دانلود رمان دیزالو  از آندرومدا

دانلود رمان دیزالو  از آندرومدا

ژانر : -

دیزالو ماهورا زند گریمور مطرح سینما قربانی یک سوء ظن غلط ساختگی می شود سناریوی تلخ و ناجوانمردانه ای که الوند رستگار، سوپراستار سینما برایش چیده معنی دیزالو: دیزالو یا درآمیزی فنی است در تدوین فیلم؛ صحنه ای محو می شود و صحنه دیگری تدریجاً جایش را می گیرد اول رمان دیزالو یک جفت چشم طوسی مدت هاست دست از سرم بر نمی دارند؛ نمی گذارند نفس بکشم؛ نمی گذارند لبخند بزنم؛ نمی گذارند فراموششان کنم و جایی در پستوی خاطراتم دفنشان کنم عذاب بیچاره ام کرده است بلاتکلیفی دمار از روزگارم در آورده هرجا که چشم می چرخانم دستگاه های عجیب و غریبند؛ لوله های پلاستیکی بعضی هایشان از داخل بینی و دهانم گذشته اند بعضی هایشان در کنارم جا خوش کرده اند روبرویم یک شیشه است آن بیرون خلوت است ولی نور یک مهتابی چشمم را می زند گذرِ گاه و بیگاه چند نفر با روپوش سفید تابش مهتابی را کم رنگ و پر رنگ می کند سکوت اتاق علی رغم رفت و آمدها عجیب پرستیدنیست صدای هق هق آشنایی میان مغزم اکو می شود و از روبریم سر درمی آورد پسری نوجوان با روپوش مدرسه از شیشه روبرو نگاهم می کند از شدت گریه چشم های مشکی اش سرخ سرخند؛ ملتهب و کم جان! کف دستش که روی شیشه می نشیند تا به خیالش فضای پشت شیشه را بغل بگیرد قلبم را زیر و رو می کند پسرک بی محابا اشک هایش را رو دل می کند و دلم برای اشک های پاکی که از چشم های معصوم او پایین می ریزد هم می گیرد شاید    

دانلود رمان دیزالو pdf از آندرومدا با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان آندرومدا مـیباشـد
موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان دیزالو
ماهورا زند گریمور مطرح سینما قربانی یک سوء ظن غلط ساختگی مـی شود
سناریوی تلخ و ناجوانمردانه ای که الوند رستگـار، سوپراستار سینما برایش چیـده
معنی دیزالو: دیزالو یا درآمـیزی فنی است در تدوین فیلم؛
صحنه ای محو مـی شود و صحنه دیگری تدریجاً جایش را مـی گیرد
رمان پیشنهادی:دانلود رمان شوکران هوس مسیحه زادخـو
رمان پیشنهادی:دانلود رمان مرگ مزمن آندرومدا
قسمت اول رمان دیزالو
یک جفت چشم طوسی مدت هاست دست از سرم بر نمـی دارند؛
نمـی گذارند نفس بکشم؛ نمـی گذارند لبخند بزنم؛
نمـی گذارند فراموششان کنم و جایی در پستـوی خاطراتم دفنشان کنم
عذاب بیچاره ام کرده است بلاتکلیفی دمار از روزگـارم در آورده
هرجا که چشم مـی چرخانم دستگـاه های عجیب و غریبند؛
لوله های پلاستیکی بعضی هایشان از داخل بینی و دهانم گذشتـه اند
بعضی هایشان در کنارم جا خـوش کرده اند روبرویم یک شیشـه است
آن بیرون خلوت است ولی نور یک مهتابی چشمم را مـی زند
گذرِ گـاه و بیگـاه چند نفر با روپوش سفیـد تابش مهتابی را کم رنگ و
پر رنگ مـی کند سکوت اتاق علی رغم رفت و آمدها عجیب پرستیـدنیست
صدای هق هق آشنایی مـیان مغزم اکو مـی شود و از روبریم سر درمـی آورد
پسری نوجوان با روپوش مدرسه از شیشـه روبرو نگـاهم مـی کند
از شـدت گریه چشم های مشکی اش سرخ سرخند؛ ملتـهب و کم جان!
کف دستش که روی شیشـه مـی نشیند تا به خیالش فضای پشت
شیشـه را بغل بگیرد قلبم را زیر و رو مـی کند پسرک بی محابا
اشک هایش را رو دل مـی کند و دلم برای اشک های پاکی که
از چشم های معصوم او پایین مـی ریزد هم مـی گیرد
شایـد
 
 

لینک دانلود رمان دیزالو  

  • 29 views