دانلود رمان قندک  از افسون امینیان

دانلود رمان قندک  از افسون امینیان

ژانر : -

قندک قندک اسم دختری است که از اسم نا متعارف و غیر معمولش خوشش نمی آید و در صدد تعویض آن بر می آید و در ثبت احوال با زنی آشنا می شود که به او پیشنهاد کار میدهد قندک با قبول شغل پیشنهادی داستان زندگی اش به شکل دیگری رقم میخورد و روزگارش دچار اتفاقات جدیدی می شود و کنار این کشمکش های روزگار عشق را نیز تجربه میکند قندک داستان آدمهایی است که نا خواسته سر راه یکدیگر قرار می گیرند پایان خوش اول رمان قندک باید قیدش را می زد و عطایش را به دست لقایش میسپرد دست هاي کوچک نبات را میان دستش فشرد و براي سومین بار پله ها را در پیش گرفت و وقتی با قدمهاي خسته به طبقه ي دوم رسید دیگر نمی دانست در خان چندم گیر کرده است !و چند خان دیگر پیش رو دارد ؟ رستم کجا بود تا درمقابل صبوري این رستمی بی یال و کوپال قرن خاضر لنگ هایش را پهن کند که می بایست براي کوچک ترین کارها کفش آهنی به پا می کرد و زره اراده اش را راسخ تر بر تن می پوشاند گویی روي دایره ایستاده بود که هرچه میدوید باهم به نقطه ي اول می رسید نگاهی به صورت خسته ي نبات انداخت که چانه ي مقنعه ي صورتی رنگ مدرسه اش کج شده و تا جایی حوالی گوشش بالا آمده و موهاي صاف و لختش روي پیشانی ریخته و خستگی میان صورتش اتراق کرده بود اما باز بی گله و شکایت پا به پایش می آمد ،تا به خواسته اش برسد اصلا این چاله ایی …

دانلود رمان قندک pdf از افسون امـینیان با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان افسون امـینیان مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه/اجتماعی
خلاصه رمان قندک
قندک اسم دختری است که از اسم نا متعارف و غیر معمولش خـوشش نمـی آیـد و
در صدد تعویض آن بر مـی آیـد و در ثبت احوال با زنی آشنا مـی شود که به او پیشنهاد کـار مـیـدهد
قندک با قبول شغل پیشنهادی داستان زندگی اش به شکل دیگری رقم مـیخـورد و
روزگـارش دچار اتفاقات جدیـدی مـی شود و کنار این کشمکش های روزگـار
عشق را نیز تجربه مـیکند قندک داستان آدمهایی است که
نا خـواستـه سر راه یکدیگر قرار مـی گیرند
پایان خـوش
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان بن بست بهشت افسون امـینیان
قسمت اول رمان قندک
بایـد قـیـدش را مـی زد و عطایش را به دست لقایش مـیسپرد
دست هاي کوچک نبات را مـیان دستش فشرد و براي سومـین بار پله ها را در پیش گرفت
و وقتی با قدمهاي خستـه به طبقه ي دوم رسیـد دیگر نمـی دانست در خان چندم گیر کرده است !و
چند خان دیگر پیش رو دارد ؟
رستم کجا بود تا درمقابل صبوري این رستمـی بی یال و کوپال قرن خاضر لنگ هایش را پهن کند
که مـی بایست براي کوچک ترین کـارها کفش آهنی به پا مـی کرد و زره اراده اش را راسخ تر بر تن
مـی پوشاند
گویی روي دایره ایستاده بود که هرچه مـیـدویـد باهم به نقطه ي اول مـی رسیـد
نگـاهی به صورت خستـه ي نبات انداخت که چانه ي مقنعه ي صورتی رنگ مدرسه اش کج شـده و تا
جایی حوالی گوشش بالا آمده و موهاي صاف و لختش روي پیشانی ریختـه و خستگی مـیان صورتش اتراق
کرده بود اما باز بی گله و شکـایت پا به پایش مـی آمد ،تا به خـواستـه اش برسد
اصلا این چاله ایی …

لینک دانلود رمان قندک 

  • 72 views