دانلود رمان ملودی ماه  از آنیذ 8080

دانلود رمان ملودی ماه  از آنیذ 8080

ژانر : -

ملودی ماه با مهارت پراید مشکی ام را در پارکینگ اموزشگاه موسیقی رزا پارک کردم و با طمانینه و خون سردی عجیبی که همیشه همراهم بود از ان پیاده شدم .پس از بستن در و زدن دزدگیر ماشین کوله جینم را بر روی شانه جابجا کرده و وارد اموزشگاه شدم احوال پرسی سطحی با چند تن از اساتید اموزشگاه .. اول رمان ملودی ماه با خون سردی یک پایم را بر روی پای دیگرم انداختم و بی تفاوت گفتم: اوهوم ولی این ساعت قراریه که اون با من گذاشته نه من درضمن اون ساعت رو گفت ولی من قبول نکردم پس میتونه منتظر بمونه تا ساعت مد نظر خودم برسه پس از زدن این حرف از انجا که خیلی خوب با خصلت هایش اشنا بودم دستانم را با ارامش بر روی گوش هایم گذاشتم و پس از ان صدای جیغ رزا بلند شد: ملـــــــــــــــــــــــــــودی . دستانم را با حرص از روی گوش هایم پایین اورد و در حالیکه خود را بر روی مبل در کنارم دختر مگه خل شدی؟ یکی از بهترین خواننده های ایران ازت خواسته کاره پیانوی اهنگشو انجام بدی اون وقت توی دیوونه اومدی وره دل من نشستی که چی بشه؟ اخر با این خل بازیات منو روانی میکنی فکر کردی پیانیست برای متین محقی کمه؟ با ارامش به چشمان قهوه ای اش خیره شدم و درحالیکه ارامش چشمانم به صدایم نیز سرایت کرده بود گفتم: پیشنهاد کار برای منم کم نیست او با حرص شانه اش را به مبل کوبید و درحالیکه دست به سینه میشد و به روبرویش خیره بود گفت: انقدر بشین با من کل کل کن تا اون پسره از پیشنهادش…

دانلود رمان ملودی ماه pdf از آنیذ ۸۰۸۰ لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
نویسنده این رمان آنیذ ۸۰۸۰ مـیباشـد
موضوع رمان: عاشقانه/غمـگین

خلاصه رمان ملودی ماه

با مهارت پرایـد مشکی ام را در پارکینگ اموزشگـاه موسیقـی رزا پارک کردم و با طمانینه و

خـون سردی عجیبی که همـیشـه همراهم بود از ان پیاده شـدم .پس از بستن در و زدن

دزدگیر ماشین کوله جینم را بر روی شانه جابجا کرده و وارد اموزشگـاه شـدم

احوال پرسی سطحی با چند تن از اساتیـد اموزشگـاه ..

رمان پیشنهادی:دانلود رمان من اون نیستم مریم

قسمت اول رمان ملودی ماه

با خـون سردی یک پایم را بر روی پای دیگرم انداختم و بی تفاوت گفتم: اوهوم

ولی این ساعت قراریه که اون با من گذاشتـه نه من درضمن اون ساعت رو گفت

ولی من قبول نکردم پس مـیتـونه منتظر بمونه تا ساعت مد نظر خـودم برسه پس از

زدن این حرف از انجا که خیلی خـوب با خصلت هایش اشنا بودم دستانم را با ارامش بر

روی گوش هایم گذاشتم و پس از ان صدای جیغ رزا بلند شـد: ملـــــــــــــــــــــــــــودی .

دستانم را با حرص از روی گوش هایم پایین اورد و در حالیکه خـود را بر روی مبل در کنارم

دختر مـگـه خل شـدی؟ یکی از بهترین خـواننده های ایران ازت خـواستـه کـاره پیانوی

اهنگشو انجام بدی اون وقت تـوی دیوونه اومدی وره دل من نشستی که چی بشـه؟

اخر با این خل بازیات منو روانی مـیکنی فکر کردی پیانیست برای متین محقـی کمه؟

با ارامش به چشمان قهوه ای اش خیره شـدم و درحالیکه ارامش چشمانم به صدایم

نیز سرایت کرده بود گفتم: پیشنهاد کـار برای منم کم نیست او با حرص شانه اش

را به مبل کوبیـد و درحالیکه دست به سینه مـیشـد و به روبرویش خیره بود گفت:

انقدر بشین با من کل کل کن تا اون پسره از پیشنهادش…

لینک دانلود رمان ملودی ماه  

  • 81 views