دانلود رمان ستون فقرات شیطان  از محدثه فارسی

دانلود رمان ستون فقرات شیطان  از محدثه فارسی

ژانر : - -

ستون فقرات شیطان یه دختر که میون یه دنیای ترسناک گیر میفته! یه دختر که توی این خونه نفرین شده؛ اسیر شده و با تمام وجود آرزوی مرگ میکنه یه دختری که از جای جای اون خونه میترسه یه دختر که از لالایی های کودکانه هم میترسه از عروسکهای پارچهای! این دختر از همه چیز “وحشت “داره! از شیطانی که اون جا زندگی می کنه و اون هر لحظه با چشمش ستون فقرات شیطان رو با چشم مشاهده می کنه! مقدمه: لالالا جیغ این صدای مرگه این ترانـهی مرگه اول رمان ستون فقرات شیطان چشم غرهای بهش رفتم و سرم رو برگردوندم تو روزنامه، که چشمام به یه تبلیغ افتاد پرستاری بچه بیست و چهار ساعته !آخجون اگه بگیره چی میشه! ا معمولا رابطه خوبی هم با بچهها دارم و اینکه، جای خواب هم تأمین میشه! ای جونم !خوشحال آدرس خونه رو برداشتم شماره تلفن نذاشته بود به ساعت مچیم نگاه کردم؛ نیم ساعت دیگه تعطیل میشدیم وقتی کار تموم شد؛ با بهار تا ایستگاه بیآرتی رفتم بیآرتی رسید؛ وای که چقدر شلوغ بود ! وایستاد، از بهار خداحافظی کردم و بهزور خودم رو بردم داخل !فکر کنم یه پنج کیلویی کم کرده باشم !مثل اسب وایستادن تکون هم نمیخورنموهای قهوهای و طلاییم رو فرستادم تو مقنعهم و هندزفری رو گذاشتم تو گوشم دستم رو گرفتم به میله و نگاهم رو دوختم به بیرون مهراب میخوند؛ ولی من فکرم یه جای دیگه بود !فکر بدبختی و بیکسی از بیآرتی پیاده شدم و به سمت ساندویچی شیک سر کوچمون رفتم میلاد، پسری که صاحبش بود و توش کار میکرد؛ پسری بود خوشگل و..

دانلود رمان ستـون فقرات شیطان pdf از محدثه فارسی لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان محدثه فارسی مـیباشـد
موضوع رمان:ترسناک/فانتزی/عاشقانه

خلاصه رمان ستـون فقرات شیطان
یه دختر که مـیون یه دنیای ترسناک گیر مـیفتـه! یه دختر که تـوی این خـونه نفرین شـده؛
اسیر شـده و با تمام وجود آرزوی مرگ مـیکنه یه دختری که از جای جای اون خـونه مـیترسه
یه دختر که از لالایی های کودکـانه هم مـیترسه از عروسکهای پارچهای! این دختر
از همه چیز “وحشت “داره! از شیطانی که اون جا زندگی مـی کنه و اون هر لحظه با
چشمش ستـون فقرات شیطان رو با چشم مشاهده مـی کنه! مقدمه:
لالالا جیغ این صدای مرگـه این ترانـهی مرگـه
رمان پیشنهادی:دانلود رمان دختری با اسانس سیگـار محدثه فارسی
قسمت اول رمان ستـون فقرات شیطان
چشم غرهای بهش رفتم و سرم رو برگردوندم تـو روزنامه، که چشمام به یه تبلیغ افتاد
پرستاری بچه بیست و چهار ساعتـه !آخجون اگـه بگیره چی مـیشـه! ا معمولا رابطه خـوبی
هم با بچهها دارم و اینکه، جای خـواب هم تأمـین مـیشـه! ای جونم !خـوشحال آدرس خـونه
رو برداشتم شماره تلفن نذاشتـه بود به ساعت مچیم نگـاه کردم؛ نیم ساعت دیگـه تعطیل
مـیشـدیم وقتی کـار تموم شـد؛ با بهار تا ایستگـاه بیآرتی رفتم بیآرتی رسیـد؛ وای که چقدر
شلوغ بود ! وایستاد، از بهار خداحافظی کردم و بهزور خـودم رو بردم داخل !فکر کنم یه پنج
کیلویی کم کرده باشم !مثل اسب وایستادن تکون هم نمـیخـورنموهای قهوهای و طلاییم رو
فرستادم تـو مقنعهم و هندزفری رو گذاشتم تـو گوشم دستم رو گرفتم به مـیله و نگـاهم رو
دوختم به بیرون مهراب مـیخـوند؛ ولی من فکرم یه جای دیگـه بود !فکر بدبختی و بیکسی
از بیآرتی پیاده شـدم و به سمت ساندویچی شیک سر کوچمون رفتم مـیلاد،
پسری که صاحبش بود و تـوش کـار مـیکرد؛ پسری بود خـوشگل و..

لینک دانلود رمان ستون فقرات شیطان  

  • 68 views