دانلود رمان زنجیر عشق  از دافنه دوموریه

دانلود رمان زنجیر عشق  از دافنه دوموریه

ژانر : -

زنجیر عشق مه سفید هراس‌ها و تردیدهاى زندگى روزمره و به همراه آن‌ها همه تکالیف آزاردهنده و رفتارهاى مبهم مردمان ساده را در خود غرق مى‌ساخت این‌جا روى تپه غبارى دیده نمى‌شد سایه‌اى وجود نداشت و تنها گرماى آرامش‌بخش آفتاب نیم‌روز احساس مى‌شد این‌جا آزادى وجود داشت که به “پلین” تعلق داشت آزادیى که جزئى از هوا و دریا بود مانند تکان‌هاى خوشحال برگ‌ها در پاییز و بال‌زدن‌هاى محتاطانه یک اول رمان زنجیر عشق بعد از ظهر دوشی گرفت و لباس پوشیده مقابل اینه ایستاد شانه زدن بلندش شد به موها نگاهی دقیق به خود انداخت او دختری سفید پوست بود باچشم وابروی مشکی قدی نسبتا بلند و اندامی متعادل پوستی به لطاف ِت بر ِگ گل که حتی یک خال هم روی ان نبود بسیار بلند و ُخ با موهای مواج رمایی رنگ ،که از بچگی قیچی به آن نزده و  کمرش حاال بلندای ان از گود د کرده و تا کمی پایین تر از با َسن می رسید ِن باعشق به ان رسیدگی می کرد و می توان گفت نیمی از زیب همین اییش را َمدیو موهای بلنِد مواج بود و نمی دانست که روزی دس ِت سرنوشت چنان عرصه را بر او تنگ خواهد کرد که قیچی به دست،انها را از َته کوتاه خواهد کرد ِی افسانه ای و خاصی نداشت اما نا زیبا هم نبود درحِد وسط ! روز دراتاق نشسته بود و مشغو ِل مرتب کردن لباس هایش که چشمش به کیف افتاد این کیف برای او نبود پس در بساط او چه می کرد؟! ِل همان دخترک در ذهنش جرقه ای خورد و تازه به خاطر اورد که

دانلود رمان زنجیر عشق pdf از دافنه دوموریه با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان دافنه دوموریه مـیباشـد

موضوع رمان:عاشقانه/خارجی
خلاصه رمان زنجیر عشق
مه سفیـد هراس‌ها و تردیـدهاى زندگى روزمره و به همراه آن‌ها همه تکـالیف آزاردهنده و
رفتارهاى مبهم مردمان ساده را در خـود غرق مى‌ساخت این‌جا روى تپه غبارى دیـده نمى‌شـد
سایه‌اى وجود نداشت و تنها گرماى آرامش‌بخش آفتاب نیم‌روز احساس مى‌شـد
این‌جا آزادى وجود داشت که به “پلین” تعلق داشت آزادیى که جزئى از هوا و دریا بود
مانند تکـان‌هاى خـوشحال برگ‌ها در پاییز و بال‌زدن‌هاى محتاطانه یک
رمان پیشنهادی:دانلود رمان سنگ سیاه مرضیه یگـانه
قسمت اول رمان زنجیر عشق
بعد از ظهر دوشی گرفت و لباس پوشیـده مقابل اینه ایستاد شانه زدن بلندش شـد
به موها نگـاهی دقـیق به خـود انداخت
او دختری سفیـد پوست بود باچشم وابروی مشکی قدی نسبتا بلند و اندامـی
متعادل پوستی به لطاف ِت بر ِگ گل که حتی یک خال هم روی ان نبود
بسیار بلند و ُخ با موهای مواج رمایی رنگ ،که از بچگی قـیچی به آن نزده و
 کمرش
حاال بلندای ان از گود د کرده و تا کمـی پایین تر از با َسن مـی رسیـد
ِن باعشق به ان رسیـدگی مـی کرد و مـی تـوان گفت نیمـی از زیب همـین
اییش را َمدیو
موهای بلنِد مواج بود و نمـی دانست که روزی دس ِت سرنوشت چنان عرصه را
بر او تنگ خـواهد کرد که قـیچی به دست،انها را از َتـه کوتاه خـواهد کرد
ِی افسانه ای و خاصی نداشت اما نا زیبا هم نبود درحِد وسط !
روز دراتاق نشستـه بود و مشغو ِل مرتب کردن لباس هایش که چشمش به
کیف افتاد
این کیف برای او نبود پس در بساط او چه مـی کرد؟!
ِل همان دخترک
در ذهنش جرقه ای خـورد و تازه به خاطر اورد که

لینک دانلود رمان زنجیر عشق  

  • 59 views