دانلود رمان طعمه مرگ  از هانا

دانلود رمان طعمه مرگ از هانا

ژانر : -

دو پسر که قربانی اشتباه بزرگترها شدند و هیچ چیز نمی‌تونه عمر تباه شدشون و جبران کنه جز انتقام انتقام از دو پدری که شاید به اندازه‌ی اونها مجازات شدند توی این پروسه‌ی انتقام بی‌گناه‌ترین‌ها مجازات می‌شن و باید ببینیم دستِ تقدیر این انتقام رو بد تعبیر می‌کنه یا خوب اول رمان -راوی: تیر رها شد قرمزی خون دیوارهای سفید را همچون بومی رنگی کرد صدای گریه ی دو کودک به هوا رفت اتشی که شعله هایش زندگی ای را ویران کرد دومردی که کمرشان از دیدن این صحنه خم شد قهقه ی مستانه ای که در البه الی ان صدای ناله ای خفیف می امد -باباااااااا؟ رهی با اضطراب چشمانش را باز کرد و به پسرک نگرانش خیره شد اخ که با هر دفعه دیدن این پسر به یاد همسر مرحومش می افتاد سر جایش نشست و دستی به صورتش کشید مهرزاد که تا ان لحظه ایستاده و به صورت رنگ پریده پدرش می نگرسیت کنارش روی تخت نشست و دستی رو شانه ی پدرش گذاشت مهرزاد: بازم کابوس؟ رهی: اره کاری داشتی؟ مهرزاد: اهان راستی داشتم می رفتم اداره شما امروز و استراحت کنید بلند شد و با خداحافظی از اتاق بیرون رفت اتاق خواب ها طبقه ی باال قرار داشت و با پله هایی مار پیچ به پایین متصل می شد دستانش را طبق معمول در جیبش فرو برد و با ذهنی مقشوش پله هارا طی کرد و به سمت اشپز خانه رفت به در گاه اشپز خانه تکیه داد و به حرکت های سارمین دختر، عموی مرحومش خیره شدد عمویی که از پدر برایش عزیز تر بود عمویی..

دانلود رمان طعمه مرگ pdf از هانا با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان هانا مـیباشـد
موضوع رمان : انتقامـی/درام
خلاصه رمان طعمه مرگ
دو پسر که قربانی اشتباه بزرگترها شـدند و هیچ چیز نمـی‌تـونه عمر تباه شـدشون و جبران کنه جز انتقام
انتقام از دو پدری که شایـد به اندازه‌ی اونها مجازات شـدند تـوی این پروسه‌ی انتقام بی‌گناه‌ترین‌ها
مجازات مـی‌شن و بایـد ببینیم دستِ تقدیر این انتقام رو بد تعبیر مـی‌کنه یا خـوب
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان خرابه های دل
قسمت اول رمان طعمه مرگ
-راوی:
تیر رها شـد قرمزی خـون دیوارهای سفیـد را همچون بومـی
رنگی کرد صدای گریه ی دو کودک به هوا رفت اتشی که
شعله هایش زندگی ای را ویران کرد دومردی که کمرشان
از دیـدن این صحنه خم شـد قهقه ی مستانه ای که در البه
الی ان صدای ناله ای خفیف مـی امد
-باباااااااا؟
رهی با اضطراب چشمانش را باز کرد و به پسرک
نگرانش خیره شـد اخ که با هر دفعه دیـدن این پسر به یاد
همسر مرحومش مـی افتاد سر جایش نشست و دستی به
صورتش کشیـد مهرزاد که تا ان لحظه ایستاده و به صورت
رنگ پریـده پدرش مـی نگرسیت کنارش روی تخت نشست و
دستی رو شانه ی پدرش گذاشت
مهرزاد: بازم کـابوس؟
رهی: اره کـاری داشتی؟
مهرزاد: اهان راستی داشتم مـی رفتم اداره شما امروز و
استراحت کنیـد
بلند شـد و با خداحافظی از اتاق بیرون رفت اتاق خـواب ها
طبقه ی باال قرار داشت و با پله هایی مار
پیچ به پایین متصل مـی شـد دستانش را طبق معمول در
جیبش فرو برد و با ذهنی مقشوش پله هارا طی کرد و به
سمت اشپز خانه رفت به در گـاه اشپز خانه تکیه داد و به
حرکت های سارمـین دختر، عموی مرحومش خیره
شـدد عمویی که از پدر برایش عزیز تر بود عمویی..

لینک دانلود رمان طعمه مرگ

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0