دانلود رمان سایه همزاد  از ستاره سیاه

دانلود رمان سایه همزاد از ستاره سیاه

ژانر : -

سایه‌های جعلی در کمین‌اند و همه چیز وراء آن است که به چشم می‌خورد. شباهت‌ها روی باورها خط تباهی می‌کشند و رسوایی حقیقت دورترین راه نجات است. داستان سایه‌ی همزاد، برگرفته از هویت‌هایی جعلی‌ست که ویدا را از آرامش چند ساله خود بیرون کشیده و به قلب دردسر پرتاب می‌کند‌. همه چیز جعلی‌ست، حتی آرامش! قدم به قدم راز بدل‌ها آشکار می‌شود و همه چیز سر جای خودش قرار میگیرد… اول رمان به سمت پنجره رفتم که بازش کنم اما باز نشد. لعنتی از پشت قفلش کرده تا نتونیم فرار کنیم. چطور پلیسا به اتاقا نیومدن و از این موضوع خبری ندارن؟ سریع از اتاق خارج شدم و از پله‌ها پایین امدم. خواستم سمت در برم که یاد اون انفجار افتادم. یعنی اون انفجار عمدی بوده. سرم رو تکون دادم تا از این فکر بیرون بیام. در ورودی رو هل دادم اما باز نشد. حالا چیکار کنم؟ من چیزی ندارم که درو باز کنم. به بالای در نگاه کردم شیشه‌ای بود. شیشه زهرماری رو برداشتم و پرتش کردم. شیشه به هزار تیکه ریز و درشت تقسیم شد. صدای شیشه توی این آهنگ بلند گم بود از اون‌جایی که حال همه‌شون خوب نیست متوجه نمی‌شن. اما نمیشه که این‌همه آدم بمیرن. خودم فرار کنم بقیه چی؟ ای‌کاش حال‌شون دست خودشون بود. شیوا: ویدا عجله کن زمان زیادی نمونده. – نمی‌تونم بقیه چی؟ نمی‌تونم تنهاشون بزارم. شیوا: ویدا کاری از دست تو ساخته نیست تا تو بخوای منبع رو پیدا کنی این خونه پودر می‌شه. – چقدر وقته؟ شیوا: من زمان زدم تقریبا نیم ساعت. – نیم ساعت رقم کمی نیست. شیوا: ویدا …..

دانلود رمان سایه همزاد pdf از ستاره سیاه لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان ستاره سیاه مـیباشـد
موضوع رمان: پلیسی/درام
خلاصه رمان سایه همزاد
سایه‌های جعلی در کمـین‌اند و همه چیز وراء آن است که به چشم مـی‌خـورد.
شباهت‌ها روی باورها خط تباهی مـی‌کشند و رسوایی حقـیقت دورترین راه نجات است.
داستان سایه‌ی همزاد، برگرفتـه از هویت‌هایی جعلی‌ست که ویـدا را از آرامش چند ساله خـود بیرون کشیـده و
به قلب دردسر پرتاب مـی‌کند‌.
همه چیز جعلی‌ست، حتی آرامش! قدم به قدم راز بدل‌ها آشکـار مـی‌شود و همه چیز سر جای خـودش قرار مـیگیرد…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان دزد و پلیس بازی عاشقانه
قسمت اول رمان سایه همزاد
به سمت پنجره رفتم که بازش کنم اما باز نشـد. لعنتی از پشت قفلش کرده تا نتـونیم فرار کنیم.
چطور پلیسا به اتاقا نیومدن و از این موضوع خبری ندارن؟ سریع از اتاق خارج شـدم و از پله‌ها پایین امدم.
خـواستم سمت در برم که یاد اون انفجار افتادم. یعنی اون انفجار عمدی بوده. سرم رو تکون دادم
تا از این فکر بیرون بیام. در ورودی رو هل دادم اما باز نشـد. حالا چیکـار کنم؟
من چیزی ندارم که درو باز کنم. به بالای در نگـاه کردم شیشـه‌ای بود.
شیشـه زهرماری رو برداشتم و پرتش کردم. شیشـه به هزار تیکه ریز و درشت تقسیم شـد.
صدای شیشـه تـوی این آهنگ بلند گم بود از اون‌جایی که حال همه‌شون خـوب نیست متـوجه نمـی‌شن.
اما نمـیشـه که این‌همه آدم بمـیرن. خـودم فرار کنم بقـیه چی؟ ای‌کـاش حال‌شون دست خـودشون بود.
شیوا: ویـدا عجله کن زمان زیادی نمونده.
– نمـی‌تـونم بقـیه چی؟ نمـی‌تـونم تنهاشون بزارم.
شیوا: ویـدا کـاری از دست تـو ساختـه نیست تا تـو بخـوای منبع رو پیـدا کنی این خـونه پودر مـی‌شـه.
– چقدر وقتـه؟
شیوا: من زمان زدم تقریبا نیم ساعت.
– نیم ساعت رقم کمـی نیست.
شیوا: ویـدا …..

لینک دانلود رمان سایه همزاد

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0