دانلود رمان عشق معروف من  از نگار مقیمی

دانلود رمان عشق معروف من از نگار مقیمی

ژانر : - - -

یسنا آریافر دختر خبرنگار و منتقدی است که زبان تندی دارد روزی به طور اتفاقی با خواننده ی محبوب مردمی سورن رادمهر آشنا می شود که این آشنایی اتفاقاتی را به دنبال دارد چه کسی گفته است که آدم برای عاشقی باید دلیل داشته باشد؟ وقتی که برای اولین بار دیدمت شاید هیچ وقت فکر نمی کردم روزی ذره ذره ی وجودم خواستنت را فریاد زند اما عشق بی دلیل و بدون اجازه درون قلبم ریشه دواند و تاج پادشاهی را روی سرت نشاند و تو آرام آرام شدی! جلد دوم رمان هنوز نیومده اول رمان راوی : ی سنا با تعجب نگاهش کردم با عصبانیت ادامه داد : امیدوارم حرفام یادت بمونه دختره ی بی مالحضه بدجور پا رو دم شیر گزاشتی ببخشید ولی شما دمتون زیادی درازه به نظرم یکم چیده شدن الزم بود قبل از اینکه مشتش توی صورتم فرود بیاد توسط بادیگارداش مهار شد اونقدر عصبانی بود که حتی نمیتونست مالحضه ی مکان عمومی و مردمی که جمع شده بودن رو بکنه تا زمانی که از سالن خارج بشه با نگاهم بدرقش کردم مردک کالهبردار دروغگو ! فکر کرده هیچ کس خبر از کثافت کاریاش نداره! ولی نمیدونه من مثل عقاب حواسم به کارش هست ب ـع ـل ه ما اینیم با صدای نیکی دست از فکر کردن برداشتم :   وااااای یسی من جای تو سکته کردم چند بار بهت گفتم انقدر دور و بر اون احسانی عوضی نگرد ؟ با بی خیالی گفتم : خوب حاال که چیزی نشده با عصبانیت بلند گفت : چیزی نشده ؟؟؟؟ مردک بلند شده اومده تهدیدت کرده بعد تو میگی ..

دانلود رمان عشق معروف من pdf از نگـار مقـیمـی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان نگـار مقـیمـی مـیباشـد
موضوع رمان : طنز/عاشقانه/پلیسی/همخـونه ای
خلاصه رمان عشق معروف من
یسنا آریافر دختر خبرنگـار و منتقدی است که زبان تندی دارد روزی به طور اتفاقـی
با خـواننده ی محبوب مردمـی سورن رادمهر آشنا مـی شود که این آشنایی اتفاقاتی را به دنبال دارد
چه کسی گفتـه است که آدم برای عاشقـی بایـد دلیل داشتـه باشـد؟ وقتی که برای
اولین بار دیـدمت شایـد هیچ وقت فکر نمـی کردم روزی ذره ذره ی وجودم خـواستنت را فریاد زند
اما عشق بی دلیل و بدون اجازه درون قلبم ریشـه دواند و تاج پادشاهی را روی سرت نشاند و
تـو آرام آرام عشق معروف من شـدی!
جلد دوم رمان هنوز نیومده
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان عیش و نوش
قسمت اول رمان عشق معروف من
راوی : ی سنا
با تعجب نگـاهش کردم
با عصبانیت ادامه داد :
امـیـدوارم حرفام یادت بمونه دختره ی بی مالحضه بدجور پا رو دم شیر گزاشتی
ببخشیـد ولی شما دمتـون زیادی درازه به نظرم یکم چیـده شـدن الزم بود
قبل از اینکه مشتش تـوی صورتم فرود بیاد تـوسط بادیگـارداش مهار شـد
اونقدر عصبانی بود که حتی نمـیتـونست مالحضه ی مکـان عمومـی و مردمـی که جمع شـده بودن رو بکنه
تا زمانی که از سالن خارج بشـه با نگـاهم بدرقش کردم مردک کـالهبردار دروغگو !
فکر کرده هیچ کس خبر از کثافت کـاریاش نداره!
ولی نمـیـدونه من مثل عقاب حواسم به کـارش هست ب ـع ـل ه ما اینیم
با صدای نیکی دست از فکر کردن برداشتم :
  وااااای یسی من جای تـو سکتـه کردم چند بار بهت گفتم انقدر دور و بر اون احسانی عوضی نگرد ؟
با بی خیالی گفتم : خـوب حاال که چیزی نشـده
با عصبانیت بلند گفت : چیزی نشـده ؟؟؟؟ مردک بلند شـده اومده تـهدیـدت کرده بعد تـو مـیگی ..

لینک دانلود رمان عشق معروف من

  • 88 views