دانلود رمان غزل آریا  از جمشید طاهری  برای اندروید و کامپیوتر و PDF

دانلود رمان غزل آریا  از جمشید طاهری برای اندروید و کامپیوتر و PDF

ژانر : -

غزل آریا داستان درباره ی پسری به اسم آریاس که پدرش استاد دانشگاه و مادرس دبیره و به تازگی در رشته نقاشی دانشگاه هنر تهران قبول شده با ورود به دانشگاه با پسری به اسم مرتضی و دختری به اسم بهار اشنا میشه که اول رمان غزل آریا خدایا چیکارکنم به کی بگم اصلا چرا اینطوری شد چرا گذاشتم اینجوری بشه یعنی کاری ازدستم برمی اومد ونکردم کی فکرشو می کرد اینطوزی بشه آریا داشت خرد می شد زمان ایستاده بود مگر ساعت پیش می رفت هرلحظه مثل یک سال بود!شاید برای هزارمین بار بود که داشت ازخودش می پرسید: چرا همه چی بهم ریخت چرااینطوری شد جوابی به ذهنش نمی رسید دراین مدت نصف شده بود هیچ غذایی ازگلویش پایین نمی رفت با خودش فکر می کرد: کاش می شد آدم هیچی نخوره! هیچ چیز ازگلویش پایین نمی رفت بعضی وقتها حتی آب هم درگلویش گره می خورد! مثل یک تکه سنگ سخت! نه بالا می رفت ونه پایین می آمد! فکرشم نمی کردم!ازکجا میدونستم اینطوری می شه بامشت به پیشانی خودش کوبید دلش می خواست یک کاری بکند یک جوری دق دلش راسر خودش خای کند اما غیر ازمشت کوبیدن به دیوار وسرخودش کاری ازدستش برنمی آمد صدای هق هق گریه رادرگلو خفه کرد دوباره شروع به قدم زدن کرد فقط چندقدم!ازاین طرف اطاق به آن طرف اطاق مثه زندان می مونه!هیچ فکر نمی کردم یه روزی اطاقم برام مثل یه زندون بشه! خدایا کمکم کن دراین بیست ویک سالی که زندگی کرده بود سابقه نداشت دراطاقش را به روی دیگران ببندد اما حالا بسته بود آنهم نه به روی پدر ومادر …

دانلود رمان غزل آریا pdf از جمشیـد طاهری لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان جمشیـد طاهری مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه/دوستانه/کلکلی

خلاصه رمان غزل آریا

داستان درباره ی پسری به اسم آریاس که پدرش استاد دانشگـاه و مادرس دبیره و به
تازگی در رشتـه نقاشی دانشگـاه هنر تـهران قبول شـده با ورود به دانشگـاه با پسری به اسم
مرتضی و دختری به اسم بهار اشنا مـیشـه که
رمان پیشنهادی:دانلود رمان عمارت ارباب زهرا قلنده
قسمت اول رمان غزل آریا
خدایا چیکـارکنم به کی بگم اصلا چرا اینطوری شـد چرا گذاشتم اینجوری بشـه یعنی کـاری
ازدستم برمـی اومد ونکردم کی فکرشو مـی کرد اینطوزی بشـه آریا داشت خرد مـی شـد زمان
ایستاده بود مـگر ساعت پیش مـی رفت هرلحظه مثل یک سال بود!شایـد برای هزارمـین بار بود که
داشت ازخـودش مـی پرسیـد: چرا همه چی بهم ریخت چرااینطوری شـد جوابی به ذهنش نمـی رسیـد
دراین مدت نصف شـده بود هیچ غذایی ازگلویش پایین نمـی رفت با خـودش فکر مـی کرد: کـاش مـی شـد
آدم هیچی نخـوره! هیچ چیز ازگلویش پایین نمـی رفت بعضی وقتـها حتی آب هم درگلویش گره مـی خـورد!
مثل یک تکه سنگ سخت! نه بالا مـی رفت ونه پایین مـی آمد! فکرشم نمـی کردم!ازکجا مـیـدونستم اینطوری مـی شـه
بامشت به پیشانی خـودش کوبیـد دلش مـی خـواست یک کـاری بکند یک جوری دق دلش راسر خـودش خای کند
اما غیر ازمشت کوبیـدن به دیوار وسرخـودش کـاری ازدستش برنمـی آمد صدای هق هق گریه رادرگلو خفه کرد
دوباره شروع به قدم زدن کرد فقط چندقدم!ازاین طرف اطاق به آن طرف اطاق مثه زندان مـی مونه!هیچ فکر
نمـی کردم یه روزی اطاقم برام مثل یه زندون بشـه! خدایا کمکم کن دراین بیست ویک سالی که زندگی کرده بود
سابقه نداشت دراطاقش را به روی دیگران ببندد اما حالا بستـه بود آنهم نه به روی پدر ومادر …

لینک دانلود رمان غزل آریا  

  • 92 views