دانلود رمان مرد سوخته ی من  از آیدا رستمی مستقیم

دانلود رمان مرد سوخته ی من از آیدا رستمی مستقیم

ژانر : - -

وقتی که درآیینه نگاه میکنم چه کسی را باید ببینم؟ هیوالیی ترسناک با چهرهای خشن یا مردی که خود را فدای عشقش کرد حال که از هم دور شدهایم داستانمان چگونه خواهد شد لیلی من؟ من را به یاد میآوری یا بازهم خود را برایت به آب و آتش بزنم اول رمان دخترک سربه زیر از اتوبوس پیاده شد هر که او را میدید به او پوزخندی میزد و یا مسخرهاش میکرد گاهی بخاطرلباس و ظاهر سادهاش تازه به دوران رسیده یا امل خطاب میشد؛ ولی اینها مهم نبود مهم قولی بود که به پدرش داده بود قول داده بود مراقب خود و آبرویش باشد و این دختر چقدر وفادار بود! چشمانش را بر روی کفشهای قدیمی ولی برق انداختهاش انداخت و به طرف حیاط حرکت کرد گاهی به اطراف نگاهی میانداخت و سعی میکرد چشمش در چشم نامحرمی نیافتد داشت به راهش ادامه میداد که وسیلهای با سرعت در دستانش فرود آمد و کیف چرمش از دستانش افتاد و صدای بدی ایجاد کرد توجه همه به دخترک و وسیلهای در دستانش جلب شد و معدود افرادی به این موضوع بیتوجه بودند که یا در حال گفت و گو بودند یا به سختی از االن در حال درس خواندن بودند ا صدای ناآشنایی که او را خطاب قرار داده بود سرش را باال آورد که غرق در چشمان پسری شد پسر هم در حال آنالیز چهره او بود و در دل خود اعتراف میکرد که تابه حال موجودی به این زیبایی ندیده است دخترک غرق در چشمان آبی رنگ پسر شده بود و کسی چه….

دانلود رمان مرد سوختـه ی من pdf از آیـدا رستمـی مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان آیـدا رستمـی مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه/تراژدی/اجتماعی
خلاصه رمان مرد سوختـه ی من
وقتی که درآیینه نگـاه مـیکنم چه کسی را بایـد ببینم؟ هیوالیی ترسناک با چهرهای خشن یا مردی
که خـود را فدای عشقش کرد
حال که از هم دور شـدهایم داستانمان چگونه خـواهد شـد لیلی من؟ من را به یاد مـیآوری یا بازهم
خـود را برایت به آب و آتش بزنم
رمان پیشنهادی:دانلود رمان عرق سگی مسیحه زادخـو
قسمت اول رمان مرد سوختـه ی من
دخترک سربه زیر از اتـوبوس پیاده شـد هر که او را مـیـدیـد به او پوزخندی مـیزد و یا مسخرهاش
مـیکرد
گـاهی بخاطرلباس و ظاهر سادهاش تازه به دوران رسیـده یا امل خطاب مـیشـد؛ ولی اینها مهم
نبود مهم قولی بود که به پدرش داده بود قول داده بود مراقب خـود و آبرویش باشـد و این دختر
چقدر وفادار بود!
چشمانش را بر روی کفشـهای قدیمـی ولی برق انداختـهاش انداخت و به طرف حیاط حرکت کرد
گـاهی به اطراف نگـاهی مـیانداخت و سعی مـیکرد چشمش در چشم نامحرمـی نیافتد داشت به راهش
ادامه مـیـداد که وسیلهای با سرعت در دستانش فرود آمد و کیف چرمش از دستانش افتاد و صدای
بدی ایجاد کرد تـوجه همه به دخترک و وسیلهای در دستانش جلب شـد و معدود افرادی به این
موضوع بیتـوجه بودند که یا در حال گفت و گو بودند یا به سختی از االن در حال درس خـواندن بودند
ا صدای ناآشنایی که او را خطاب قرار داده بود سرش را باال آورد که غرق در چشمان پسری شـد
پسر هم در حال آنالیز چهره او بود و در دل خـود اعتراف مـیکرد که تابه حال موجودی به این زیبایی
ندیـده است دخترک غرق در چشمان آبی رنگ پسر شـده بود و کسی چه….

لینک دانلود رمان مرد سوخته ی من

  • 79 views