دانلود رمان قلب های زنگ زده  از zahra.doostmand 

دانلود رمان قلب های زنگ زده  از zahra.doostmand 

ژانر :

قلب های زنگ زده فرهاد برای مستقل شدن و فرار کردن از پدری که بخاطر زن دومش باعث مرگ مادرش شده تصمیم میگیره که.. اول رمان قلب های زنگ زده واسه کار مهم زنگ زدم نه این مسخره بازیها! با لحن دلخوری گفت: – اها پس موضوع از این قراره! میگم دیگه شما یاد ما نمیکنی مگه اینکه کاری پیش بیاد. یهو جدی شد و مثل همیشه که کارش داشتم گفت: – جونم داداش -سند ها رو جور کن فردا با عارف میام خندید، بلند و با سرخوشی… خیلی وقته دلم برای اینجوری خندیدن تنگ شده… – ایولا دیگه! یه شیرینی خوری افتادیم ها… سعی کردم لحنم شوخ باشه ولی فکر کنم زیاد تأثیر نداشت. – زر نزن بزمجه، حوصله ندارم. و بدوندیگهای قطع کردم… زندگی من پنج ساله همینه… نزدیک ترین آدمهای زندگیم، به من دورترینن. از پشت، خودم رو انداختم روی تخت و نمیدو ِ نم کی خوابم برد… »زن داستان« ٔ گوشه خونه کز کرده بودم و به کبودیهای روی بازوهام نگاه میکردم. نامرد تا فهمید از کار اخراجم کردن، کمربندش رو کشید و انقدر زد، انقدر زد تا خسته شد و از خونه بیرون رفت…

دانلود رمان قلب های زنگ زده pdf از zahra.doostmand با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان zahra.doostmand مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان قلب های زنگ زده
فرهاد برای مستقل شـدن و فرار کردن از پدری که بخاطر زن دومش باعث مرگ مادرش شـده تصمـیم مـیگیره که..
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان اینجا بدون تـو
قسمت اول رمان قلب های زنگ زده
واسه کـار مهم زنگ زدم نه این مسخره بازیها!
با لحن دلخـوری گفت:
– اها پس موضوع از این قراره! مـیگم دیگـه شما یاد ما نمـیکنی مـگـه اینکه کـاری
پیش بیاد.
یهو جدی شـد و مثل همـیشـه که کـارش داشتم گفت:
– جونم داداش
-سند ها رو جور کن فردا با عارف مـیام
خندیـد، بلند و با سرخـوشی… خیلی وقتـه دلم برای اینجوری خندیـدن تنگ
شـده…
– ایولا دیگـه! یه شیرینی خـوری افتادیم ها…
سعی کردم لحنم شوخ باشـه ولی فکر کنم زیاد تأثیر نداشت.
– زر نزن بزمجه، حوصله ندارم.
و بدوندیگـهای قطع کردم… زندگی من پنج ساله همـینه… نزدیک ترین
آدمهای زندگیم، به من دورترینن.
از پشت، خـودم رو انداختم روی تخت و نمـیـدو ِ نم کی خـوابم برد…
»زن داستان«
ٔ گوشـه خـونه کز کرده بودم و به کبودیهای روی بازوهام نگـاه مـیکردم. نامرد تا
فهمـیـد از کـار اخراجم کردن، کمربندش رو کشیـد و انقدر زد، انقدر زد تا خستـه
شـد و از خـونه بیرون رفت…

لینک دانلود رمان قلب های زنگ زده 

  • 21 views