دانلود رمان قلب دوست داشتنی  از Parisa

دانلود رمان قلب دوست داشتنی  از Parisa

ژانر : - -

قلب دوست داشتنی درباره یه دختره یه دخترکه با تمام لطافت زنانگیش دوست داره فوتبال ببینه دوست داره فوتبال بازی کنه دوست داره برای تیم مورد علاقش بره استادیوم ولی نمیتونه میخواد ازیه دنیا بهشت بسازه واسه همه نمیتونه…….خیلی سختی میکشه خیلی اذیت میشه ولی عقب نمیکشه میمونه مرد مردونه میجنگه …..این دختر نوزده سالشه هاااا… اول رمان قلب دوست داشتنی ازدانشگاه زدم بیرون سری جلوی ایستگاه اتوبوس ایستادم بچه ها گفته بودن بیابریم کافی شاپ بغل دانشگاه ولی من وقت نداشتم یه نگاه به ساعتم کردم ساعت۳بودهنوز ناهارم نخورده بودم دوساعت مونده بودبه بازی انوقت اینامیگفتن بیابریم کافی شاپ مگه من وقت داشتم پرسپولیس بازی داره من برم لم بدم توکافی شاپ؟؟؟نگام ازساعت گرفتم اتوبوس امده بود سوار اتوبوس شدم سرم اروم تکیه دادم به اتوبوس و چشام بستم به این فکر کردم که مثال چی میشه ما دختراهم بریم فوتبال چه گناهی کردیم دخترشدیم هی رومیا چی میگی گناه چیه خیلیم دلشون بخواد دختر بشن واالاااااا چشام بازکردم ایستگاه مورد نظرم پیداشدم قدمام به سمت خونه تند کردم به محض رسیدن زنگ واحدمون زدم سه تا واحد بودیم که ماازباال طبقه اول ووسطیمونم خالی بود اخریم یه خانواده بسیجی بودن که یه پسر بسیجی داشتن که من یکی دوبار بیشتر ندیده بودمش قیافشم درست تشخیص نمیدادم ازبس که این ریش داشت و سرش پایین بود من مونده بودم این چه جوری تو خیابون راه میره به کسی نمیخوره با صدای بازشدن در سری وارد راه پله هاشدم تند تند باالمیرفتم توراه دکمه های مانتوم بازکردم و مقنعه ام دراوردم همینجور که داشتم میرفتم دوتا پله مونده به واحدمون ولو شدم…

دانلود رمان قلب دوست داشتنی pdf از Parisa با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان Parisa مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه/کلکلی/طنز/ورزشی
خلاصه رمان قلب دوست داشتنی
درباره یه دختره یه دخترکه با تمام لطافت زنانگیش دوست داره فوتبال ببینه دوست داره
فوتبال بازی کنه دوست داره برای تیم مورد علاقش بره استادیوم ولی نمـیتـونه مـیخـواد
ازیه دنیا بهشت بسازه واسه همه نمـیتـونه…….خیلی سختی مـیکشـه خیلی اذیت مـیشـه
ولی عقب نمـیکشـه مـیمونه مرد مردونه مـیجنگـه …..این دختر نوزده سالشـه هاااا…
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان دل آغشتـه به بوی تـو
قسمت اول رمان قلب دوست داشتنی
ازدانشگـاه زدم بیرون سری جلوی ایستگـاه اتـوبوس ایستادم بچه ها گفتـه بودن بیابریم
کـافی شاپ بغل دانشگـاه ولی من وقت نداشتم یه نگـاه به
ساعتم کردم ساعت۳بودهنوز ناهارم نخـورده بودم دوساعت مونده بودبه بازی انوقت
اینامـیگفتن بیابریم کـافی شاپ مـگـه من وقت داشتم
پرسپولیس بازی داره من برم لم بدم تـوکـافی شاپ؟؟؟نگـام ازساعت گرفتم اتـوبوس
امده بود سوار اتـوبوس شـدم سرم اروم تکیه دادم به
اتـوبوس و چشام بستم به این فکر کردم که مثال چی مـیشـه ما دختراهم بریم فوتبال
چه گناهی کردیم دخترشـدیم هی رومـیا چی مـیگی گناه چیه
خیلیم دلشون بخـواد دختر بشن واالاااااا چشام بازکردم ایستگـاه مورد نظرم پیـداشـدم
قدمام به سمت خـونه تند کردم به محض رسیـدن زنگ
واحدمون زدم سه تا واحد بودیم که ماازباال طبقه اول ووسطیمونم خالی بود اخریم
یه خانواده بسیجی بودن که یه پسر بسیجی داشتن که من
یکی دوبار بیشتر ندیـده بودمش قـیافشم درست تشخیص نمـیـدادم ازبس که این ریش
داشت و سرش پایین بود من مونده بودم این چه جوری
تـو خیابون راه مـیره به کسی نمـیخـوره با صدای بازشـدن در سری وارد راه پله هاشـدم
تند تند باالمـیرفتم تـوراه دکمه های مانتـوم بازکردم و مقنعه ام
دراوردم همـینجور که داشتم مـیرفتم دوتا پله مونده به واحدمون ولو شـدم…

لینک دانلود رمان قلب دوست داشتنی 

  • 84 views