داستان دختری که بعد چند سال زندگی در خارج کشور به ایران برمیگرده و متهم به کشتن شوهرش میشه! به اجبار پدر و بردارش بچشو سقط میکنه و ….. اول رمان انگار بعد از این همه سال وقت برگشتن رسیده بود.زمان هیچ چیزی را حل نکرد و فقط و فقط من را بیشتر در گنداب فرو برده بود اعصابم بیش از اندازه متشنج بود و این برای منی که تحت درمان بودم خوب نبود..شش ساعت پرواز واقعا عصبی و کسلم کرده بود از مهماندار تقاضای درینک می کنم…..لیوان ویسکی را از مهماندار می گیرم و تشکر می کنم…..از بچگی عاشق مهماندار ها بودم لباس و طرز برخوردشون برایم جذاب بود..بعد از ده سال که در لندن زندگی کردم الان برای دیدن خانواده ای که نمی شد اسمش را گذاشت خانواده برمیگشتم هیراد بهم خبر داده که مامان بخاطر ندیدنم دچار افسردگی شدید شده.هه چه جالب منم افسردگی داشتم، ناراحتی اعصاب دارم، اضطراب و وسواس دارم و مشت مشت قرص می خورم.ویسکی را تا ته سر کشیدم و لیوان را روی میز جلویم گذاشتم و سرم را به پشتی راحت صندلی وی آی پی هواپیما تکیه دادم و چشم بندم را زدم و سعی کردم که بخوابم.خواب که نه کمی ریلکس کنم قبل از رسیدن طوفان.واقعا که دیدن خانواده ام مثل…
دانلود رمان سرمشق دلدادگی pdf از الهه احمدی لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان الهه احمدی مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان سرمشق دلدادگی
داستان دختری که بعد چند سال زندگی در خارج کشور به ایران برمـیگرده و متـهم به کشتن شوهرش مـیشـه!
به اجبار پدر و بردارش بچشو سقط مـیکنه و …..
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان گرگ خان
قسمت اول رمان سرمشق دلدادگی
انگـار بعد از این همه سال وقت برگشتن رسیـده
بود.زمان هیچ چیزی را حل نکرد و فقط و فقط من را
بیشتر در گنداب فرو برده بود اعصابم بیش از اندازه
متشنج بود و این برای منی که تحت درمان بودم
خـوب نبود..شش ساعت پرواز واقعا عصبی و کسلم
کرده بود از مهماندار تقاضای درینک مـی
کنم…..لیوان ویسکی را از مهماندار مـی گیرم و تشکر
مـی کنم…..از بچگی عاشق مهماندار ها بودم لباس و
طرز برخـوردشون برایم جذاب بود..بعد از ده سال که
در لندن زندگی کردم الان برای دیـدن خانواده ای که
نمـی شـد اسمش را گذاشت خانواده برمـیگشتم
هیراد بهم خبر داده که مامان بخاطر ندیـدنم
دچار افسردگی شـدیـد شـده.هه چه جالب منم
افسردگی داشتم، ناراحتی اعصاب دارم، اضطراب و
وسواس دارم و مشت مشت قرص مـی
خـورم.ویسکی را تا تـه سر کشیـدم و لیوان را روی
مـیز جلویم گذاشتم و سرم را به پشتی راحت صندلی
وی آی پی هواپیما تکیه دادم و چشم بندم را زدم و
سعی کردم که بخـوابم.خـواب که نه کمـی ریلکس کنم
قبل از رسیـدن طوفان.واقعا که دیـدن خانواده ام مثل…
لینک دانلود رمان سرمشق دلدادگی
هیج دیدگاهی ثبت نشده ;(