دانلود رمان زندگی عسلی من  از دختر صحرا

دانلود رمان زندگی عسلی من  از دختر صحرا

ژانر :

زندگی عسلی من واینک داستانی روایت شده از زندگی یک دختر دختری از جنس تضاد سنگ و شیشه قوی و در عین حال با احساسی شکننده غرورش می شکافد کوه را گیرایی نگاهش می لرزاند دل هر ادمیزادی را حال این این دختر درگیر داستانی کوتاه از زندگیش شده است داستانی که به عشق جاودان ختم میشود عشقی از افسانه هایی قدیمی و بی نظیر.. اول رمان زندگی عسلی من همینطوري ك میرفتم طرف در ورودي یک تیک از لباسامو در می اوردم اول مقنعمو بعد دکمه ها مانتومو باز کردم خلاصه تا رسیدم به در اتاق شلوارمم در اورده بودم مامان تو اشپزخونه بور و متوجه من نشده بود بعد از اینکه لباسامو عوض کردم اومدم داخل هال و روبرو کولر ایستادم یه ذره ك خنک تر شدم رفتم داخل آشپزخونه مامان سرش داخل دیگ بور داشت دیگ و هم میزد یه لبخند شیطنت امیز زدم و با صداي بلند گفتم:سلاااااااااام مامان بدبخت جوري پرید ك سرش به لبه ي هود خورد نتونستم جلوي خودمو بگیرمو پقی زدم زیر خنده مامانم با یه کفگیر چوبی با یک دست ب سر با اخم داشت نگام میکرد با این ژستش صداي خندمو از روي صدا دار ب روي سایلنت گذاشتمو و با یه لبخند ك زیپ دهن قشنگ باز بود نگاش کردم و چشامو عین شاسکول ها پشت سر هم بهز وبسته کردم من:چیزه مامان: چیزه من:چیزه دیگ مامان : چیزه دیگ من: چیزه آهان چ خوشگل شدي مامان ي ابروشو انداخت بالا و گفت نمیخواد کارتو ماس مالی کنی به موقش تلافی میکنم چهره مو مظلوم کردمو گفتم: ماامااان مامان :قیافتو شبیه شرك ..    

دانلود رمان زندگی عسلی من pdf از دختر صحرا با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان دختر صحرا مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه
خلاصه رمان زندگی عسلی من

واینک داستانی روایت شـده از زندگی یک دختر

دختری از جنس تضاد سنگ و شیشـه

قوی و در عین حال با احساسی شکننده

غرورش مـی شکـافد کوه را

گیرایی نگـاهش مـی لرزاند دل هر ادمـیزادی را

حال این این دختر درگیر داستانی کوتاه از زندگیش شـده است

داستانی که به عشق جاودان ختم مـیشود
عشقـی از افسانه هایی قدیمـی و بی نظیر..

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان سوگنامه ای برای انسانیت

قسمت اول رمان زندگی عسلی من

همـینطوري ك مـیرفتم طرف در ورودي یک تیک از لباسامو در

مـی اوردم اول مقنعمو بعد دکمه ها مانتـومو باز کردم خلاصه

تا رسیـدم به در اتاق شلوارمم در اورده بودم

مامان تـو اشپزخـونه بور و متـوجه من نشـده بود بعد از اینکه لباسامو

عوض کردم اومدم داخل هال و روبرو کولر ایستادم یه ذره

ك خنک تر شـدم رفتم داخل آشپزخـونه مامان سرش داخل دیگ بور

داشت دیگ و هم مـیزد یه لبخند شیطنت امـیز زدم و با

صداي بلند گفتم:سلاااااااااام

مامان بدبخت جوري پریـد ك سرش به لبه ي هود خـورد نتـونستم

جلوي خـودمو بگیرمو پقـی زدم زیر خنده مامانم با یه کفگیر

چوبی با یک دست ب سر با اخم داشت نگـام مـیکرد

با این ژستش صداي خندمو از روي صدا دار

ب روي سایلنت گذاشتمو و با یه لبخند ك زیپ دهن قشنگ باز بود

نگـاش کردم و چشامو عین شاسکول ها پشت سر هم

بهز وبستـه کردم

من:چیزه

مامان: چیزه

من:چیزه دیگ

مامان : چیزه دیگ

من: چیزه آهان چ خـوشگل شـدي

مامان ي ابروشو انداخت بالا و گفت

نمـیخـواد کـارتـو ماس مالی کنی به موقش تلافی مـیکنم

چهره مو مظلوم کردمو گفتم: ماامااان

مامان :قـیافتـو شبیه شرك ..

 
 

لینک دانلود رمان زندگی عسلی من 

  • 24 views