دانلود رمان شیدایی  از فهیمه رحیمی

دانلود رمان شیدایی  از فهیمه رحیمی

ژانر : -

شیدایی داستان زندگی دختر جوانی به نام تارا است که بسیار نجیب و معصوم بوده و عاشق حکمت نامی میشه ولی بازی تقدیر باعث میشه که او در لج و لجبازی با حکمت با فرد ثروتمندی به نام عماد آهنچی ازدواج کنه…… اول رمان شیدایی در مطب را که باز کردم لحظه ای ایستادم در سالن انتظار دو زن و سه مرد به انتظار نوبت نشسته بودند قدم پیش گذاشته و بدون توجه به نگاه بیماران تا نزدیک میز منشی پیش رفتم و با نگاهی سطحی به ساعت روی دیوار گفتم: من برای ساعت هفت وقت گرفته ام خانم منشی لبخندی بر لب آورد و گفت : درست است ، اما دکتر تاخیر ورود داشته اند و باید به انتظار بنشینید یا اینکه وقت دیگری بگیرید پرسیدم: آخرین نفر هستم؟ سر فرو آورد و من با نگاهی به بیماران میان ماندن و رفتن مردد ماندم صندلی نزدیک میز منشی خالی بود و شاید همین خالی بودن صندلی موجب شد تا بنشینم و رفتن را فراموش کنم صدای دستگاه چرخ دندان از داخل مطب شنیده میشد نگاهم بیماران را کاوید ازطرز نشستن بیماران حدس زدم که دو خانم همراه همسران خود آمده اند و یکی از مردان تنها ست برای یقین از حدس بار دیگر از منشی پرسیدم : من نفر چندم هستم؟ گفت: چهارمی هستید صدای دستگاه خاموش شد و لحظاتی بعد مردی میانسال خارج شد و روبروی میز ایستاد و با گرفتن نوبتی دیگر از در خارج شد یک مرد و یک زن بلند شدند و با هم وارد مطب شدند از گفتگوی آرام و نجوا گونه ای که میان مرد و زن نشسته …

دانلود رمان شیـدایی pdf از فهیمه رحیمـی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان فهیمه رحیمـی یباشـد
موضوع رمان: عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان شیـدایی
داستان زندگی دختر جوانی به نام تارا است که بسیار نجیب و معصوم بوده و
عاشق حکمت نامـی مـیشـه ولی بازی تقدیر باعث مـیشـه که او در لج و لجبازی
با حکمت با فرد ثروتمندی به نام عماد آهنچی ازدواج کنه……
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان تاوان عشق فهیمه رحیمـی
قسمت اول رمان شیـدایی
در مطب را که باز کردم لحظه ای ایستادم در سالن
انتظار دو زن و سه مرد به انتظار نوبت نشستـه بودند
قدم پیش گذاشتـه و بدون تـوجه به نگـاه بیماران تا نزدیک مـیز
منشی پیش رفتم و با نگـاهی سطحی به ساعت روی
دیوار گفتم:
من برای ساعت هفت وقت گرفتـه ام
خانم منشی لبخندی بر لب آورد و گفت :
درست است ، اما دکتر تاخیر ورود داشتـه اند و
بایـد به انتظار بنشینیـد یا اینکه وقت دیگری بگیریـد
پرسیـدم:
آخرین نفر هستم؟
سر فرو آورد و من با نگـاهی به بیماران مـیان ماندن و رفتن
مردد ماندم صندلی نزدیک مـیز منشی خالی بود و شایـد
همـین خالی بودن صندلی موجب شـد تا بنشینم و رفتن
را فراموش کنم صدای دستگـاه چرخ دندان از داخل مطب
شنیـده مـیشـد نگـاهم بیماران را کـاویـد ازطرز نشستن بیماران
حدس زدم که دو خانم همراه همسران خـود آمده اند و
یکی از مردان تنها ست
برای یقـین از حدس بار دیگر از منشی پرسیـدم :
من نفر چندم هستم؟
گفت:
چهارمـی هستیـد
صدای دستگـاه خاموش شـد و لحظاتی بعد مردی مـیانسال
خارج شـد و روبروی مـیز ایستاد و با گرفتن نوبتی دیگر از
در خارج شـد
یک مرد و یک زن بلند شـدند و با هم وارد مطب شـدند
از گفتگوی آرام و نجوا گونه ای که مـیان مرد و زن نشستـه

لینک دانلود رمان شیدایی  

  • 30 views