دانلود رمان منم طهورا  از mansi1982 

دانلود رمان منم طهورا  از mansi1982 

ژانر : - -

منم طهورا منم طهورا دختر اریایی نسلی از کوروش کبیر اماده ام برای………… انتقام انتقام خون پدر انتقام خون مادر و انتقام خون برادر چشمامو برای چند ثانیه روی هم می زارم باید تمرکز داشته باشم لنز دوربین قناصه را تنظیم می کنم حالا مورد تو تیر راس منه یاد حرف پدر م می افتم که می گفت طهورا ….یه قناصه زن قبل از شلیک یه نفس عمیق بدون بازدم می کشه به هیچ چیز فکر نمی کنه چون فکرت که درگیر باشه دستات می لرزه پس نفسمو تو سینه ام حبس می کنم فکرمو ازاد می کنم ازاده …..ازاد دستم رو ماشه است نمی لرزه حال وقتشه ۳…۲٫٫۱……. بنـــــگ اول رمان منم طهورا با ارامش کامل در حال جمع اوری تفنگم هستم همه قطعات را به ارامی جدا می کنم و در جایی خودش در ساکم میزارم این تازه اولین هدف بود اروم اروم از راه پله ی ساختمان بدون سکنه و مخروبه بیرون می یام از در اصلی خارج میشم شالمو جلوتر می کشم تا جلب توجه نکنم ساک تفنگم که مثل ساک ورزشی به نظر می رسه رو رو شونه هام می ندازم عینک دودی تیره امو می زنم و یه نگاه اجمالی به اطرافم می ندازم هنوز خبری نشده !!!!!!! و به راه خودم ادامه می دم اصال بر نمی گردم ببینم چه خبره؟ بدون هیچ توجه ای به راهم ادامه میدم ولی صداها یواش یواش به گوشم می خوره صدای فریاد چند مرد صدای که می گه : شاهین دورو بر و خوب نگاه کن سیا تو برو ساختمونهای اطراف نظر بگیر پیداش کنید …مرده و زنده اش مهم نیست فقط  برای من …

دانلود رمان منم طهورا pdf از mansi1982 با لینک مستقـیم
برای اندرویـد و کـامپیوتر و PDF
  نویسنده این رمان mansi1982 مـیباشـد
موضوع رمان : عاشقانه/پلیسی/جنایی
خلاصه رمان منم طهورا
منم طهورا دختر اریایی نسلی از کوروش کبیر اماده ام برای………… انتقام
انتقام خـون پدر انتقام خـون مادر و انتقام خـون برادر
چشمامو برای چند ثانیه روی هم مـی زارم بایـد تمرکز داشتـه باشم لنز دوربین قناصه را تنظیم مـی کنم
حالا مورد تـو تیر راس منه یاد حرف پدر م مـی افتم که مـی گفت
طهورا ….یه قناصه زن قبل از شلیک یه نفس عمـیق بدون بازدم مـی کشـه به هیچ چیز فکر نمـی کنه
چون فکرت که درگیر باشـه دستات مـی لرزه
پس نفسمو تـو سینه ام حبس مـی کنم فکرمو ازاد مـی کنم ازاده …..ازاد دستم رو ماشـه است
نمـی لرزه حال وقتشـه ۳…۲٫٫۱……. بنـــــگ
رمان پیشنهادی:
دانلود رمان یادش تازیانه مـیزند
قسمت اول رمان منم طهورا
با ارامش کـامل در حال جمع اوری تفنگم هستم همه قطعات را به ارامـی جدا مـی کنم و در جایی
خـودش در ساکم مـیزارم
این تازه اولین هدف بود اروم اروم از راه پله ی ساختمان بدون سکنه و مخروبه بیرون مـی یام از
در اصلی خارج مـیشم
شالمو جلوتر مـی کشم تا جلب تـوجه نکنم ساک تفنگم که مثل ساک ورزشی به نظر مـی رسه رو
رو شونه هام مـی ندازم
عینک دودی تیره امو مـی زنم و یه نگـاه اجمالی به اطرافم مـی ندازم هنوز خبری نشـده !!!!!!!
و به راه خـودم ادامه مـی دم اصال بر نمـی گردم ببینم چه خبره؟ بدون هیچ تـوجه ای به راهم ادامه
مـیـدم
ولی صداها یواش یواش به گوشم مـی خـوره صدای فریاد چند مرد
صدای که مـی گـه : شاهین دورو بر و خـوب نگـاه کن
سیا تـو برو ساختمونهای اطراف نظر بگیر
پیـداش کنیـد …مرده و زنده اش مهم نیست فقط  برای من …

لینک دانلود رمان منم طهورا 

  • 54 views