دانلود رمان شاهزاده  از نیلوفر جهانجو

دانلود رمان شاهزاده از نیلوفر جهانجو

ژانر : -

  روایت گر زندگی یه دختره که تو پستی و بلندی های زندگی به شدت اسیب می بینه و تمام تلاشش رو برای سرپا موندن می کنه آبشار دختری که تو خانواده خطاب میشه و برای همه عزیزه دختری مهربون،ساده،خوش قلب و پر از احساس تمام احساسات بکر دخترونه ش رو وسط میزاره اما…. روایتگر زندگیه یه مرد هم هست که بهتره خودتون باهاش اشنا بشین…. اول رمان نگاهی به بچه ها که هر کدوم یه طرف روي چمن ها ولو شده بودن انداختم لبخند نشست رو لبام فکر کنم من تنها دختر اروم و با ادب این اکیپ چهار نفره هستم با صداي افسون بهش نگاه کردم: -وایــــی! اومدن اومدن! رد نگاهشو دنبال کردم و رسیدم به دو پسري که بدون توجه به اطرافشون مشغول حرف زدن بودن و تو همون حال روي نیمکت نشستن برگشتم سمت بچه ها که دیدم همشون با دهناي نیمه باز و چشمایی که انگار می خواستن اون دو نفر رو قورت بدن نگاهشون می کردن خنده تقریبا بلندي کردم که همشون با تکون محکمی به خودشون اومدن تبسم چشم غره اي بهم رفت و پر حرص گفت: -کوفت دختره ي نفهم! خودش بلد نیست چشم چرونی کنه مارو هم نمی زاره چه مرگته؟! همیشه دقیقه نود ضدحالمیزنی! بلندتر خندیدم همشون با هم شاکی بهم چشم غره رفتن خواستم چیزي بگم که یهو بیتا که تا الان ساکت به پسرا نگاه می کرد،نیم خیز شد و گفت: این حرفارو میزد و بدون اینکه متوجه باشه کم کم بلند شده بود ایستاده بود ما سه تا نگاهی بهم انداختیم و زدیم زیرواي بلند شدن! کجا می خوان …

دانلود رمان شاهزاده pdf از نیلوفر جهانجو با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان نیلوفر جهانجو مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه/انتقامـی
خلاصه رمان شاهزاده
 شاهزاده روایت گر زندگی یه دختره که تـو پستی و بلندی های زندگی به
شـدت اسیب مـی بینه و تمام تلاشش رو برای سرپا موندن مـی کنه
آبشار دختری که تـو خانواده شاهزاده خطاب مـیشـه و برای همه عزیزه
دختری مهربون،ساده،خـوش قلب و پر از احساس
تمام احساسات بکر دخترونه ش رو وسط مـیزاره اما….
شاهزاده روایتگر زندگیه یه مرد هم هست که
بهتره خـودتـون باهاش اشنا بشین….
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان احساس خاموش
قسمت اول رمان شاهزاده
نگـاهی به بچه ها که هر کدوم یه طرف روي چمن ها ولو شـده بودن
انداختم لبخند نشست رو لبام فکر کنم من تنها
دختر اروم و با ادب این اکیپ چهار نفره هستم با صداي افسون بهش نگـاه کردم:
-وایــــی! اومدن اومدن!
رد نگـاهشو دنبال کردم و رسیـدم به دو پسري که بدون تـوجه
به اطرافشون مشغول حرف زدن بودن و تـو همون حال
روي نیمکت نشستن برگشتم سمت بچه ها که دیـدم همشون
با دهناي نیمه باز و چشمایی که انگـار مـی خـواستن اون
دو نفر رو قورت بدن نگـاهشون مـی کردن خنده تقریبا بلندي
کردم که همشون با تکون محکمـی به خـودشون
اومدن تبسم چشم غره اي بهم رفت و پر حرص گفت:
-کوفت دختره ي نفهم! خـودش بلد نیست چشم چرونی کنه
مارو هم نمـی زاره چه مرگتـه؟! همـیشـه دقـیقه نود ضدحالمـیزنی!
بلندتر خندیـدم همشون با هم شاکی بهم چشم غره رفتن
خـواستم چیزي بگم که یهو بیتا که تا الان ساکت به پسرا
نگـاه مـی کرد،نیم خیز شـد و گفت:
این حرفارو مـیزد و بدون اینکه متـوجه باشـه کم کم بلند شـده بود ایستاده بود
ما سه تا نگـاهی بهم انداختیم و زدیم زیرواي بلند شـدن! کجا مـی خـوان …

لینک دانلود رمان شاهزاده

  • 35 views