دانلود رمان شب بی ستاره  از فریده شجاعی با 

دانلود رمان شب بی ستاره  از فریده شجاعی با 

ژانر :

شب بی ستاره الهه دختری از یک خانواده ی کاملا مذهبی و سنتی است که به خاطر تعصب و سختگیری بیش از اندازه ی برادرش و برای به دست اوردن ازادی بیشتر طالب زندگی غیر از انیست که اکنون دارد و چون تمام مذهبی ها را مثل برادرش سختگیر تصور میکند پا روی علاقه اش به عرفان (پسر دوست و همسایه ی قدیمیشان ) که دوست صمیمی برادرش نیز هست میگذارد و با پسری با تیپ و فرهنگی کاملا متفاوت با خانواده اش اشنا و برای رسیدن به ارزوی دیرینه اش یعنی ازادی با اصرار و پافشاری زیاد با او ازدواج میکند ولی پس از مدتی کوتاه پی به اختلاف شدید فرهنگی و بی بندو باری بیش از حد همسر وخانواده اش میبرد و هر روز با مشکل تازه ای رو به رو میشود اول رمان شب بی ستاره سلام عزیز جون خسته نباشی حسام مادر را عزیز جون خطاب می کرد بین افراد خانواده فقط او بود که مادر را این گونه خطاب می کرد همان لحظه نگاه حسام روي زنبیل خرید مادر ماسید و بعد با ناراحتی گفت : عزیز جون گفته بودم هر چی لازم داري خودم می خرم باز زنبیل دست گرفتی با این حالت رفتی خرید؟ مادر لبخندي زد و گفت : این خرید با خریدهاي دیگه فرق داره مادر این به نیت امام حسینه و از خودش می خوام که شما رو برام حفظ شده بگذریم از این حرفا ، حاج آقا مظفري کارت داشت می دانستم که مادر با این حرف می خواهد حواس حسام را پرت کند حسام نفس بلندي کشید و گفت : چشم عزیز جون الان می رم …

دانلود رمان شب بی ستاره pdf از فریـده شجاعی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان فریـده شجاعی مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه
خلاصه رمان شب بی ستاره
الهه دختری از یک خانواده ی کـاملا مذهبی و سنتی است که به خاطر تعصب و سختگیری
بیش از اندازه ی برادرش و برای به دست اوردن ازادی بیشتر طالب زندگی غیر از انیست
که اکنون دارد و چون تمام مذهبی ها را مثل برادرش سختگیر تصور مـیکند پا روی علاقه اش
به عرفان (پسر دوست و همسایه ی قدیمـیشان ) که دوست صمـیمـی برادرش نیز هست
مـیگذارد و با پسری با تیپ و فرهنگی کـاملا متفاوت با خانواده اش اشنا و برای رسیـدن به
ارزوی دیرینه اش یعنی ازادی با اصرار و پافشاری زیاد با او ازدواج مـیکند ولی پس از مدتی
کوتاه پی به اختلاف شـدیـد فرهنگی و بی بندو باری بیش از حد همسر وخانواده اش مـیبرد و
هر روز با مشکل تازه ای رو به رو مـیشود
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان امانت عشق
قسمت اول رمان شب بی ستاره
سلام عزیز جون خستـه نباشی
حسام مادر را عزیز جون خطاب مـی کرد بین افراد خانواده فقط او بود که مادر را این گونه خطاب مـی کرد
همان لحظه نگـاه حسام روي زنبیل خریـد مادر ماسیـد و بعد با ناراحتی گفت : عزیز جون گفتـه بودم هر چی لازم
داري خـودم مـی خرم باز زنبیل دست گرفتی با این حالت رفتی خریـد؟
مادر لبخندي زد و گفت : این خریـد با خریـدهاي دیگـه فرق داره مادر این به نیت امام حسینه و از خـودش مـی
خـوام که شما رو برام حفظ شـده بگذریم از این حرفا ، حاج آقا مظفري کـارت داشت
مـی دانستم که مادر با این حرف مـی خـواهد حواس حسام را پرت کند حسام نفس بلندي کشیـد و گفت : چشم
عزیز جون الان مـی رم …

لینک دانلود رمان شب بی ستاره 

  • 19 views