دانلود رمان فرار از خیانت  از زهرا 

دانلود رمان فرار از خیانت از زهرا 

ژانر :

از خیانت تو نیستی و من در خودم سرگردانم غیرقابل نفوذ برای واژه ها مصون برای سکوت شبها را ترک میکنم بدون هیچ مسیر بی آنکه بدانم زندگی را دوباره از کجا شروع کنم… #دنیام‌باش با خشم رو به مامان کردم و گفتم: مامان! بهت می گم نیست، چرا نمی فهمی؟ دستش رو توی هوا تکون داد. می دونم، عزیزم! خودت رو عصبی نکن. کلافه نگاهش کردم. مامان تو کمد گذاشته بودم ولی حالا نیست. ماهورا جان! یه بار دیگه بگرد شاید درست نگشتی… اول رمان از خیانت پریدم وسط حرفش و گفتم: گشتم همه جا رو. درست هم گشتم. حتی به چند تا از خدمتکار ها گفتم که کمک کنن، پیدا کنیم هر چی گشتن نبود! نیست مامان اون همه طلا و پول نیست! کنارم ایستاد. این جوری که تو عصبی هستی، حتما به کسی هم مشکوک شدی. آره؟ ازش دور شدم. ول کن مامان. خب بگو باید یه کاری بکنیم دیگه. سرم رو دور بار تکون دادم. آره به یه نفر مشکوکم. با تعجب گفت: کی! لب برچیدم. سمیه. با چشم های گرد شده نگاهم کرد. پریدم وسط حرفش و گفتم: گشتم همه جا رو. درست هم گشتم. حتی به چند تا از خدمتکار ها گفتم که کمک کنن، پیدا کنیم هر چی گشتن نبود! نیست مامان اون همه طلا و پول نیست! کنارم ایستاد. این جوری که تو عصبی هستی، حتما به کسی هم مشکوک شدی. آره؟ ازش دور شدم. ول کن مامان. خب بگو باید یه کاری بکنیم دیگه. سرم رو دور بار تکون دادم. آره به یه نفر مشکوکم. با تعجب گفت: کی! لب برچیدم. سمیه. با چشم های …

دانلود رمان فرار از خیانت pdf از زهرا با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان زهرا مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه
خلاصه رمان فرار از خیانت
تـو نیستی و من
در خـودم سرگردانم
غیرقابل نفوذ
برای واژه ها
مصون برای سکوت
شبها را ترک مـیکنم
بدون هیچ مسیر
بی آنکه بدانم
زندگی را
دوباره از کجا شروع کنم…
#دنیام‌باش
با خشم رو به مامان کردم و گفتم:
مامان!
بهت مـی گم نیست، چرا نمـی فهمـی؟
دستش رو تـوی هوا تکون داد.
مـی دونم، عزیزم!
خـودت رو عصبی نکن.
کلافه نگـاهش کردم.
مامان تـو کمد گذاشتـه بودم ولی حالا نیست.
ماهورا جان!
یه بار دیگـه بگرد شایـد درست نگشتی…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان نگـهبان آتش
قسمت اول رمان فرار از خیانت
پریـدم وسط حرفش و گفتم:
گشتم همه جا رو.
درست هم گشتم.
حتی به چند تا از خدمتکـار ها گفتم که کمک کنن، پیـدا کنیم هر چی گشتن نبود!
نیست مامان اون همه طلا و پول نیست!
کنارم ایستاد.
این جوری که تـو عصبی هستی، حتما به کسی هم مشکوک شـدی.
آره؟
ازش دور شـدم.
ول کن مامان.
خب بگو بایـد یه کـاری بکنیم دیگـه.
سرم رو دور بار تکون دادم.
آره به یه نفر مشکوکم.
با تعجب گفت:
کی!
لب برچیـدم.
سمـیه.
با چشم های گرد شـده نگـاهم کرد.
پریـدم وسط حرفش و گفتم:
گشتم همه جا رو.
درست هم گشتم.
حتی به چند تا از خدمتکـار ها گفتم که کمک کنن، پیـدا کنیم هر چی گشتن نبود!
نیست مامان اون همه طلا و پول نیست!
کنارم ایستاد.
این جوری که تـو عصبی هستی، حتما به کسی هم مشکوک شـدی.
آره؟
ازش دور شـدم.
ول کن مامان.
خب بگو بایـد یه کـاری بکنیم دیگـه.
سرم رو دور بار تکون دادم.
آره به یه نفر مشکوکم.
با تعجب گفت:
کی!
لب برچیـدم.
سمـیه.
با چشم های …

لینک دانلود رمان فرار

  • 69 views