دانلود رمان سبکباران ساحل ها  از شهره وکیلی 

دانلود رمان سبکباران ساحل ها  از شهره وکیلی 

ژانر : -

سبکباران ساحل ها استادش دکتر هرمز دل میبنده از طرفی استاد که قبلا با زنی فرانسوی ازدواج کرده دختری سیزده ساله به اسم نوشین داره و به رغم ۲۰ سال اختلاف سنی قصد داره که با لیلی ازدواج کنه نوشین هم منتظره تا هرچه زودتر این ازدواج سر بگیره اما ناگهان… اول رمان سبکباران ساحل ها استاد بهاران تاکید کرده بود هیچ دانشجویی اجازه ندارد پس از او وارد کالس شود.شعاع این قانون تمامی کالسهای دانشگاهی اش را شامل میشد.مهر و نشان این قانون در بسته کالسهایش بود.او از آن گویندگانی بود که وقتی نظم محیط اطرافشان بهم میخورد خشمگین میشوند و میدان فصاحت را از دست میدهند. لیلی همچنان که به سرعت قدم برمیداشت به سوی ضلع شرقی دانشگاه پیچید.وقتی به ساعت نگاه کرد بر سرعت قدمهایش افزود.باید قبل از استاد بهاران به کالس وارد میشد ! اما ناگهان با دیدن دکتر هرمز پا سست کرد.دکتر هرمز همراه استاد شفیعی به طرف دانشکده میرفت.او استاد درس فلسفه بود.لیلی از پشت سر به قامت کشیده و محکمش چشم دوخت و کالس را فراموش کرد و با قدمهایی همگام با قدمهای او به دنبالش روان شد.اندکی مانده به در ورودی کالس استاد شفیعی از دکتر هرمز جدا شد. لیلی دوباره قدمها را تند کرد و با هیجان صدا زد:استاد! دکتر هرمز به سرعت به عقب برگشت. لیلی نفس زنان سالم کرد.دکتر هرمز با چهره گشاده مخصوص کسانی که از انتظاری طوالنی به در آمده باشند با سالمی کوتاه پاسخش را داد و سراپای او را عاشقانه برانداز کرد.نگاهی برانگیزنده که انسان را از شرم سرخ می کند: لیلی خوب شد که تو را

دانلود رمان سبکباران ساحل ها pdf از شـهره وکیلی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان شـهره وکیلی مـیباشـد

موضوع رمان :عاشقانه/کلکلی
خلاصه رمان سبکباران ساحل ها
استادش دکتر هرمز دل مـیبنده از طرفی استاد که قبلا با زنی فرانسوی ازدواج کرده
دختری سیزده ساله به اسم نوشین داره و به رغم ۲۰ سال
اختلاف سنی قصد داره که با لیلی ازدواج کنه
نوشین هم منتظره تا هرچه زودتر این ازدواج سر بگیره اما ناگـهان…
رمان پیشنهادی:دانلود رمان شب عروسی من شـهره وکیلی
قسمت اول رمان سبکباران ساحل ها
استاد بهاران تاکیـد کرده بود هیچ دانشجویی اجازه ندارد
پس از او وارد کـالس شود.شعاع این قانون تمامـی کـالسهای
دانشگـاهی اش را شامل مـیشـد.مهر و نشان این قانون
در بستـه کـالسهایش بود.او از آن گویندگـانی بود که وقتی نظم
محیط اطرافشان بهم مـیخـورد خشمـگین مـیشوند و
مـیـدان فصاحت را از دست مـیـدهند.
لیلی همچنان که به سرعت قدم برمـیـداشت به
سوی ضلع شرقـی دانشگـاه پیچیـد.وقتی به ساعت نگـاه کرد بر سرعت
قدمهایش افزود.بایـد قبل از استاد بهاران به کـالس وارد مـیشـد !
اما ناگـهان با دیـدن دکتر هرمز پا سست کرد.دکتر
هرمز همراه استاد شفیعی به طرف دانشکده مـیرفت.او
استاد درس فلسفه بود.لیلی از پشت سر به قامت کشیـده و
محکمش چشم دوخت و کـالس را فراموش کرد و
با قدمهایی همـگـام با قدمهای او به دنبالش روان شـد.اندکی مانده به
در ورودی کـالس استاد شفیعی از دکتر هرمز جدا شـد.
لیلی دوباره قدمها را تند کرد و با هیجان صدا زد:استاد!
دکتر هرمز به سرعت به عقب برگشت.
لیلی نفس زنان سالم کرد.دکتر هرمز با چهره گشاده مخصوص کسانی که از
انتظاری طوالنی به در آمده باشند با سالمـی کوتاه پاسخش را داد و
سراپای او را عاشقانه برانداز کرد.نگـاهی
برانگیزنده که انسان را از شرم سرخ مـی کند:
لیلی خـوب شـد که تـو را

لینک دانلود رمان سبکباران ساحل ها  

  • 33 views