دانلود رمان عشق معلم  از سهیلا زاهدی

دانلود رمان عشق معلم  از سهیلا زاهدی

ژانر : - -

عشق معلم داستان درمورد دختری به اسم فرنوش که فقط ۱۷ سالشه۰اما بخاطر اینکه بتونه ادامه‌ی  تحصیل بده با مردی که از خودش ۱۰ سال بزرگتره نامزد می‌کنه! در این بین فرنوش قصه‌ی ما بخاطر ازدواج اجباری که داشت این مرد رو بختک زندگیش می‌دونه  اما این بین اتفاقایی می‌افته که نظر و دید فرنوش به این مرد عوض می‌شه باحرص داشتم به حرف‌های مامان گوش می‌دادم؛ با عصبانیت گفتم: اول رمان عشق معلم  مامان، مگه مامان‌بزرگ جزء من نوه‌ی دیگه‌ای نداره که، من رو می‌خوای بفرستی پیشش مامان که درحال ابکش کردن برنج بود؛ با حرص سرش رو برگردوند سمتم و گفت:  نخیر خداروشکر ۶ تا نوه جز تو داره؛ اما مشکل اینه که، هر ۶ تایه اونا پسرن و نمی‌تونن ازش به خوبی مراقبت کنن درکت کجا رفته بچه  به من چه اخه دوست ندارم برم همین که گفتم بعدم با حرص ازجام بلند شدم و به‌سمت اتاقم رفتم اون‌قدر عصبی بودم که دوست‌داشتم؛ همه‌ی دکور اتاقم رو بیارم پایین و بشکنمش باحرص به سمته تختم رفتم و گوشیم رو، از روش برداشتم با روشن کردن صفحه‌اش و دیدن تعداد تماس‌های بی‌پاسخ؛ مغزم سوت کشید ۶۰ تماس بی پاسخ از بَختَک داشتم باز زنگ زد؛ که گوشی رو خاموش کردم و جوابش رو ندادم خودم امروز به اندازه‌ی کافی، چوب خطم پر شده بود؛ اینم زنگ می‌زد به من، که بیشتر یورتمه بره رو اعصابم روی تختم نشستم و دستم رو، بردم لای موهام و چنگشون زدم دلیل این همه اصرار مامان رو نمی‌دونستم چیه چرا می‌خواست من برم  این‌قدر فکر کردم و حرص خوردم، که سرم درد گرفت روی تخت دراز …

دانلود رمان عشق معلم pdf از سهیلا زاهدی لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان سهیلا زاهدی مـیباشـد
موضوع رمان:عاشقانه/تراژدی/اجتماعی

خلاصه رمان عشق معلم
داستان درمورد دختری به اسم فرنوش که فقط ۱۷ سالشـه۰اما بخاطر اینکه بتـونه ادامه‌ی
 تحصیل بده با مردی که از خـودش ۱۰ سال بزرگتره نامزد مـی‌کنه! در این بین فرنوش قصه‌ی ما
بخاطر ازدواج اجباری که داشت این مرد رو بختک زندگیش مـی‌دونه  اما این بین
اتفاقایی مـی‌افتـه که نظر و دیـد فرنوش به این مرد عوض مـی‌شـه
باحرص داشتم به حرف‌های مامان گوش مـی‌دادم؛ با عصبانیت گفتم:
رمان پیشنهادی:دانلود رمان عرق سگی مسیحه زادخـو
قسمت اول رمان عشق معلم
 مامان، مـگـه مامان‌بزرگ جزء من نوه‌ی دیگـه‌ای نداره که، من رو مـی‌خـوای بفرستی پیشش
مامان که درحال ابکش کردن برنج بود؛ با حرص سرش رو برگردوند سمتم و گفت:
 نخیر خداروشکر ۶ تا نوه جز تـو داره؛ اما مشکل اینه که، هر ۶ تایه اونا پسرن و
نمـی‌تـونن ازش به خـوبی مراقبت کنن درکت کجا رفتـه بچه
 به من چه اخه دوست ندارم برم همـین که گفتم
بعدم با حرص ازجام بلند شـدم و به‌سمت اتاقم رفتم
اون‌قدر عصبی بودم که دوست‌داشتم؛ همه‌ی دکور اتاقم رو بیارم پایین و بشکنمش
باحرص به سمتـه تختم رفتم و گوشیم رو، از روش برداشتم
با روشن کردن صفحه‌اش و دیـدن تعداد تماس‌های بی‌پاسخ؛ مغزم سوت کشیـد ۶۰ تماس بی پاسخ از بَختَک داشتم
باز زنگ زد؛ که گوشی رو خاموش کردم و جوابش رو ندادم خـودم امروز به اندازه‌ی کـافی،
چوب خطم پر شـده بود؛ اینم زنگ مـی‌زد به من، که بیشتر یورتمه بره رو اعصابم
روی تختم نشستم و دستم رو، بردم لای موهام و چنگشون زدم دلیل این همه
اصرار مامان رو نمـی‌دونستم چیه چرا مـی‌خـواست من برم
 این‌قدر فکر کردم و حرص خـوردم، که سرم درد گرفت
روی تخت دراز …

لینک دانلود رمان عشق معلم  

  • رمان های مشابه
  • عوامل و نویسنده
  • دیدگاه ها0