دانلود رمان زیبای ممنوعه  از فاطمه رنجبر

دانلود رمان زیبای ممنوعه  از فاطمه رنجبر

ژانر : -

زیبای ممنوعه زیبای ممنوعه(جلد دوم دختر طلاق) ناخوداگاه یاد زیبا افتادم، تو این دو روز بدتر سنگین شده بود. این چه حسیه که باهاش درگیر شده بودم نمی دونم اما واقعا بد و بدترم می کرد دیونه و دیونه ترم می کرد هرچی که داغون بودم داغونم ترم می کرد فقط یک جور خوب می شدم اونم این که من رو انتخاب کنه قبولم کنه. انگار کسی و دوست داشت اما خوب نمی دیدم کسی هم تو زندگیش باشه. اول رمان زیبای ممنوعه تیام رد کردی. کجا میری؟ صبر کن. به اطراف نگاه انداختم. -ای بابا ببخشید. با چشمای شیطون خیره شد. -داداش عاشق شدی، وای وای وای. یه تای ابروم رو دادم بالا. -ضایع اس؟ خنده بلندی کرد. -بگو کیه خودم برات آستین می زنم بالا. سعی کردم لبخندم رو جمع کنم، با اخم گفتم. -پیاده شو بچه پرو من یه چیز پروندم. سریع پیاده شد و منتظر شد تا ماشین رو پارک کنم. بعد از این که پارک کردم رو به آنا گفتم: -آنا جداََ حوصله ندارم دوباره آدرس رو تو گوشی نگاه کنم، کدوم یکی از این خونه هاس پلاکشون چنده؟ سری تکون داد.-نمی خواد داداش بیا بریم من میدونم کدومه. -گفتی تولد کیه؟ دستاش و بهم کوبید. -دوست دوستم. لبم و کج کردم. -دوست دوستت به تو چه. اخمی کرد. -اولاََ من چه می دونم‌، دوماََ باران بهم اصرار کرد مجبورم کرد بیام گفت تنهام منم گفتم باشه سوماََ هرچی باشه حال و هوامونم عوض میشه. هوم؟ -ای شاید. زنگ زد که در باز شد. زودپرید داخل حیاط. -آنا، باهم، صبر کن. چشماش و روی هم فشار..  

دانلود رمان زیبای ممنوعه pdf از فاطمه رنجبر با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان فاطمه رنجبر مـیباشـد
موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان زیبای ممنوعه
زیبای ممنوعه(جلد دوم دختر طلاق) ناخـوداگـاه یاد زیبا افتادم،
تـو این دو روز بدتر سنگین شـده بود. این چه حسیه که باهاش
درگیر شـده بودم نمـی دونم اما واقعا بد و بدترم مـی کرد
دیونه و دیونه ترم مـی کرد هرچی که داغون بودم داغونم ترم مـی کرد
فقط یک جور خـوب مـی شـدم اونم این که من رو انتخاب کنه قبولم کنه.
انگـار کسی و دوست داشت اما خـوب نمـی دیـدم کسی هم تـو زندگیش باشـه.
رمان پیشنهادی:دانلود رمان عشق از نوع ممنوعه فاطمه رنجبر
قسمت اول رمان زیبای ممنوعه
تیام رد کردی. کجا مـیری؟ صبر کن.
به اطراف نگـاه انداختم.
-ای بابا ببخشیـد.
با چشمای شیطون خیره شـد.
-داداش عاشق شـدی، وای وای وای.
یه تای ابروم رو دادم بالا.
-ضایع اس؟
خنده بلندی کرد.
-بگو کیه خـودم برات آستین مـی زنم بالا.
سعی کردم لبخندم رو جمع کنم، با اخم گفتم.
-پیاده شو بچه پرو من یه چیز پروندم.
سریع پیاده شـد و منتظر شـد تا ماشین رو پارک کنم. بعد از این که پارک کردم رو به آنا گفتم:
-آنا جداََ حوصله ندارم دوباره آدرس رو تـو گوشی نگـاه کنم، کدوم یکی از این خـونه هاس پلاکشون چنده؟
سری تکون داد.-نمـی خـواد داداش بیا بریم من مـیـدونم کدومه.
-گفتی تـولد کیه؟ دستاش و بهم کوبیـد. -دوست دوستم. لبم و کج کردم.
-دوست دوستت به تـو چه. اخمـی کرد.
-اولاََ من چه مـی دونم‌، دوماََ باران بهم اصرار کرد مجبورم کرد بیام گفت
تنهام منم گفتم باشـه سوماََ هرچی باشـه حال و هوامونم عوض مـیشـه. هوم؟
-ای شایـد.
زنگ زد که در باز شـد. زودپریـد داخل حیاط.
-آنا، باهم، صبر کن. چشماش و روی هم فشار..
 

لینک دانلود رمان زیبای ممنوعه  

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0