دانلود رمان ستیز عشق و تمنا  صبا حسینی 

دانلود رمان ستیز عشق و تمنا  صبا حسینی 

ژانر : - -

ستیز عشق و تمنا یه دخی دیوونه به اسم تمنا که دانشجوی پزشکیه… یه پسر غد و مغرور به اسم آرتان که اونم دکیه! ینی دکتره تمنای قصه ما واسه یه پروژه پزشکی با دوستش و همکاراش میره شمال که از قضا پسرقصه هم اونجاس یه سری اتفاقاتی توی شمال رخ میده که تمنا زندگیش عوض میشه…! اتفاقاتی که فکرشم نمیتونید بکنین… دانلود رمان مرد خودخواه من صبا حسینی متن اول رمان ستیز عشق و تمنا اوففففف!انقدبالاآوردم از گلوم تا معدم میسوزه…!آیییییییییی!خدااااااا…! مھتاب:ای باباااااا خوب وقتی میگی جراح زنان و زایمان بشیم،پزشک بشیم،کوفت بشیم،درد بشیم،ھمینھ دیگھ الان باید ھمینجوری بالا بیاریم! آی!آی!آیییی! خو الانم دوس دارم شغلمو ولی…! مھتاب:ولی نداره دیگھھھھ!ساکت شو برو دستشویی مرحلھ بعدو اجراکن! تو روحت مھتاب!آیییییییییی! و رفتم دستشویی دوباره یھ عالمھھھھ گلاب بھ روتون بالا آوردم!!! خلاصھ بلاخره خلاص شدم و اومدم پیش مھتوب خودم!آھا ینی ھمون مھتاب!…من صداش میکونم مھتوب متوووووووب…!مھتابیییییی مھتییب! مھتاب:وااااااای تمنا..! صدبار گفتم مھتوب و مھتابی و کوفت و زھرمار،عمتھ! خخخخ فعلا کھ اسم توئھ! مھتاب:تمممممن!تمنووووو!خواھشش! کوفت خواھش باباتھ! مھتاب:یوھا مھتاب میگم گشنمھ!برو یھ چیزی درست کن آجی جان مھتاب:از وقتی ما اومدیم تھران ھمش من غذا درست کردم بیشوووورآخھ تو نمیخوای یھ ذره کار کنی؟!اون شوھر بدبختت چی باید بکشھ از دست تو!!! اوووو حالا تا شووووھر!!!دوران دانشجوییمونو عشقه مھتاب:خو پاشو حداقل اینجا رو یکم تمیز کن. باوشھ آقا من پاشدم د تمیز بکن د تمیز بکنننننن دیگھ از پا افتادم..!آخھ بگو بچھ آبت کم بود،نونت کم بود واسھ چی پزشکی زدی آخھ،حالا این ھیچی،دیگھ واسھ چی تھران زدی آخھینی اگھ این مھتوب نبوداا ھمون اولش انصراف میدادم میرفتم پیش مامان اینا اصفھانوالااا ھمینجوری داشتم باخودم غرغر میکردم کھ مھتاب صداکرد…! مھتاب:تمناا

دانلود رمان ستیز عشق و تمنا pdf صبا حسینی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان صبا حسینی مـیباشـد
موضوع رمان عاشقانه/طنز/کلکلی
خلاصه رمان ستیز عشق و تمنا
یه دخی دیوونه به اسم تمنا که دانشجوی پزشکیه…
یه پسر غد و مغرور به اسم آرتان که اونم دکیه! ینی دکتره
تمنای قصه ما واسه یه پروژه پزشکی با دوستش و همکـاراش مـیره شمال که از قضا پسرقصه هم
اونجاس یه سری اتفاقاتی تـوی شمال رخ مـیـده که تمنا زندگیش عوض مـیشـه…!
اتفاقاتی که فکرشم نمـیتـونیـد بکنین…
دانلود رمان مرد خـودخـواه من صبا حسینی
متن اول رمان ستیز عشق و تمنا

اوففففف!انقدبالاآوردم از گلوم تا معدم مـیسوزه…!آیییییییییی!خدااااااا…!
مھتاب:ای باباااااا خـوب وقتی مـیگی جراح زنان و زایمان بشیم،پزشک بشیم،کوفت
بشیم،درد بشیم،ھمـینھ دیگھ الان بایـد ھمـینجوری بالا بیاریم!
آی!آی!آیییی! خـو الانم دوس دارم شغلمو ولی…!
مھتاب:ولی نداره دیگھھھھ!ساکت شو برو دستشویی مرحلھ بعدو اجراکن!
تـو روحت مھتاب!آیییییییییی!
و رفتم دستشویی دوباره یھ عالمھھھھ گلاب بھ روتـون بالا آوردم!!!
خلاصھ بلاخره خلاص شـدم و اومدم پیش مھتـوب خـودم!آھا ینی ھمون مھتاب!…من
صداش مـیکونم مھتـوب
متـوووووووب…!مھتابیییییی مھتییب!
مھتاب:وااااااای تمنا..! صدبار گفتم مھتـوب و مھتابی و کوفت و زھرمار،عمتھ!
خخخخ فعلا کھ اسم تـوئھ!
مھتاب:تمممممن!تمنووووو!خـواھشش!
کوفت خـواھش باباتھ!
مھتاب:یوھا مھتاب مـیگم گشنمھ!برو یھ چیزی درست کن آجی جان
مھتاب:از وقتی ما اومدیم تھران ھمش من غذا درست کردم بیشوووورآخھ تـو
نمـیخـوای یھ ذره کـار کنی؟!اون شوھر بدبختت چی بایـد بکشھ از دست تـو!!!
اوووو حالا تا شووووھر!!!دوران دانشجوییمونو عشقه
مھتاب:خـو پاشو حداقل اینجا رو یکم تمـیز کن.
باوشھ
آقا من پاشـدم د تمـیز بکن د تمـیز بکنننننن دیگھ از پا افتادم..!آخھ بگو بچھ آبت کم
بود،نونت کم بود واسھ چی پزشکی زدی آخھ،حالا این ھیچی،دیگھ واسھ چی تھران
زدی آخھینی اگھ این مھتـوب نبوداا ھمون اولش انصراف مـیـدادم مـیرفتم پیش
مامان اینا اصفھانوالااا
ھمـینجوری داشتم باخـودم غرغر مـیکردم کھ مھتاب صداکرد…!
مھتاب:تمناا

لینک دانلود رمان

  • 49 views