دانلود رمان شاید فردایی نباشد  از ناهید شمس

دانلود رمان شاید فردایی نباشد  از ناهید شمس

ژانر : -

شاید فردایی نباشد داستان درباره ی دختری به نام مینو هستش که در رشته ی حقوق فارغ التحصیل می شود و ر خلاف تصور فامیل از ازدواج با پسر عمویش سر باز میزند اول رمان شاید فردایی نباشد وقتی چشمم به جمله ی شاید فردایی نباشد که پشت کامیونی نوشته شده بود گره خورد ناگهان چیزی در درونم فرو ریخت نمی دانم ان چیز چه بود نگرانی تلنگر .نامیدی ویا شاید یک نوع امیدواری از جنس گنگ و مبهم ..واقعا اگر بدانیم فردایی وجود ندارد امروز را چه خواهیم کرد؟ ایا نفرت و بغض و کینه را هر چند کوچک از خود نخواهیم ارند؟ ایا هرگز اجازه ی ورود فکر اولین گناه را به ذهن خود خواهیم داد؟ .ویا شاید تمام وازهای که روز ازل بر زبان انسان جاری شده را به باغچه ای به وسعت دنیا میکاشتیم و از میان ان ها مهر امیز ترین شان را می چیدیم و به یکدیگر هدیه می دادیم باز هم نیمدانم .اگر فردایی نبود امروز را چگونه سپری میکردم شاید در امد و شد زمان اجازه نمی دادم جدایی لنگر بیاندازد تا فاصله در پس دیوار انتظار بوی نای و کهنگی بگیرد شاید اگر فردایی نباشد امروز را ان گونه زندگی گکمنیم که وقتی فدا امد با صدای بلند فریاد بر اریم از ما به مهربانی یاد ارید از ما که در تمام شب عمر در جستجوی نور سحر پرسه می زدیم مادر در حالی که نیم تنه اش را زا الی در داخل اتاقم کرد با لحن همیشه مهربانش گفت: مینو جان بعد از ظهر خونه ی خانم جون یادت نره مادر سعی کن زودتر بیای.. مراقب خودتم باش این عادت…

دانلود رمان شایـد فردایی نباشـد pdf از ناهیـد شمس لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان ناهیـد شمس مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان شایـد فردایی نباشـد
داستان درباره ی دختری به نام مـینو هستش که در رشتـه ی حقوق فارغ التحصیل مـی شود و
ر خلاف تصور فامـیل از ازدواج با پسر عمویش سر باز مـیزند
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان حسی آشنا
قسمت اول رمان شایـد فردایی نباشـد
وقتی چشمم به جمله ی شایـد فردایی نباشـد که پشت کـامـیونی نوشتـه شـده بود
گره خـورد ناگـهان چیزی در درونم فرو ریخت نمـی دانم ان چیز چه بود
نگرانی تلنگر .نامـیـدی ویا شایـد یک نوع امـیـدواری از جنس گنگ و مبهم ..واقعا اگر بدانیم فردایی وجود ندارد
امروز را چه خـواهیم کرد؟ ایا نفرت و بغض و کینه را هر چند کوچک از خـود نخـواهیم ارند؟ ایا هرگز اجازه ی ورود
فکر اولین گناه را به ذهن خـود خـواهیم داد؟ .ویا شایـد تمام وازهای که روز ازل بر زبان انسان جاری شـده را به باغچه
ای به وسعت دنیا مـیکـاشتیم و از مـیان ان ها مهر امـیز ترین شان را مـی چیـدیم و به یکدیگر هدیه مـی دادیم
باز هم نیمدانم .اگر فردایی نبود امروز را چگونه سپری مـیکردم شایـد در امد و شـد زمان اجازه نمـی دادم جدایی
لنگر بیاندازد تا فاصله در پس دیوار انتظار بوی نای و کهنگی بگیرد
شایـد اگر فردایی نباشـد امروز را ان گونه زندگی گکمنیم که وقتی فدا امد با صدای بلند فریاد بر اریم
از ما به مهربانی یاد اریـد از ما که در تمام شب عمر در جستجوی نور سحر پرسه مـی زدیم
مادر در حالی که نیم تنه اش را زا الی در داخل اتاقم کرد با لحن همـیشـه مهربانش گفت: مـینو جان بعد از ظهر خـونه
ی خانم جون یادت نره مادر سعی کن زودتر بیای.. مراقب خـودتم باش این عادت…

لینک دانلود رمان  شاید فردایی نباشد  

  • 19 views