دانلود رمان سرنوشت یک مرد  از سامان 

دانلود رمان سرنوشت یک مرد  از سامان 

ژانر : -

سرنوشت یک مرد تمام آدم ها برای هدفی به دنیا پا میزارند سرنوشت هریک از ما تا حدودی هم از پیش تعیین شده است ، هم در اختیار خود خداوند برای تک تک انسان ها راه هایی برای رستگاری پیش پایش گذاشته است اما گاه حوادثی به وجود می آیند که مسیر انسان را از راه رستگاری به فرو رفتن داخل مرداب گناه تغییر می دهند ‎ اول رمان سرنوشت یک مرد چشمه یایر را دوهته بود به چشممانهی دریات التماس و ترس در چشممانر موج می زد اسلحه را در دست محکه کردم نفس عمیقی کشمیدم ب بی تو ه به بوت آزار دینده نه اتاق نگایه را در نگایر انداهته صدات هفه اش از پشت چسب بیشتر از یر وقتی م*س*تاصل تر بود می توانسته حدس بزنه برات چه تالش می کند ی تالش برات زندگی بیشتری نگاه سردت بهر انداهته که فهمید التماس یایر روت من اثرت ندارد اما بر روت ظایرم اثرت نداشممت ی درونه به وش و هروش افتاده بود ی من نمی هواسته زندگی را از او سلب کنه اسلحه را روت پیشانی اش گذاشته در فضات تاریک اتاق چشمان اشکبارش را میتوانسته ببینه تنها منبع نور اتاق ی نورت بود که از زیر در اینی گوشه اتاق وارد می شد یمین نور کافی بود تا انعکاس چهره ام را در چشمان هیس و سرخ اش ببینه این چهره ت سممرد متعلب به من نبودب این کت و شمملوار سممیاه نباید در تن من باشد علی رغه میل باطنیه ی اسلحه را اماده شلیک کردم بوت نه اتاق کالفه ام کرده بود اسلحه در دسته داغ شد من ادم اینکار

دانلود رمان سرنوشت یک مرد pdf از سامان با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان سامان مـیباشـد

موضوع رمان:عاشقانه/جنایی
خلاصه رمان سرنوشت یک مرد
تمام آدم ها برای هدفی به دنیا پا مـیزارند
سرنوشت هریک از ما تا حدودی هم از پیش تعیین شـده است ، هم در اختیار خـود
خداوند برای تک تک انسان ها راه هایی برای رستگـاری پیش پایش گذاشتـه است
اما گـاه حوادثی به وجود مـی آیند که مسیر انسان را از راه رستگـاری به
فرو رفتن داخل مرداب گناه تغییر مـی دهند ‎
رمان پیشنهادی:دانلود رمان شـهره شـهر سامان
قسمت اول رمان سرنوشت یک مرد
چشمه یایر را دوهتـه بود به چشممانهی دریات التماس و ترس در چشممانر
موج مـی زد
اسلحه را در دست محکه کردم
نفس عمـیقـی کشمـیـدم ب بی تـو ه به بوت آزار دینده نه اتاق نگـایه را در نگـایر
انداهتـه
صدات هفه اش از پشت چسب بیشتر از یر وقتی م*س*تاصل تر بود
مـی تـوانستـه حدس بزنه برات چه تالش مـی کند ی تالش برات زندگی بیشتری
نگـاه سردت بهر انداهتـه که فهمـیـد التماس یایر روت من اثرت ندارد
اما بر روت ظایرم اثرت نداشممت ی درونه به وش و هروش افتاده بود ی من
نمـی هواستـه زندگی را از او سلب کنه
اسلحه را روت پیشانی اش گذاشتـه
در فضات تاریک اتاق چشمان اشکبارش را مـیتـوانستـه ببینه
تنها منبع نور اتاق ی نورت بود که از زیر در اینی گوشـه اتاق وارد مـی شـد
یمـین نور کـافی بود تا انعکـاس چهره ام را در چشمان هیس و سرخ اش ببینه
این چهره ت سممرد متعلب به من نبودب این کت و شمملوار سممـیاه نبایـد در تن من
باشـد
علی رغه مـیل باطنیه ی اسلحه را اماده شلیک کردم بوت نه اتاق کـالفه ام کرده بود
اسلحه در دستـه داغ شـد
من ادم اینکـار

لینک دانلود رمان سرنوشت یک مرد  

  • 45 views