دانلود رمان مادر شوهر من  از فرشته باقری

دانلود رمان مادر شوهر من از فرشته باقری

ژانر : -

تقدیر اجباری جدایی ناخواسته تلاش برای رسیدن و سرانجام جدایی وقتی که تمام دنیا دست در دست هم بدهند تا نگذارند به او برسی، و تو تمام تلاشت را برای رسیدن به کار ببری اما چه سود اول رمان رفتم تو هم: نه مادربزرگ پدر ی خیلی وقت پیش فوت ڪرده ولی مادر شوهر دختر همسایمون رو دیدم از صبح تا شب با هم درگیری دارن خونشون میدون جنگه خانم بهاری ڪتاب زیست رو گذاشت رو میزو اومد سمت ما: می دونی نغمه همه ی مادر شوهرا ڪه مثل هم نمی شن درسته از اول گفتن آب عروس و مادر شوهر تو یه جوب نمی ره ولی امروزه با بهتر شدن درڪ مردم عروس و مادر شوهر با هم ڪنار میان دست مو زیر چونه ام ستون ڪردم: ولی از نظر من هیچ مادر شوهری خوب نیست خانم بهاری خنده ی بلندی ڪرد میون خندش گفت: پس می خوای ڪلپ باشی تا مادر شوهر نداشته باشی نه؟ – البته ولی خب اگه مادر شوهر آدم هم ڪلپ بود بد نبود مهیا: ولی ڪلپا بزرگ ترین سرم رو فرو ڪردم تو ڪتاب و بلند بلند گفتم: جلبڪ قهوه ای، جلبڪ قرمز جلبڪ سبز جلبڪ قهوه ای پر سلولی و ساڪن دریا ِڪلپ ها از طویل ترین موجودات روی زمین هستند ڪلپ یڪ جلبڪ دریایست رومو چرخوندم سمت مهیا: می دونی آدم ڪلپ باشه مادر شوهر نداشته باشه با تعجب نگاهم می ڪرد خانم بهاری ڪه صدا مو شنیده بود خندید و گفت: مادر شوهر این همه بده؟ لبخند زدم و گفتم: بله چند لحظه یا توی

دانلود رمان مادر شوهر من pdf از فرشتـه باقری با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان فرشتـه باقری مـیباشـد

موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی
خلاصه رمان مادر شوهر من
تقدیر اجباری جدایی ناخـواستـه تلاش برای رسیـدن و سرانجام جدایی
وقتی که تمام دنیا دست در دست هم بدهند تا نگذارند به او برسی،
و تـو تمام تلاشت را برای رسیـدن به کـار ببری اما چه سود
رمان پیشنهادی:دانلود رمان عریان تر از هوس فرشتـه باقری
قسمت اول رمان مادر شوهر من

رفتم تـو هم: نه مادربزرگ پدر ی خیلی وقت پیش فوت ڪرده ولی مادر شوهر دختر

همسایمون رو دیـدم از صبح تا شب با هم درگیری دارن خـونشون مـیـدون جنگـه

خانم بهاری ڪتاب زیست رو گذاشت رو مـیزو اومد سمت ما: مـی دونی نغمه همه ی

مادر شوهرا ڪه مثل هم نمـی شن درستـه از اول گفتن آب عروس و مادر شوهر تـو یه

جوب نمـی ره ولی امروزه با بهتر شـدن درڪ مردم عروس و مادر شوهر با هم ڪنار مـیان

دست مو زیر چونه ام ستـون ڪردم: ولی از نظر من هیچ مادر شوهری خـوب نیست

خانم بهاری خنده ی بلندی ڪرد مـیون خندش گفت: پس مـی خـوای ڪلپ باشی تا مادر

شوهر نداشتـه باشی نه؟

– البتـه ولی خب اگـه مادر شوهر آدم هم ڪلپ بود بد نبود

مهیا: ولی ڪلپا بزرگ ترین

سرم رو فرو ڪردم تـو ڪتاب و بلند بلند گفتم: جلبڪ قهوه ای، جلبڪ قرمز جلبڪ سبز

جلبڪ قهوه ای پر سلولی و ساڪن دریا ِڪلپ ها از طویل ترین موجودات روی زمـین

هستند ڪلپ یڪ جلبڪ دریایست

رومو چرخـوندم سمت مهیا: مـی دونی آدم ڪلپ باشـه مادر شوهر نداشتـه باشـه

با تعجب نگـاهم مـی ڪرد خانم بهاری ڪه صدا مو شنیـده بود خندیـد و گفت: مادر شوهر

این همه بده؟

لبخند زدم و گفتم: بله چند لحظه یا تـوی

لینک دانلود رمان مادر شوهر من

  • 57 views