از مردي كه قلبشو خـورد كرد..و سرانجام ازدواج كردن با برادر معشوق؟..

.چه ميشـه پايان اين دوراهي احساس؟

رمان پیشنهادی:دانلود رمان عرق سگی مسیحه زادخـو

قسمت اول رمان دوراهی احساس

جيغ زدم:رادمان تـو رو خدا تـو رو به ولای علی نزن کمربند رو کمرم فرود اومد.

جيغ بلندی کشيدم که فریاد رادمان رعشـه به تنم انداخت دختره ی هرجایی کصافت

بخاطر سام منو عاشق خـودت کردی؟آره بی شرف؟ هق زدم:به خداوندي خدا اشتباه فكر

فكر ميكني سمتم اومد و گردنمو فشار داد. خفه شو اوینا منه عوضی مثل چی عاشقت بودم

ه*ر*ز*ه ولی تـوی لاشخـور بخاطر سام اومدی سمتم ها؟ در حالي که احساس ميكردم

دارم خفه ميشم زجه زدم. _آ آره ولی الان حرفم تموم نشـده بود که سرمو محكم به

دیوار کوبيد؛آخ بلندی گفتم و سر خـوردم کمربندشو دوباره دور دستش پيچيد.

زن من بودیو به فكر برادرم ز*ي*ر*م ميخـوابيدي؟آدمت ميكنم و با سگگ کمربند

به پهلوم کوبيد؛لگد محكمـی به شكمم زد که عق زدم. عق زدم و هيچی بالا نياوردم.

_ن نزن! با صدای زنگ گوشيش موهامو کشيد _اوینا وای..وای به حالت اگـه از جات

جم بخـوری!! و از اتاق بيرون رفت،بدن کبود و زخميم به زور به گوشـه ی دیوار کشيدم.

هق هق خفه ای کردم و به ذهنم اجازه دادم سفر کنه *چي شـد که به اینجا رسيدم؟*

با صدای زنگ گوشيم سمت موبایلم پریـدم. سلام خانوم خانوما! _به به سلام عرض شـد

آقا چه خبر یادی از ما کردی؟! من که هميشـه به یادتم دختر چشم عسليه من. _سام؟

جان دلم؟ _سام چند وقتـه یه جوریم،احساس ميكنم…

  • باکس دانلود
  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0

افزودن دیدگاه

هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(