دانلود رمان غزلواره چشمان تو  از شنه عظیمی 

دانلود رمان غزلواره چشمان تو از شنه عظیمی 

ژانر : -

داستان درباره زندگی دختر نابیناییست که با مادرش خدمتکار خونه عموش هست… در واقع باید بگم خونه خودشون ولی…. تو یه تصادف در ۵ سالگی بیناییش رو از دست میده.. با ورود یه شخص جدید به داستان مجبور به ترک خونه میشه اما… اول رمان بوسه ای روی گونه ام کاشت – نگران نباش هرکاری کنیم به صالحته! متوجه حرفاش نشدم تنها سرم رو تکونی دادم دوست نداشتم بازیچه باشم این حس االن کامال مشهود بود! با صدای باز شدن در نگاهم رو به اون سمت کشیدم با دیدن الیاس لبخندی زدم با دیدنش شاد می شدم – سالاام تند نگاه جذابش رو به من دوخت – سالم گلی چطوری ؟ کمی جلو رفتم و دستش رو فشردم – خوبم ممنون الیاس پسر عمو کوچیکمه که ۲۲ سال سن داره یعنی ۳ سال از من بزرگتره پسر نجیب و پاکیه خیلی دوسش دارم ! کم از برادر نداره درسته برادرم نیست ولی یک کسی فراتر از برادر! شاید یک حامی الیاس کتش رو آویزون کرد و به زن عمو گفت – سالم مامان ایلیا داره برمی گرده زن عمو لحظه ای مات الیاس شد و ناباور گفت – چی ؟ خنده ای کرد و گفت -میخوآد برای همیشه برگرده چشمای زن عمو از شادی برق زد – دروغ میگی ؟ الیاس نیشخندی زد – نه بخدا زن عمو دستشو رو باال برد از ته دل خداروشکر کرد. لبخندی برای تمام ذوق و شادی هاش زدم . ایلیا پسر عمو بزرگم که ۲۹ سالشه و تا حاال نشده که باهاش دیدار داشته باشم چون از وقتی به دنیا اومدم ایلیا ،ایلیا تو خارج از کشو اقامت میکرده ، همراه

دانلود رمان غزلواره چشمان تـو pdf از شنه عظیمـی با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان شنه عظیمـی مـیباشـد

موضوع رمان عاشقانه/اجتماعی
خلاصه رمان غزلواره چشمان تـو
داستان درباره زندگی دختر نابیناییست که با مادرش خدمتکـار خـونه عموش هست…
در واقع بایـد بگم خـونه خـودشون ولی….
تـو یه تصادف در ۵ سالگی بیناییش رو از دست مـیـده..
با ورود یه شخص جدیـد به داستان مجبور به ترک خـونه مـیشـه اما…
رمان پیشنهادی:دانلود رمان زیر بارون با تـو شنه عظیمـی
قسمت اول رمان غزلواره چشمان تـو
بوسه ای روی گونه ام کـاشت –
نگران نباش هرکـاری کنیم به صالحتـه!
متـوجه حرفاش نشـدم تنها سرم رو تکونی دادم
دوست نداشتم بازیچه باشم این حس االن کـامال مشـهود
بود!
با صدای باز شـدن در نگـاهم رو به اون سمت کشیـدم
با دیـدن الیاس لبخندی زدم با دیـدنش شاد مـی شـدم
– سالاام
تند نگـاه جذابش رو به من دوخت – سالم گلی چطوری ؟
کمـی جلو رفتم و دستش رو فشردم – خـوبم ممنون
الیاس پسر عمو کوچیکمه که ۲۲ سال سن داره یعنی
۳ سال از من بزرگتره پسر نجیب و پاکیه خیلی
دوسش دارم ! کم از برادر نداره درستـه برادرم نیست
ولی یک کسی فراتر از برادر! شایـد یک حامـی
الیاس کتش رو آویزون کرد و به زن عمو گفت –
سالم مامان ایلیا داره برمـی گرده
زن عمو لحظه ای مات الیاس شـد و ناباور گفت – چی ؟
خنده ای کرد و گفت -مـیخـوآد برای همـیشـه برگرده
چشمای زن عمو از شادی برق زد – دروغ مـیگی ؟
الیاس نیشخندی زد – نه بخدا
زن عمو دستشو رو باال برد از تـه دل خداروشکر کرد.
لبخندی برای تمام ذوق و شادی هاش زدم .
ایلیا پسر عمو بزرگم که ۲۹ سالشـه و تا حاال نشـده که
باهاش دیـدار داشتـه باشم چون از وقتی به دنیا
اومدم ایلیا ،ایلیا تـو خارج از کشو اقامت مـیکرده ، همراه

لینک دانلود رمان غزلواره چشمان تو

  • 29 views