دانلود رمان مشت های خونین  از sahel1382

دانلود رمان مشت های خونین از sahel1382

ژانر :

دختر غمگین راچه به موهای بلند مهسادختری عصبی بامشت های همیشه خونین تمام دخترانگی هاشو زیرچهره همیشه اخمووسردش دفن کرده دختری باکالبد پسر دختری که فقط برای یک نفرلبخند میزنه غرورخوردشدش روباسردی و دیوونگی ترمیم میکنه ایامهسا مثل قبل میشع ایا همون دختر شیطون و شاد قبل میشه هرچیزی پایانی دارد حتی جدال با احساسات.. اول رمان دروکوبیدموکناردیوارسرخوردم لعنتی لعنتی ازروعسلی پاکت سیگاروبرداشتم روشنش کردمو پک عمیقی بش زدم سرموبه دیوارسردتکیه دادم چشمامو بستم تقه ای به درخوردوبازشدههه تویلس بوی عطر تلخش توی مشامم پیچیدو عصبانیتمو تشدیداالن دقیقا روبه روم حسش میکردم سیگارازبین انگشتام کشیده شد بیرون چشاموبازکرذمو نگاه سردمو توتیله های سبزش انداختم غرید:»دیگه چیزی ازت مونده تخریبش کنی نکش این اشغالو«هعه عجب دل خجسته ای داره:»به توربطی نداره حرف جدیدی هست بنال نیس هری«دنذون قروچه ای دادوجعبه کمک های اولیه روجلوم انداخت:»پانسمان کن این کوفتیو عفونت میکنه احنق روانی دیگه استخونی تودستت مونده واسه خورد شدن«خنثاخیرش شدم که رفتودرو به شدت کوبید نفهم پزخندی به جعبه زدموروتخت نشستم سیگاربعدیوروشن کردم نگام روعکسی که کل دیوارو اشغال کرده خیره موند پاشدم گیتارو ازکمد دراوردم انگشتای زخمیموزوی سیماش کشیدموباتموم وجود زدم گرمای اشکو حس میکردم صدای دربود که متوقفم کرداشکموپاک کردم قامت مامان توچارچوب ضاهرشدوبادیدن دستم رنگ ازرخش پرید بانگرانی گفت:»مگه سامیار پانسمانش نکرد«غریدم:»بره به درک«بادست تودهنش زد:»هعی نگو دخترزشته این چه طرز حرف زدنه«چقدربدم میاد طرفشو میگیره باحرص گفتم:»بروخداروشکرکن بالیی سرش نیووردم احمقو«سری ازتعصف تکون داد:»بابات اومده بیا شامتوبخور «سرتکون دادم هرچندمیل نداشتم ولی بحث باهاش بی فاییده بود پاشدم بانددوردستم غرق خون بودسعی کردم بازش کنم ولی خون خشک شده مانع میشد رفتم توسرویس گرفتمش زیراب روشویی …

دانلود رمان مشت های خـونین pdf از sahel1382 با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان sahel1382 مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه
خلاصه رمان مشت های خـونین
دختر غمـگین راچه به موهای بلند مهسادختری عصبی بامشت های همـیشـه خـونین
تمام دخترانگی هاشو زیرچهره همـیشـه اخمووسردش دفن کرده دختری باکـالبد
پسر دختری که فقط برای یک نفرلبخند مـیزنه غرورخـوردشـدش روباسردی و
دیوونگی ترمـیم مـیکنه ایامهسا مثل قبل مـیشع ایا همون دختر شیطون و
شاد قبل مـیشـه هرچیزی پایانی دارد حتی جدال با احساسات..
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان گلوله های شیطانی
قسمت اول رمان مشت های خـونین
دروکوبیـدموکناردیوارسرخـوردم لعنتی لعنتی ازروعسلی پاکت سیگـاروبرداشتم روشنش کردمو پک عمـیقـی بش
زدم سرموبه دیوارسردتکیه دادم چشمامو بستم تقه ای به درخـوردوبازشـدههه تـویلس بوی عطر تلخش تـوی
مشامم پیچیـدو عصبانیتمو تشـدیـداالن دقـیقا روبه روم حسش مـیکردم سیگـارازبین انگشتام کشیـده شـد بیرون
چشاموبازکرذمو نگـاه سردمو تـوتیله های سبزش انداختم غریـد:»دیگـه چیزی ازت مونده تخریبش کنی نکش
این اشغالو«هعه عجب دل خجستـه ای داره:»به تـوربطی نداره حرف جدیـدی هست بنال نیس هری«دنذون
قروچه ای دادوجعبه کمک های اولیه روجلوم انداخت:»پانسمان کن این کوفتیو عفونت مـیکنه احنق روانی
دیگـه استخـونی تـودستت مونده واسه خـورد شـدن«خنثاخیرش شـدم که رفتـودرو به شـدت کوبیـد نفهم پزخندی
به جعبه زدموروتخت نشستم سیگـاربعدیوروشن کردم نگـام روعکسی که کل دیوارو اشغال کرده خیره موند
پاشـدم گیتارو ازکمد دراوردم انگشتای زخمـیموزوی سیماش کشیـدموباتموم وجود زدم گرمای اشکو حس مـیکردم
صدای دربود که متـوقفم کرداشکموپاک کردم قامت مامان تـوچارچوب ضاهرشـدوبادیـدن دستم رنگ ازرخش
پریـد
بانگرانی گفت:»مـگـه سامـیار پانسمانش نکرد«غریـدم:»بره به درک«بادست تـودهنش زد:»هعی نگو دخترزشتـه
این چه طرز حرف زدنه«چقدربدم مـیاد طرفشو مـیگیره باحرص گفتم:»بروخداروشکرکن بالیی سرش نیووردم
احمقو«سری ازتعصف تکون داد:»بابات اومده بیا شامتـوبخـور «سرتکون دادم هرچندمـیل نداشتم ولی بحث
باهاش بی فاییـده بود پاشـدم بانددوردستم غرق خـون بودسعی کردم بازش کنم ولی خـون خشک شـده مانع
مـیشـد رفتم تـوسرویس گرفتمش زیراب روشویی …

لینک دانلود رمان مشت های خونین

  • 23 views