دانلود رمان لام مثل لجبازی  از roshanaaa

دانلود رمان لام مثل لجبازی از roshanaaa

ژانر :

ازی نفس دختری شیطون زبون دراز هست که با پسر عموش که ساکن اصفهان هست سرلج داره!… داستان از جایی شروع میشه که آرشام برای ادامه تحصیل از اصفهان به تهران میاد و پدر نفس به اون اجازه نمیده که آرشام خوابگاه بره! این میشه که آرشام وارد خونه نفس میشه و این …… اول رمان ازی با دهن باز به مامان نگاه کردم مامان با دیدنم با حرص گفت: هان؟…چته ماتم گرفتی؟ پسرعموته غریبه که نیست! قبل از اینکه جلوی دهنم رو بگیرم داد زدم: آرش ام! مامان کالفه تر شد و گفت: بله آرشام یه بار دیگه بگم؟ اگه زحمتی نیست! آرشام پسرعموی تو برای ادامه تحصیل از اصفهان میخواد بیاد تهران…باباتم بهش اجازه نداد بره خوابگاه واسه همینم میاد اینجا! هرچی مامان میگفت رو با حرکاتای لبم تکرار میکردم تا شاید توی مغز پوکم بره ولی آخرسرگفتم: آرشام که خبرش لیسانس داره! مامان خدانکنه ای زیرلب گفت و یهو بهم خیره شد و گفت: من نمیدونم تو به کی رفتی انقد خنگی! بیا…اینم از مادرمون ینی من کم کم دارم به این نتیجه میرسم از تو جوب پیدا شدم!با اعتراض گفتم مامان خب راست میگم میخواد واسه فوق لیسانسش بیاد تهران… ینی دوسال اینجا پالسه؟! مامان درحالی که سعی میکرد لبخند نزنه گفت: چه عجب خوبه میدونی فوق لیسانس دو ساله! با این حرفش نوید از خنده پهن زمین شد…روبه نوید گفتم: زهرمار…به خودت بخند! با این حرفم خفه خون نگرفت که هیچ تازه خندشم بیشتر شد! شیطونه میگه یه نر و ماده بیام واسش!… مامان فنجون چاییش رو سر کشید و گفت من نمیدونم تا یه هفته دیگه..

دانلود رمان لام مثل لجبازی pdf از roshanaaa با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان roshanaaa مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه
خلاصه رمان لام مثل لجبازی
نفس دختری شیطون زبون دراز هست که با پسر عموش که ساکن اصفهان هست سرلج داره!…
داستان از جایی شروع مـیشـه که آرشام برای ادامه تحصیل از اصفهان به تـهران مـیاد و پدر نفس
به اون اجازه نمـیـده که آرشام خـوابگـاه بره! این مـیشـه که آرشام وارد خـونه نفس مـیشـه و این ……
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان لجبازی با عشق
قسمت اول رمان لام مثل لجبازی
با دهن باز به مامان نگـاه کردم مامان با دیـدنم با حرص گفت:
هان؟…چتـه ماتم گرفتی؟ پسرعموتـه غریبه که نیست!
قبل از اینکه جلوی دهنم رو بگیرم داد زدم:
آرش ام!
مامان کـالفه تر شـد و گفت:
بله آرشام یه بار دیگـه بگم؟
اگـه زحمتی نیست!
آرشام پسرعموی تـو برای ادامه تحصیل از اصفهان مـیخـواد بیاد تـهران…باباتم بهش اجازه نداد بره خـوابگـاه واسه
همـینم مـیاد اینجا!
هرچی مامان مـیگفت رو با حرکـاتای لبم تکرار مـیکردم تا شایـد تـوی مغز پوکم بره ولی آخرسرگفتم:
آرشام که خبرش لیسانس داره!
مامان خدانکنه ای زیرلب گفت و یهو بهم خیره شـد و گفت:
من نمـیـدونم تـو به کی رفتی انقد خنگی!
بیا…اینم از مادرمون ینی من کم کم دارم به این نتیجه مـیرسم از تـو جوب پیـدا شـدم!با اعتراض گفتم
مامان
خب راست مـیگم مـیخـواد واسه فوق لیسانسش بیاد تـهران…
ینی دوسال اینجا پالسه؟!
مامان درحالی که سعی مـیکرد لبخند نزنه گفت:
چه عجب خـوبه مـیـدونی فوق لیسانس دو ساله!
با این حرفش نویـد از خنده پهن زمـین شـد…روبه نویـد گفتم:
زهرمار…به خـودت بخند!
با این حرفم خفه خـون نگرفت که هیچ تازه خندشم بیشتر شـد! شیطونه مـیگـه یه نر و ماده بیام واسش!…
مامان فنجون چاییش رو سر کشیـد و گفت من نمـیـدونم تا یه هفتـه دیگـه..

لینک دانلود رمان لام مثل لجب

  • 21 views