دانلود رمان مردها عاشق نمیشوند جلد دوم  از مینا طبیب زاده

دانلود رمان مردها عاشق نمیشوند جلد دوم  از مینا طبیب زاده

ژانر : -

مردها عاشق نمیشوند جلد دوم دخترِ کنجکاوی به نام آلیسِ که یه شب از خونه میره بیرون ولی چیزایی می بینه که نباید و مسیر زندگیش به کل عوض میشه اول رمان مردها عاشق نمیشوند جلد دوم اهی از سینه ام بی رون امد و اسکناس را از داخل شیشه به راننده دادم. طلبکار نگاهم میکرد.اخمهایم از عصبان یت توی هم فرو رفتند.منتظر ماندم تا باق ی کرایه تاکسی ام را ازش بگی رم و او هم انگار قصد نداشت باقی مانده پول مرا پس بدهد که همانطور خ یره نگاهم میکرد! با لحنی که متوجه شود گفتم: آقا چقدر شد؟ چنان چشم غره ای بهم رفت که خیال کردم همین االن پیاده می شود و بابت چندرغاز پول مرا به رگبار ناسزا م ی بندد! با تحکم و شمرده شمرده جواب داد:  ده هزار تومن! با کالم کوبنده اش چنان دهانم را بست که د یگر جرات نکنم اعتراض..  

دانلود رمان مردها عاشق نمـیشوند جلد دوم pdf از مـینا طبیب زاده با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان مـینا طبیب زاده مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان مردها عاشق نمـیشوند جلد دوم
دخترِ کنجکـاوی به نام آلیسِ که یه شب از خـونه مـیره بیرون ولی چیزایی
مـی بینه که نبایـد و مسیر زندگیش به کل عوض مـیشـه
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان غنچه ی مشکی صبا رستگـار
این رمان ادامه جلد اول مردها عاشق نمـیشوند است که در آن خـورشیـد پس از انفجار
منزل و کشتـه شـدن پدر شوهرش درگیر پرونده افطرا و قتل مـیشوند و سعی مـیکند
همراه با همسرش گره این معما را حل کند و در این راه عشق نیز شکوفه
مـیزند پس این رمان رو از دست ندیـد که یه کـار حرفه ای و خـوب هست
با تـوقف چرخهای ماشین روی اسفالت،دستگیره را کشیـدم و پیاده شـدم
حینی که در را نبستـه بودم نگـاهی به نمای قدیمـی ساختمان انداختم که اجر های رنگ و
رو رفتـه اش حکـایت از این داشت که سالها این مجنمع باز سازی نشـده است
قسمت اول رمان مردها عاشق نمـیشوند جلد دوم
اهی از سینه ام بی رون امد و اسکناس را از داخل شیشـه به راننده دادم.
طلبکـار نگـاهم مـیکرد.اخمهایم از عصبان یت تـوی هم فرو رفتند.منتظر ماندم تا باق ی کرایه تاکسی ام را
ازش بگی رم و او هم انگـار قصد نداشت باقـی مانده پول مرا پس بدهد که همانطور خ یره نگـاهم مـیکرد!
با لحنی که متـوجه شود گفتم:
آقا چقدر شـد؟
چنان چشم غره ای بهم رفت که خیال کردم همـین االن پیاده مـی شود و بابت چندرغاز پول مرا به
رگبار ناسزا م ی بندد! با تحکم و شمرده شمرده جواب داد:
 ده هزار تـومن!
با کـالم کوبنده اش چنان دهانم را بست که د یگر جرات نکنم اعتراض..
 

لینک دانلود رمان مردها عاشق نمیشوند جلد دوم  

  • 26 views